سخنران: حجت الاسلام سید محمد انجوی نژاد
موضوع:ازدواج_قسمت دوم
ادامه بحث ازدواج رو در خدمتتون هستیم . چند وقت پیش که مشهد رفته بودم ، دیدم یه کار خیلی خوب انجام شده بود . یه سوئیت های مرتب و 70 متری رو ساخته بودند و به جوانهایی که تازه ازدواج کردند اجاره می دادند . شنیدم که اینها رو بیشتر از یک سال هم به شخص اجاره نمی دن ، خیلی شیک و مرتب بودند ، اجاره اش هم ماهی 15 هزار تومن بود ، خیلی خوشحال شدم . یعنی دیدم دولت هم بیکار ننشسته ، دارن کار می کنن . انشاءالله اینها همه جا ساخته بشه و زن و شوهری که اول زندگی شون هم هست ، توقعشون رو به اندازة همین سوئیت بیارن پائین ، اگه من و شما بخوایم به انتظار بشینیم که یه خونة ویلایی دربست و مستقل ، با دو خط تلفن داشته باشیم و بعد ازدواج کنیم ، باید بریم دنبال پیرزن بگردیم . برای اینکه دیگه خودمون 70 سالمون شده . خیلی از باباهای ما دارن هنوز قسط خونه هاشون رو می دن ، ما چه توقعی داریم ؟ لذا این فرهنگ در خانواده هامون جا بیوفته که برای ازدواج با یه سوئیت ، کار راه می یوفته . برای اول کار باید از وام های مسکن استفاده کنن . به این موضوع هم می رسیم که اگه مرد شغل داشته باشه کفایت می کنه وگرنه با عشق خالی نمی شه زندگی کرد . بزرگ ترها این جمله رو راست گفتن که با عشق خالی نمی شه زندگی کرد . نون عشق رو که نمی شه بخوری . توی عشق که نمی شه بخوابی ، عشق که سرپناه نیست ، اینها راسته . پس مرد باید شغل داشته باشه ، یه حقوق مناسب داشته باشه . لذا عزیزان قبل از اینکه برن خواستگاری ، شغل داشته باشن . نرن بگن ، من با یه دنیا محبت اومدم . خُب من این محبت رو چکارش بکنم ؟ چه جوری بخوریم یه دنیا محبت رو ! این یه دنیا محبت روز دوم که گشنه ات بشه ، تموم می شه .
یه روایت قدسی : خداوند تبارک و تعالی به حضرت سلیمان (ع) خطاب کرد : سلیمان ! چکاره ای ؟ گفت : پادشاه کل جهانم . فرمود : اگر وسط یه بیابون برهوت گیر کنی و از تشنگی برای یه لیوان آب در حال مردن باشی ، چقدرش رو می دی تا یه لیوان آب بهت بدن ؟ گفت : ......
نصف حکومتم رو می دم ! فرمود : خیلی خُب ، حالا اگر گیر کنه نتونی پس بدی ، چقدرش رو می دی ؟ گفت : اون نصفه دیگه رو . فرمود : تمام جهان برای من خدا ، با همین یه لیوان آب خرید و فروش می شه . شما انسانها خیلی ضعیف تر از اینها هستید .
یه سری مسائل مالی دیگه هم برای ازدواج هست من جمله مهریه . من یه زمانی از یه مهریه گله کردم ، گفتم بعضی ها 3000 سکه برای مهریه تعیین می کنند . بعد از جلسه گفتند : آقا ! کجای کاری ؟ الان مهریه روی صدهزار سکه داره می چرخه !
مهریه بالا گرفتن اصلاً صحیح نیست . گرچه همیشه هم می گن : آقا ! مهریه رو کی داده کی گرفته ؟ این دین هست ، یعنی چی که کی داده ، کی گرفته ؟ خُب شاید فردا بخوای بدی . مهریه بالا گرفتن و خارج از شئون گرفتن ، مخالف با شئونات ازدواجه و از موانع ازدواج هم هست . مهریه پایئن گرفتن هم صلاح نیست .
