سخنران: حجت الاسلام سید محمد انجوی نژاد
موضوع:ازدواج_قسمت اول
من در ابتدا علت انتخاب این بحث رو خدمتتون عرض می کنم . بسیاری از عزیزان در این رابطه سؤالاتی داشتند که به صورت تلفنی ، شفاهی و یا کتبی مطرح می کردند و از من نظرخواهی می کردند . و ما انشاءالله نسلی رو داریم پرورش
می دیم که این نسل الان به سن ازدواج رسیده . و از اونجایی که بسیاری از قسمتهای زندگی انسان چه در دنیا و چه در آخرت بستگی به توفیق یا عدم توفیق در این امتحان بسیار بسیار مهم و ظریف و دقیق الهی داره اهمیت این بحث بیشتر مشخص می شه .
در روایت داریم که : ” وقتی یک جوان ازدواج می کند شیطان سه بار فریاد می زند و می گوید : ویحک ! ویحک ! ویحک ! ( وای ، وای ، وای ! ) این جوان الان دو سوم دینش کامل شد . از حالا به بعد من باید برای یک سوم دیگه برنامه بریزم ” و این نشون می ده که برهه جوانی و قبل از ازدواج چقدر برهه حساس و قابل هجومی برای شیطان هست . و چقدر برای انسان بعد از تأهل کار راحت تر می شه .
چیزهایی که الان من خدمتتون می گم مربوط به مشکلاتی هست که در همین برهه زمانی وجود داره و صحبتهایی که برای بعضی از مسائل از طرف دین می شه اینها به تناسب زمان تغییر می کنه . کما اینکه بعضی از روایتها که از طرف پیامبر (ص) و معصومین (ع) گفته شده مربوط به همون زمان هست یعنی این صحبتها رو این بزرگان برای اصحاب خودشون و کسانی که پای منبر و صحبتشون نشسته بودند گفتند . و خود ائمه (ع) هم فرمودند که ما حرفهامون تاریخ مصرف داره .
در روایت داریم که پیغمبر اکرم (ص) فرمود : اگر شخص مجردی تمام روز را روزه بگیرد و تمام شب را احیاء بدارد و به نماز بپردازد ، هزار رکعت نماز بخونه و تمام مسائل مستحبات رو رعایت کنه و یک شخص متأهلی هم فقط 2 رکعت نماز صبحش رو بخونه ، همین دو رکعتی که این شخص متأهل می خونه از اون همه عبادتی که شخص مجرد انجام می ده ، در نزد خداوند مقبول تر و بهتر هست .
یه روایت دیگه هست که می گه : در زمان حضرت امام رضا (ع) یک بانوی 35 ساله ای به خدمت ایشان رسید ، آقا احوال پرسی کردند ، فرمودند : چه خبر ؟ چکار می کنی ؟ ازدواج کردی ؟ شوهرت چه جوریه ؟ گفت : ازدواج نکردم ، پرسیدند : چرا ؟ گفت : چون ازدواج در سلوکی که من دارم ادامه می دم و در راه عبادتم نقطه منفی هست و مجبور می شم به خونه و زندگی و شوهر داری و این چیزها بپردازم و از قافله معنویت عقب می افتم . امام رضا (ع) فرمودند : وای بر تو ! چگونه چنین ادعایی می کنی در حالی که معنوی ترین فرد تاریخ بشریت ، مادر ما فاطمه زهرا (س) در 9 سالگی ازدواج کرد ؟!
بسیار اشتباه هست که فکر کنیم ، بعد از ازدواج معنویت جوان کم می شه یعنی اگر چنین اتفاقی هم بیفته ، اشکال از خود ازدواج نیست ، اشکال از جوان هست . یا ازدواج مناسب نکرده و یا دید و نگاهش نسبت به ازدواج یک دید مثبت و عبادی نبوده . خُب این چه توقعی داره ؟ چرا تقصیرها رو گردن ازدواج می اندازه ؟ اگر بعد از ازدواج عبادت های فرد کمرنگ تر شد ، نشان دهنده این هست که یا ازدواج مناسبی صورت نگرفته و یا اگر مناسب بوده ، طرفین ازدواج به این مطلب دقت نداشتند که باید از حالا به بعد بهتر عبادت کنند .
اولین مطلب در بحث ازدواج ، شرایط ازدواج هست . باید ببینیم ما شرایط ازدواج را داریم یا نه ؟ اولین شرط سن است ، در روایت آمده : که بهتر است ازدواج طوری انجام شود که مثلاً دختر 9 ساله و پسر 15 ساله باشد .
این روایت از همون نمونه روایت هایی هست که تاریخ مصرف داره . در اون زمان یه دختر 9 ساله یه خانم بالغ بوده ، اما یه دختر 9 ساله در این زمان یک بچه به تمام معناست . و حتی مراجع ما دارند روی این مطلب کار می کنند و حتی بعضی از مراجع فتوا دادند که سن بلوغ یک دختر برای این که به تکلیف برسه 13 سالگی باشه ، و خیلی خوب می شه اگر این کار نتیجه بده ، چون الان در زمانه فعلی دختر قبل از 13 سالگی خیلی بچه ضعیفی هست . لذا سنی که علمای اخلاق ، روانشناسی و کسانی که روی این مباحث کار می کنند برای ازدواج در نظر گرفتند برای دخترها از 18 سالگی تا 22 و 23 سالگی و برای برادرها هم از سن 20 سالگی تا 25 سالگی هست .
می گه : آقا ! فلانی تو 15 سالگی ازدواج کرد ، خیلی هم موفقه . بله ، ممکنه . چیزهایی که من دارم می گم همه قاعده هست و قاعده هم استثناپذیره . هر قاعده ای ” ما مِنْ عامٍ وقد خُصَّ ” هیچ عامی نیست که اختصاص نگیره ، تخصیص پیدا نکنه ، ممکنه یه کسی در سن 32 سالگی ازدواج کنه خیلی موفق باشه و همین شخص اگر 25 سالگی ازدواج می کرد موفقیتی نداشت . ممکنه اینگونه هم نباشه . ولی قانون این هست که الان بهترین و مناسب ترین سن برای ازدواج 18 تا 23 برای خواهرها و 20 تا 25 سالگی برای برادرها است . اونهایی که گذشته ، دیر نشده و اونهایی که نرسیدند هنوز زود هست . این رو مطمئن باشید . حالا دلایلش رو هم خدمتتون می گم .
شرط ازدواج بلوغ است . بلوغ معناهای مختلفی داره ، بلوغ فقط این نیست که انسان آمادگی برای ازدواج داشته باشه . بلوغ آمادگی روحی رو هم معنا می ده . بعضی از برادرها و خواهرها در سن 15 ، 16 سالگی هستند ، اینها دنبال یک مونس می گردند که اسم ا ین مونس رو می شه گذاشت رفیق . هنوز نیاز به ازدواج ، ایجاب نشده . اون نوع مونسی که انسان با ازدواج دنبالش می گرده در این زمانه ما در سن 18 ، 19 سالگی خودش رو نشون می ده . لذا چون دنبال رفیق می گرده ، انتخاب اشتباهی می کنه . بجای گرفتن رفیق ، ازدواج می کنه . و به همین خاطر ازدواجش هم تاریخ مصرف داره . بهترین رفیق هم 6 ماه باهاش زندگی کنه دیگه حرفی برای گفتن ندارند ، تازه اونجاست که می فهمه ، این که فکر می کرده انگیزه ازدواجش عشق و علاقه نبوده ، انگیزه ، انگیزة مونس خواهی بوده . این یکی از فروعات هست . چیزی که الان می خوام بگم ممکنه برای بعضی ها جا نیفته ، چون سنی ندارند ، بعد که بالاتر اومدن می فهمند ، یه سن و سال خاصی انسان دیگه به رفیق احتیاج نداره . یعنی با رفیق ارضاء نمی شه ، اونجاست که اون انگیزه لازم برای ازدواج خودش رو نشون می ده .
و بعد : بلوغ فکری . انسان در 15 ، 16 سالگی اونقدر فکرش بالغ و کامل نشده که بتونه انتخاب مناسب کنه . انسان با یک احساسات حرکت می کنه ، خیلی وقت ها شخص دنبال دوست می گرده ، دنبال یه کسی می گرده که تنها نباشه ، این انگیزه خوبی برای ازدواج نیست . خیلی وقتها شخص مشکلات اقتصادی ، اجتماعی یا خانوادگی داره و دوست داره از این خانواده فرار کنه ، انگیزه فرار از خانواده ، انگیزه مناسب برای یک ازدواج نیست ، این یعنی از چاله در آمدن و در چاه افتادن .
فشار روانی که به انسان می یاد و انسان دلگیر می شه ، این انگیزه مناسبی برای ازدواج نیست . هر کی از راه می رسه ، بهش بله می گه . می خواد نجات پیدا کنه . انگیزه نجات از مسائل ، انگیزه مناسبی برای ازدواج نیست ، آدم باید منتظر بشه که اون انگیزه زن و شوهر خواهی در وجودش قوت پیدا کنه . نه انگیزه نجات یا فرار .
شرط بعدی : پسندیدن ، حالا در شخص انگیزه ایجاب شده ، بلوغ فکری عاطفی ، جسمی ایجاد شده ، وقت پسندیدن شده . مقام معظم رهبری به کلیه جوانها در باب ازدواج یه توصیه داشتند ، ایشون فرمودند : ” انسان باید با نگاه اول به دلش بیفتد . ” ( خیلی جمله قوی ای هست و لازم به توضیح نیست ) می گه : آقا ! ما تو 16 سالگی به دلمون افتاده ! نه ، وقتی شرایط قبلی فراهم شد ، به بلوغ رسیدی ، بعد هرچی به دلت افتاد ، اون وقت موقعشه .
ز دست دیده و دل هردو فریاد که هرچه دیده بیند دل کند یاد
با این شرایط که خدمتتون عرض کردم ، یعنی وقتی که مطمئن شدید به بلوغ فکری و جسمی رسیدید ، بدونید دل خطا نمی کنه . پس از نظر ایشون ، اولین مطلب این هست که در نگاه اول به دلش بیفته ، که حالا ما یه بحث های عرفانی هم داریم که می گن در ازل بعضی از مهرها با هم دیگه سرشته شده و با هم دیگه گره خورده . انسان با یه دوستی رفیق می شه ، از رفیق 20 ساله به اون نزدیکتر میشه . چون مهرشون از ازل با هم سرشته شده . که البته این بحثش اینجا نیست .
اما پسندیدن : ببینیم پسند چیه ؟ پسند یعنی این که انسان به دلش بیفته ، نه اینکه به دلش بیندازند ! این خیلی مهمه . اجبار نکنند که حالا این خیلی خوبه ، پولش خوبه . یه بحث استخاره هم هست که باید بدونیم کجای کار می تونیم استخاره بگیریم . بعضی ها تا یکی به خواستگاری شون می یاد ، یا برادرها وقتی می خوان به خواستگاری برن ، سریع استخاره می گیرند . این هنوز جا داره ، هنوز استشاره مونده ، هنوز عقل جای جولان داره ، استخاره در جایی هست که جولان عقل محدود می شه و دیگه عقل انسان نمی کشه .
شرط بعد : نظر پدر و مادر . اومد خدمت امام صادق (ع) و گفت : دو مورد برای ازدواج هست ، یکی رو پدر و مادرم اصرار می کنند ، یکی رو هم خودم اصرار دارم ، شما کدوم رو می فرمائید ؟ آقا فرمودند : نظر خودت رو بگیر ، نظر پدر و مادر رو رها کن . البته در این مورد ، امام صادق (ع) این فرد رو می شناختند ، پدر و مادرش رو هم می شناختند ، و نظر هر کدوم رو هم می دونستند که چه کسانی هستند ، به همین خاطر صلاح دونستند که نظر پدر و مادرش را رها کنه . گفتم بعضی از اوامر معصومین (ع) شرایط زمانی و مکانی داره .
پس شما هم این دقت رو داشته باشید ، پدر و مادر بزرگت کردند ، نمی شه بگی چشمهات رو ببند و چیزی نگو ، دختر و پسر پاره تن پدر و مادر هستند . یه وقت هست پدر و مادر دارند زور می گن ، با یه آدم عاقل صحبت می کنیم ، می گه بله پدر و مادر دارند زور می گن و می خوان دختر رو به زور به ازدواج فلانی در بیارن . اینها خودشون هم بعداً پشیمان خواهند شد . اگر زندگی شون مشکل دار بشه ، نان و آب به خودشون ناگوار می شه ، زندگی برای خود پدر و مادر سخت می شه . اما این که بگی نه پدر و مادر هیچ نقشی نداشته باشند ، این هم نمی شه . چرا ؟ چون نظر اینها با توجه به سن و سال و تجربه شون مفید هست ، در اغلب موارد پدر و مادر معنای عشق خیابانی و عشق زود گذر رو تشخیص می دن ، لذا نظرشون مهمه و الحمدلله رب العالمین بافت غالب جامعه حداقل در شهرهای بزرگی مثل شیراز یک بافت خیلی متمدنی هست و کمتر پدر و مادری پیدا می شه که نظر فرزندشون رو لحاظ نکنند . وقتی این طوری هست پس در نظرخواهی به تفاهم برسیم .
بنابراین در ازدواج اولین افرادی که می تونیم باهاشون مشورت کنیم ، پدر و مادر هستند . یه وقت هست می بینی پدر و مادر دلیل معقولی ندارند . می گه من از قیافة این خوشم نمی یاد ، بگو : خُب شما خوشتون نیاد ، شما که نمی خوای ازدواج کنی ، من می خوام ازدواج کنم . این بحثش فرق می کنه . اما یه وقت هست که دلیل شون خیلی معقول و منطقی هست . اینجا آدم باید قانع بشه و حق رو به پدر و مادر بده . کما اینکه خودتون پدر و مادر می شید و این حق رو دارید که در ازدواج بچه تون نظر داشته باشید . جزء حقوقی که برای والدین هست این هست که در ازدواج فرزندش کاملاً سهیم باشند .
شرط بعد : هم کُفو بودن ، می گن : زن و مرد باید هم کُفو باشند . کُفو چیه ؟ از نظر اسلام کفو در چند چیز هست که می گم ، و اینها باید رعایت بشه . البته چیزهایی که می گم عام هست ، و ما کاری به استثناء ها نداریم . ممکنه یه ازدواجی باشه که اینها رعایت نشده ولی ازدواج موفق بوده . اما شما سعی کنید رفتارتون رفتار عام باشه و به قاعده عمل کنید .
1 ـ اولین مطلب در کُفو ، وضعیت اقتصادی هست . می گن : وضعیت اقتصادی عروس و داماد نباید زیاد با هم تفاوت داشته باشه . 2 ـ وضعیت فرهنگی ، ازدواج یک شیرازی و یک زاهدانی الزاماً ازدواج موفقی نیست . با هم اختلاف فرهنگی دارند ، ازدواج یک ترک زبان و یک لُر زبان الزاماً موفق نیست . ببینید این خیلی مهم هست که هم کفو بودن در زمینه فرهنگ رعایت بشه . مثلاً ازدواج یک ایرانی و یک فرانسوی الزاماً موفق نیست . چون خیلی با هم اختلاف فرهنگی دارند . ما باید سعی کنیم اختلافات رو به حداقل برسونیم و حتی اگر این اختلافات رو به حداقل حداقل هم برسونیم باز هم یک سری اختلافات فرهنگی هست که در سالهای اولیه ازدواج اینها به تدریج مرتفع می شه .
وقتی زن و شوهری از دو تا خانواده مختلف باشند که به طبع اختلافات فرهنگی دارند ممکنه چندین سال وقتشون صرف بشه تا این اختلافها برطرف بشه ، چرا باید یکی از این ور دنیا باشه و یکی از اون ور دنیا . حتی الامکان سعی کنید ازدواج فامیلی داشته باشید . حالا می گن : آقا ازدواج فامیلی در دین اسلام نهی شده ، این هم باز برد زمانی داره الان با آزمایش ژنتیکی که انجام می شه ، دیگه خیال همه راحت شده و هیچ مشکلی نداره . این که معصوم (ع) می فرماید ازدواج فامیلی نکنید اولاً خود حضرت علی (ع) با حضرت زهرا (س) فامیل هستند ، و وقتی که فرمودند ازدواج فامیلی نکنید دلیل بر این هست که یه سری مسائل بوده که اون زمان نمی تونستند باز کنند که مثلاً بیماری کم خونی چیه ؟ هموفیلی چیه ؟ ژنتیک چیه ؟ نمی تونستند . پس مجبور بودند دستور کلی بدهند . الان دیگه اینها مرتفع شده ، اون هایی که می خواهند ازدواج فامیلی کنند ، آزمایش ژنتیک هم به آزمایشهای دیگه اضافه می شه و این رو هم انجام
می دهند .
چرا ازدواج فامیلی توصیه می شه ؟ چون فامیل نسبت به همدیگه آشنایی کافی داری ، اختلاف فرهنگی به حداقل
می رسه ، اگر توی فامیل مورد مناسبی نبود ، اون وقت برو توی شهر بگرد . حتماً یه مورد مناسب هست . مگر این که خواهر و یا برادر شهرستانی باشند که توی دانشگاه با هم آشنا بشن ، که اینها ، هم باید با تحقیق و شناخت کامل ازدواج کنند . خیلی هم خوبه ، اما قرار نیست از این شهر بلند شی بری اون شهر ، مگه توی شیراز قحطی اومده ، اگر ما نتونیم توی شهر خودمون یه مورد مناسب پیداکنیم که دیگه کلاهمون پس معرکه است !
3 ـ هم کُفو بودن در تحصیلات : تحصیلات مرد و زن طوری نباشه که مرد وقتی یه چیزی میگه زن اصلاً نفهمه ، هر کدوم توی یه وادی . خُب این مرد توی خونه ارضا نمی شه . یا مثلاً زنه یه چیزی می گه ، مرده نمی فهمه . حالا مثلاً زنه دکتره ، مرده هم عمله است ! این زن توی خونه ارضا نمی شه ، مجبور می شه اون صحبت هایی که باید با شوهرش می کرد رو با دکترهای همکارش داشته باشه . مرد و زن باید از نظر فرهنگی اختلاف چندانی با هم نداشته باشند .
خُب کی بالاتر باشه ، کی پائین تر ؟ معصوم (ع) دستور داده ، گفته : بهتر این است که همیشه مرد یه کمی بالاتر از زن باشه ، چون زن اگه بالاتر باشه باعث خفت و خواری و بدبختی و زن ذلیلی مرد می شه . پس اختلافات فرهنگی و اقتصادی و شئونات اگر هست باید مرد یه پله بالاتر باشه . امام صادق (ع) فرمودند : مرد سعی کنه یه پله از خودش پائین تر بگیره ، این لازمه . حالا یه وقت یه همچین اتفاقی افتاده و چنین ازدواجی صورت گرفته و زن بالاتر از مرد هست ، اینجا مرد باید خودش رو بالا بکشه و حتماً هم می تونه .
5 ـ در کفو ، شئونات و ارزشهای فامیل مهم است . ببینید عرف ما خیلی جاها حتی در دین ما می یاد دخالت می کنه ، و این دخالت مورد احترام هست ، عرف و دین با همدیگه ارتباط مستقیم دارند . اگر فامیل هستند ، جوری نباشه که مثلاً این دو تا فامیل با هم مشکل داشته باشند خُب این چه کاریه ؟ دوتا برادر زاده هستند ، اینها سی سال هست که با هم قهرند . مشکل ، دعوا ، فحش و . . . حالا این دو تا پسر عمو ودختر عمو می خوان با هم ازدواج کنند تا اختلافها حل بشه . مطمئن هستید که مشکل حل می شه ؟ مطمئن هستید که این اختلافی که بین شما هست با این جو سازی شدیدی که فامیل علیه همدیگه دارند ، سال های سال دوام نمی یاره ؟ مطمئن هستید ؟ می تونید از فامیل و گروه خونی خودتون ببرید ، بخاطر یک زن یا شوهر؟ مطمئنید ؟ چند سال دوام می یارید ؟
اینها رو که دارم می گم تجربة پرونده های دادگاهی هست . برید ببینید چه خبره ؟ این ها جزء دلایل طلاق هست . پس شئونات فامیلی هم جزء کفو هست . لذا یه برادری که از خانواده اقتصادی پائین هست ، اگه ما می گیم از خانواده مرفه خواستگاری نکن ناراحت نشه ، بابا ! این کفو تو نیست . نگو اسلام می گه برابری و برادری ! همین اسلام دستور داده در ازدواج کفو رو رعایت کنید . معصوم (ع) فرمودند که : از نظر اقتصادی مرد بالاتر باشه . حالا اگه یه وقت یه همچین اتفاقی افتاد و اینقدر دختر و خانواده دختر فهمیده بودند ، که به روی فرد نیاوردند ، (که جزء موارد استثنا هست ) اشکالی پیش نمی یاد و این خیلی موردش نادر هست . عزیزان ! خطر نکنید . آدم تا وقتی که سرش درد نمیکنه دستمال نمی بنده . مگه دختر یا پسر از هم کفو خودت قحطیه ؟ چرا این کارها رو می کنید ؟ شما مطمئنید پدر و مادرتون در اون مجلس عروسی و مناسبتهای فامیلی خجالت زده نمی شن ؟ می ره به زور می گیره ، بعد هم می گه : کُفو چیه ؟! دین ما دین برابری و برادریه ، مطمئنی که اشکالی نداره ؟!
6 ـ کفو در مادیات : عزیزان ! از نظر مالی زیاد با هم اختلاف نداشته باشید ، و اگر هست مرد یه کم بالاتر باشه .
می فرمایند : ازدواج باید مایة نشاط باشد ، ببینید تمام مسائل ازدواج و زناشویی رو کنار گذاشتند و گفتند : زن و شوهر باید در کنار همدیگه احساس نشاط کنند . ” هُو الذی الَّفَ بین قلوب المؤمنین ” این ” الَّفَ ” مال ازدواج هست ، یعنی باید این احساس نشاط بدست بیاد . و این احساس نشاط چیزیه که باید از همون روز اول و نگاه اول انسان این احساس رو در خودش ببینه و بعد بیاد به بقیه شرایط نگاه کنه . این احساس چه جوری تعریف می شه ؟ این رو خودتون باید تجربه کنید .
گفتند بعد که همه اینها رعایت شد ، سراغ دین بیاید . نگفتند : “ اول دین ! ” اگر همة اینها رو داشت ، دین نداشت قبول نکنید . اگر همه اینها رو داشت و دین هم داشت قبول کنید . فرمودند : دین مهمترین شرط هست ، یعنی دین حق وتو داره ، منتها کی ؟ آخر کار ! ( نه اول کار ) بعضی از برادرها و خواهرها دیگه خیلی حزب اللهی تر از ما شدند ، کاسه داغ تر از آش ! می گن : فقط دین ! برادر می ره خواستگاری نگاه می کنه ببینه پوشیه داره ؟ می گه : نماز شب می خونه ؟ خُب اگه بخونه که عالیه ولی ، اول اون شرایط باید رعایت بشه ، بابا تو که نمی خوای امام جماعت بگیری ، نمی خوای پشت سرش نماز جماعت بخونی . می خوای زن بگیری ، شوهر بگیری ، بعضاً حالا داخل خواهرها بیشتر هست ، می گه : من هیچی برام مهم نیست ، فقط دین ، خُب دروغ می گی ! بعد از دو سال زندگی ، زنگ می زنه می گه : آقا ! این جوری شده ، فلان شده ! تو مگه نگفتی فقط دین ؟ خُب بیا این هم دین . خودت هم نمی فهمی . دروغ می گی .
همه اینها رو رعایت کنید تا بعد کار به گریه و زاری و طلاق کشی نکشه . می گه : اگه این دین هست من می خوام برم مسیحی بشم ! خُب برو مسیحی شو ، برای چی بقیه اش رو رعایت نکردی ؟ خُب دین شاخه های مختلف داره ، خوب دقت کنید . ببینید اولاً خود ازدواج دو سوم دین رو برمی گردونه ، این مهمه . ثانیاً دین مراحل داره ، از یک جوان 18 ـ 19 ، 20 ، 22 ، 25 ساله نباید توقع داشت که مثل آیت الله فلانی باشه . این جوان هست بقیه اش رو می خواد بعد از ازدواج طی کنه ، ضمانت دین رو جوان داشته باشه . چه دختر ، چه پسر ، پای صحبت هایی که با همدیگه می کنند ( که من انشاءالله در بحث خواستگاری جلسه بعد خواهم گفت که چه مراحلی رو طی کنید که گناه درش نباشه و اینها رعایت بشه ) به این نتیجه و تفاهم برسید که آقا ما می خوایم بعد از ازدواج این مسیر رو ادامه بدیم . این می شه دین . قرار نیست که همه از اول عارف باشند .
دین هزار تا شاخه داره ، خیلی از خانواده ها سر همین دین با هم دعوا دارند و طلاق می گیرند . اینها رو که دارم می گم تو جمع حزب الله می گم ، بعضی از خانواده ها که سرِ استقلال و پرسپولیس طلاق می گیرند . بابا ! عقلم خوب چیزیه . شما نمی خواد طلاق بگیرید برید خودتون رو بکشید . آدم باید اینقدر بی عقل باشه که زندگی رو بخاطر چنین چیزهایی بپاشونه ، بابا ! اینها برای تفریح ماست ، نه زندگی ساز ، نه این که حکم بده ، تو زندگی ما دخالت کنه .
پس توی همین دین هم باید دقت کنید این مسیر دینی خودتون رو با هم چک کنید ، یکی می گه : ببخشید بنده تو مسیر دینی این مسیرم هست ، می تونی با ما باشی ؟ یا علی ! یکی یه مسیر دیگه داره ، یکی هست دوست داره تو دینش اهل مطالعه باشه ، فقط صبح تا شب تو خونه بشینه و کتاب بخونه . اصول فلسفه بخونه یا رئالیسم درس بده یا . . . این شخص دینش این تیپیه . یکی هست دینش هیئتی هست ، یکی هست دینش اخلاقیه . بعد سر همین چیزها دعوا می شه . و بعد باز این ها هم به تفاهم نخواهند رسید .
پس عقیده ها رو هم در ازدواج چک کنید تا یه عقیده ثابتی داشته باشید ، دین یک کلمة خیلی خیلی تعریف نشده و عام هست ، تو دین هم خصوصی بشید ، ببینید طرفتون توی هر قسمت از دین چه جوریه ؟
آقا جون ! بنده یه مدل دینداری هستم که نماز اول وقتم رو باید جماعت بخونم ، ولی توی عمرم نماز شب نخوندم ، این یه مدل دین هست ، خُب این ایرادی نداره . یکی دیگه می گه : نه آقا ! بنده باید نماز شب بخونم .
جلسه بعد تو بحث خواستگاری بیشتر توضیح می دم صحبتهایی که تو جلسه خواستگاری باید بشه این مهمه ، سؤالهایی که طرفین باید از همدیگه بکنند چون بعضی ها خواستگاری که می رن ، از همدیگه سؤالی ندارند . اون چایی می ده ، حالا می خوان ببینند تفاهم دارند با هم یا نه ، خُب حالا چاییش چی هست ؟ گلستانه ! چایی خوبی هست . خُب دیگه چه خبر ؟ سلامتی ؟ ! خُب شما برنامه تون برای زندگی چی هست ؟ ما . . . ؟! والله ! انشاءالله با خدا ! با معنویت ! انشاءالله دو تا بال باشیم ، پرواز کنیم ، . . . !
بیا برو بابا جونم !! این ها مال انشاءهای دخترهای دبیرستانی و بچه های دبستانی هست . انشاء که نمی خوایم بگیم ، می خوایم با هم ازدواج کنیم . یا می گه : ما باید در ملکوت پرواز . . . ! برو بابا زنت رو بگیر ! به ملکوت چکار داری ! بشینید دقیق با هم صحبت کنید ، ازش سؤال کن .
یکی زنگ زده می گه : آقا ! ولایت فقیه تو ازدواج دخیل هست یا نه ؟ گفتم : یعنی چی ؟ گفت : مثلاً اگر من طرفدار ولایت فقیه باشم و زنم نباشه ، این ازدواج باطل هست ؟ گفتم : باطل که نیست ، ولی مطمئنید که صبح تا شب سر همین ولایت فقیه توی خونه دعوا نمی کنید ؟ خُب حالا برو یکی دیگه رو بگیر ، این ها هم جزء دین هست .
حالا شما خیلی هم تیز و تند نشید . یه خواهری به من زنگ زده ، اول کلی گریه می کنه ، بعد می گه : بدبخت شدم ! خُب به سلامتی انشاءالله ! چی شده ؟ می گه : ما هشت ماه هست که عقدیم . ( خدا انشاءالله پای هم پیرتون کنه ! ) نه آقا ! می خوام طلاق بگیرم . چی شده ؟ بگو دردت چیه ؟ مشکلت چیه ؟ می گه : توی این هشت ماهه ، هفته پیش شوهر من نماز جمعه شرکت نکرد ! گفتم توی این هشت ماه ، هر جمعه اومده ؟ گفت : بله ، اغلب با هم می رفتیم . این هفته گفت نمی خوام بیام .
خُب خواهر من ! آدم برای یه مستحب یا یه واجب تأخیری که نمی یاد زندگیش رو خراب کنه . خُب بدبخت خسته است ، خود امام جمعه هم ممکنه یه هفته نیاد ، بره یه شهر دیگه . حتماً کار داشته . هشت ماه اومده ، یه جلسه نیومد . گریه و زاری می کنه که این کافر شده ، مرتده . اعدامش کنید ! خُب حالا من چی بگم ؟ این جوری هم نباشه ، در حد عادی عقیده و نظرتون رو لحاظ کنید .
نکته بعد : موارد و نقاط منفی ای که در یک همسر هست و می گن یا باید این موارد برطرف بشه و یا سعی بشه چنین ازدواجی سر نگیره ، رو خدمتتون می گم :
1 ـ فسق : می گه : آقا ! فلانی اومده خواستگاری من ، سیگار می کشه ، مشروب هم می خوره ، اما قول داده خوب بشه ، خیلی از زن هایی که الان شوهرشون معتاد و مشروب خور و الواتی هستند ، قبل از ازدواج می دونستند . حالا طرف دو روزه رفته خواستگاری ، احساساتش جریحه دار شده ، می گه : بخدا من دیگه هیچ کاری به این رفیق ها ندارم . فقط تو برام مهم هستی . هشت ماه می گذره ، یه دفعه یاد رفیق هاش می کنه ، خُب حالا دیگه به اون سمت می ره .
خواهرها به قول مرد فاسق اطمینان نکنند . می گه : آقا ! من هدایتش می کنم . چطور هدایت می کنی ؟ مگه زور زن
می رسه که مردش رو هدایت کنه ؟ گفتم در معنویت ، مرد باید بالاتر باشه . آقا من حالا با محبت یه جوری درستش
می کنم ، هر روز ظهر قورمه سبزی درست می کنم ، انشاءالله خوب می شه . نه ! اگر محبت گناه و فسق در دل مردی محکم باشه این محبت تو 6 ماه ، 8 ماه ، یک سال اول ازدواج به دلیل محبت جدیدی که اومده کمرنگ می شه اما بیرنگ نمی شه . آتیش زیر خاکستره ، بعد یکی دو سال دوباره شعله می کشه ، دوباره به سمت گناه می ره . این رو دقت کنید اما اگر زن این تیپی بود ، این احتمال هست که یک مرد معنوی قوی بتونه زن رو که قول داده حفظ کنه ، ولی باز هم احتمال خطر هست .
2 ـ ازدواج تجارتی : این چه مدل ازدواجیه ؟ دختره باباش پولدار هست ، یا مثلاً پسره سه تا سوئیچ داره ، سوئیچ مغازه ، سوئیچ ماشین و سوئیچ خونه . دیگه چشمهامون رو ببندیم بگیم اینها دیگه الحمدلله اینقدر . . . .
شما اینقدر فرهنگتون بالا هست که دیگه لازم نیست من توضیح بدم . ولی من روایتش رو می گم . امام معصوم (ع) فرمودند : “ کسی که بخاطر پول ازدواج کند مطمئن باشد نه به پول می رسد و نه به دنیا . ” این زندگی براش زهر می شه . اما من یه مورد سراغ دارم که زهرش نشد ، با یه دختر پولدار ازدواج کرد ، بعد هم طلاقش داد و پولها رو کشید بالا ! همینه دیگه ، ازدواج تجارتی یعنی این .
3 ـ ازدواج کاغذی : با یه نامة شمع و گل و پروانه و بلبل که اینور زیرش نوشته : آه ! ما دو گل بودیم که در مرداب کویر همدیگر را پیدا کردیم . . . . ! ازدواج می کنند .
می گه : عجب قلمی داره ؟! عزیز من ! تو که با قلمش نمی خوای ازدواج کنی ، خودش رو دیدی یا نه ؟ می گه : وای ! نمی دونی با رنگ سبز هم نوشته بود ! خُب بنویسه ، اصلاً با رنگ مغز پسته ای راه راه بنویسه . این که دلیل ازدواج نیست . بعضی از ازدواج ها کاغذی هست ، روی کاغذ خیلی خوب مهرورزی می کنند ، اما الزاماً اینها در زندگی انسانهای مهرورزی نیستند . اتفاقاً خدمتتون عرض می کنم آمارش رو هم برید بگیرید . اتفاقاً نویسنده ها و ادبا و شاعرها معمولاً زندگی موفقی ندارند . چون آدمی که پای زندگیش باشه و مهرورزی بکنه با کاغذ مهرورزی نمی کنه . این رو همیشه داشته باشید این که بعضاً می بینید توی بچگی و توی جوانی خواهرها مخصوصاً و برادرها خیلی اهل خاطرات و نوشتن هستند برای اینه که کسی رو برای مهرورزی ندارند . عنایت می کنید ؟ و اگر داشته باشه نویسندة خوبی نمی شه . اینهایی که نویسنده های خیلی خوبی هستند الزاماً انسانهای موفقی در زندگی نیستند . این قید الزاماً رو در همه حرفهای من داشته باشید . این طوری نیست که دیگه از فردا هرچی شاعر و نویسنده هست بگیم : ببخشیدا ! شرمنده برو با همون کاغذت حال کن ، بی خیال ما شو ! نه ، گفتم : “ الزاماً ” پس این رو هم داشته باشید ، ازدواج کاغذی نکنید .
4 ـ ازدواج هوسی یا ازدواج خیابانی :
عشق هایی کز پی رنگی بود عشق نبود عاقبت ننگی بود
اون کسی که به همین راحتی ، پای تلفن یا توی خیابون با تو مهرورزی می کنه ، به همین راحتی هم بعد از 6 ماه یا یک سال که محبت براش عادی شد می ره سراغ یکی دیگه .
فرمودند : زنها و مردها قبل از ازدواج عفاف داشته باشند . مطمئن باشید که این مهرورزی طرف مقابل ، برای اولین بار هست . با این اطمینان ( اطمینان به اولین بار بودن ) مطمئن می شی که آخرین بار هم هست . یعنی فقط خودتون دو نفر هستید . این حرف رو من از قول کانت می گم : ( نه از قول امام صادق (ع) یا علمای اخلاق ) کانت می گه : “ عشق هایی که در خیابان اتفاق می افتد در همان خیابان هم باطل می شود ! ”
دیگه کی می گه ؟ امیل می گه : “ آنهایی که در خیابان عاشق ظاهر یکدیگر می شوند ، زندگیشان محکوم به شکست است . ” یعنی علما و فلاسفه و روانشناسان غرب هم به این نتایج رسیدند .
عزیز من ! اول کار داغ هستی ، فکر می کنی بعد از یک سال هم همین هست ، رنگ می بازه . باید به دلت بیفته ، باید عشق پاک باشه ، تا بمونه . عشق ناپاک ماندنی نیست . این رو مطمئن باشید .
5 ـ ازدواج تشکیلاتی ـ سیاسی ـ عقیدتی : آقا ! بنده و فلانی همکاریم ، ازدواج می کنیم ، این می شه ازدواج تشکیلاتی . همکار بودن دلیل ازدواج نیست . می گه : ما اگر ازدواج کنیم ، حسابی کارمون می گیره . این انگیزه بدیه . نباید با این هدف و انگیزه که کارمون بالا می گیره ، ازدواج کنیم . انگیزه ازدواج باید خود ازدواج باشه . حالا اگه همکار بودیم خُب بهتر کارمون بالاتر می ره ، اما بخاطر تشکیلات و کار و همکاری ، ازدواج کردن ، این انگیزه بدیه . یعنی نباید انگیزه اصلی باشه .
پیغمبر (ص) می فرمایند : از زنی که “ الخضراء الدمن ” هست ، اجتناب کنید ، و بعد در معنا و ترجمه این روایت می گن : یعنی دختر و زن زیبارویی که در خانوادة بی دین و لااُبالی و فاسق بزرگ شده باشد . این رو اغلب اشتباه معنا می کنند ، فکر می کنند این عبارت به این معنا هست که چنین دختری محکوم هست که هیچ مؤمنی سراغش نره ، نه ، وقتی حضرت می فرماید : “ بزرگ شده ” به معنی تربیت شدن هست ، یعنی این دختر و یا پسر در خانواده بی دین تربیت شدند و خودشون هم فاسق هستند ، اینها فقط جمال ظاهری دارند ، اما سیرت ندارند .
ممکنه یه دختری در یک خانوادة فاسق اونقدر متدین رشد کنه که حتی اجبار هست و واجب هست برای یک جوان متدین که این دختر رو از این خانواده نجات بده . با پدر و مادرش بحث کنه . پس کی می تونه بره و نجاتش بده ؟ ممکنه یه پسری در خانواده بد باشه ، لازم هست که یک دختر متدین به این جواب مثبت بده تا نجات پیدا کنه . اینها محکوم به فنا یا غرق شدن در گناه نیستند . “ خضراء الدمن ” یعنی دختری که فقط چون زیباست ، با او ازدواج کنی ، چرا ما باید اعمال خانواده رو پای دختر یا پسرش بنویسیم ؟ این رو هم خوب دقت کنید . چون معمولاً می گن : ببینید خانواده اش چطور هستند ؟ چه ربطی داره ؟ شاید فاکتورهای قوی تری باشه که خانواده در این فاکتورها هضم بشه .
اَنّانه : فرمودند : زن انانه نگیرید ، انانه یعنی چی ؟ یعنی زنی که دائم ناله می کنه ، صبح تا شب ناله می کنه ، خواهرهایی که این خصوصیت رو دارند باید رفع کنند . فرمودند زن انانه نباشه ، صبح تا شب ناله نکنه ، همه اش می خواد حرف بزنه ، ناله کنه . راه می خواد بره ناله می کنه ، می شینه ناله می کنه . دائماً اهل تمارض هست . فرمودند این رو نگیرید .
مَنّانه : فرمودند : دومین نوع زنهایی که گفتند نگیرید ، زنهای منانه هستند ، زنی که منت می گذاره ، یه کار میخواد انجام بده ، منت می ذاره . جزء وظایفش نمی دونه . حالا این که می گم “ زن ” دقیقاً این حالت برای شوهر هم هست . فرقی نمی کنه . ( منانه یعنی زن یا شوهری که منت می گذاره )
حَنّانه : گفتند همسر حنانه نگیرید ، یعنی چی ؟ گفتند زنی که بیوه هست ، شوهر قبلی داشته و از اون شوهر بچه داره ، این الزاماً ازدواج موفقی برای کسی که می خواد برای اولین بار ازدواج کنه نیست . حالا یه مورد ممکنه ازدواج موفق باشه و حتی موفق تر از ازدواج با یک مجرد ، این بحثش جداست و استثناء بردار هست .
حَدّاقه : گفتند زن حَدّاقه نگیرید ، این چه جور زنی هست ؟ زن هوس باز ، این صفت توی خواستگاری مشخص می شه ، 5 دقیقه با اون به بازار می ری ، از نگاه کردنش به ویترین مغازه مشخص می شه . بگو ببخشیدا این خصوصیت در شما هست ، شرمنده !!
گرفتی هم گرفتی ! ولی پدرت رو در می یاره . صبح تا شب باید انواع و اقسام سرویس ها رو براش بخری . شش نوع پفک ، 7 نوع شکلات ، 20 نوع گردنبند ، ده نوع آئینه و شمع دون و . . . این یعنی چی ؟ یعنی این که این زندگی ، زندگی نخواهد شد و اگر کسی حداقه هست ، باید این صفت رو از خودش دور کنه .
برّاقه : زنی که برق برق می زنه ، یارو خیلی هم زیبا رو هست ، می برن تو سالن آرایش و بیرون می یارن ، می شه مثل کیک خامه ای ! فرمودند : زنی که به آرایش خیلی علاقه داره ، نگیرید . این از شصت سال عمرش ، سی و هشت سال رو می خواد پشت میز توالتش بشینه ! این هم برای تو زن نمی شه . اما یه وقت هست مرد دوست داره زنش کیک خامه ای باشه ، این اشکالی نداره ! اینها همه اش توی خواستگاری معلوم می شه ، این دستور معصوم (ع) هست . فرمودند زن این مدلی نگیرید .
شَدّاقه : فرمودند زن شداقه نگیرید ، یعنی زنی که صبح تا شب حرف می زنه . یه باطری کامیون به علاوه برق شهر به علاوة برق سه فاز با موتور برق با 6 ،7 تا ژنراتور لازم داره که فکش کار کنه ! این هم توی خواستگاری معلوم می شه . مثلاً وقتی سؤال کنی که خُب نظر شما راجع به معرفت نفس چیه ؟ اگه خواستگاری ساعت 8 شروع شده ، 2 نصف شب نظر ایشون تموم می شه ! ( برای مردها هم همین طور ) بگو : ببخشیدا ! ما زندگی هم داریم . یا هر سؤال و مسئله دیگه ای مثلاً می گی : شما ایده آل هاتون توی زندگی چیه ؟ پدر و مادر نشستند ، اینها می خوان به تفاهم برسند ! دیگه باید بیان برای نماز صبح بیدارشون کنند !! آقا شما چکار می کردید ؟! ایده آل هامون رو بررسی می کردیم ! بیاید بابا برید دنبال کارتون ! جفت تون انداختنی هستید !
هر کدوم از ما جلوی آئینه که می ایستیم ، از نظر خودمون خوشگل ترین آدمهای دنیائیم ، نظر خودمون این هست ، همه ماها وقتی به محاسنمون نگاه می کنیم انگار از دماغ فیل افتادیم ، همه ماها وقتی که به محاسن خودمون می اندیشیم فکر می کنیم که یا باید یوسف بیاد خواستگاری مون یا بریم خواستگاری هاجر . غیر از این راه نداره . اما وقتی از یک دید بیرونی به ما نگاه می کنند ، سراپای ما عیب هست . لذا هیچ ایرادی نداره طرف مقابل ما هم یک عیب هایی داشته باشه . این رو دقت کنید . برادرها و خواهرها همه ماها زیاد عیب داریم ، هیچ ایرادی نداره طرف مقابل ما هم یه عیب هایی داشته باشه .
می گن : آقا ! از زیبایی نگفتید . و اما شرط زیبایی ، همون به دل نشستن هست به هر حال یکی از راههای به دل نشستن زیبایی هست ، اما عنایت کنید اول خودمون رو یه چکابی کنیم . خُب بابا باید یه کسی گیرمون بیاد یا نه ؟ اینها همه به زیبایی فکر می کنند ما ملکه زیبایی جهانیم ، این رو دقت کنید . و این رو مطمئن باشید که زیبایی یکی از راههای به دل نشستنه . راههای دیگه هم هست و این رو دقت کنید که خیلی از زیبا رویان به دل نمی نشینند و اگر بشینند یکی دو روز بیشتر به دل نمی نشینند ، روز سوم از دل می رن . چون زیبایی عادی می شه .
عزیزان من عنان مهمترین مسئله زندگی شون رو دست احساسات و دلشون ندن ، بعد از مدتی عادی می شه .
باز کانت در شرایط ازدواج می گه : “ زیبایی چون از راه چشم وارد می شود و چشم مدت مصرف دارد پسندیدنش عادی می شود . ”
انسان ممکنه خواهرش یا برادرش از نظر مردم خیلی زیبا باشند ، اما اون علاقه ای که به خواهر یا برادرش داره به خاطر زیبایی شون نیست . چون براش عادی شده . ممکنه همه جهان از زیبایی خواهر یا برادر ما تعریف کنند اما خود ما اصلاً احساس نکنیم . چون برامون عادی شده . این رو دقت کنید .
توی پسندهاتون خودتون رو هم در نظر بگیرید ، مشکل پسند نباشید ، یه بنده خدایی با یکی از رفیق های ما توی مشهد بحث می کردند ، گفت : تویی که داری دنبال زن می گردی ، شرایطت چیه ؟ گفت : جمال و کمال و بعد هم اهل جهاد باشه و معرفت نفس داشته باشه ، اهل نماز شب باشه ، اهل تهجد باشه و . . .
همه اش رو گفت ، بعد اون بنده خدا گفت : من یه کسی رو می شناسم که واجد این شرایط بود اما ازدواج کرد ، گفت : اِه راست می گی ؟ کی بود ؟ گفت : آیت الله جوادی آملی !! گفت : مرد حسابی ! تو می خوای زن بگیری یا دنبال مرجع تقلید می گردی ؟ برو زنت رو بگیر دیگه .
خُب انشاءالله خواهرها و برادرها دقت می کنند که در این امر هم از مسیر صحیح جلو بروند . چرا که می فرمایند : ” اَبا الله ان یجری الأمور بغیر اسبابها ” خداوند ابا دارد که امور را غیر از اسبابش جلو ببرد . اگر از این مسیر جلو نری به نتیجه
نمی رسی .