رفته خواستگاری . می گم : خُب بگو ببینم مهریه چی شد ؟ می گه : خدا پدرشون رو هم بیامرزه ، عجب پدر و مادر خوبی ! باباهه گفت یه جلد کلام الله مجید ، یه شاخه نبات ، ده تا سکه ! خُب عزیز من این چه مهریه ای شد . مرغابی که نمی خوای بخری . مهریه باید در شأن فرد باشه . شما مهریه حضرت زهرا (س) رو نگاه کنید . 700 مثقال نقره مهریه خانوم فاطمه زهرا (س) بوده . به این می گن “ مهر السنه ” مهریه باید در شعونات زن و دختر باشه . شعونات دختر هم با خانواده اش مشخص می شه . دختری که در خانواده ای درجه مالی پائین زندگی می کنه ، باید مهریه اش در همون حد باشه . پیشنهادی که من می خوام برای مهریه بدم ، برای جمع حزب اللهی ها ، 14 سکه هست . که البته مقام معظم رهبری (حفظه الله تعالی ) این مقدار رو قرار دادند و خودشون هم خطبه می خونند . گرچه اغلب کسانی که پیش مقام معظم رهبری می رن تا خطبه براشون بخونند ، برای قیافه اش هست . مهرشون 14 سکه نیست ، و من اطلاع موثق دارم . خیلی از اینها با 14 سکه می رن ،آقا با همین نیت 14 سکه ، خطبه عقد رو می خونن ، اما اینها نظر خودشون 6000 سکه هست . بعد هم می یان بیرون می گن الحمدلله تبرک شد ! این عقد اصلاً باطله چون عاقد فکر کرده مهریه 14 سکه هست و با این شرط خونده .
ببینید مهریه که الان کاملاً در شعونات شیراز هست ، دختر شهری شیرازی بین 114 سکه تا 300 سکه هست . این شعوناته دختری هست که داره در شیراز زندگی می کنه و من پائین تر از این رو صلاح نمی دونم . بالاتر از این رو هم صلاح نمی دونم . هر دوی این مطلب ( پائین تر ، یا بالاتر گرفتن مهریه ) فردای زندگی در روابط عاطفی میان زن و شوهر مشکل ایجاد می کنه . پائین تر گرفتنش در دختری که می بینه دور و وری هاش 4000 سکه ، 5000 سکه ، 6000 سکه ، 10 هزار سکه تعیین کردن باعث احساس حقارت می شه ، گرچه این احساس ، حقیقی نیست ولی بهر حال این احساس رو داره . و در روابط عاطفیش اثر می ذاره . احساس می کنه مردش ارزشش رو نمی دونه . این احساس غلطه ، اما بهر حال هست .
امام صادق (ع) در مورد مهریه بالا فرمودند : وقتی زن مهریه خودش رو بالا می گیره و مرد قبول می کنه ، ولی در دل مرد کینه می نشاند . مرد احساس می کنه باهاش گرون حساب کردند . این هم یه احساسه . همین احساس بعد از ازدواج در روابط عاطفی زوجین ، خلل ایجاد می کنه . این رو دقت کنید .ببینید عرف ما در دین مون سهیمه . عرف رو رعایت کنید ، نه باعث سرافکندگی باشد ، که اصلاً سرافکندگی نیست . من خودم از شما خیلی داغ تر و مسلمون ترم ! من این چیزها رو نه بالا برنده می بینم ، نه پائین آورنده ! اما بعداً این احساس در روابط عاطفی اثر خواهد گذاشت .
و اما تشریفات ! ببینید ما دو راه داریم ، راه اول اینکه ، یه داماد و یا یه عروس ، هرچی داره و نداره و هرچی می تونه وام بگیره برای چی ؟ برای این عبارت خیلی خیلی ناعاقلانه که : “ خُب یه شبه ! ” درسته یه شبه اما 15 سال بعدش باید بدبختی بکشی . عاقلانه این هست که داماد عروسی رو ساده بگیره . ساده در این حدی که می گم . فرمودند : عروسی که می گیرید به فامیل غذا بدهید . و فرمودند عقد را مخفی بگیرید و کم خرج و مراسم عروسی را در حد وسع تون خرج کنید . این فرمایش امام صادق (ع) هست . فرمودند اما ساده بگیرد برای اینکه زندگیش پیشرفت کند .
بعضی جاها آداب و رسوم خوبی دارند . بعضی از فامیل ، وسایل زندگی عروس و داماد رو می خرند و این خیلی سنت خوبیه ، اما بعضی ها نه ! می گه : خُب یه شبه ! فیلم بردار چقدر شد ؟ 300 هزار تومن . اِه ! خُب یه دوربین از فامیل بگیر ، خودت فیلم برداری کن . می گه : نه ! باید فیلم بردار باشه ! باید عروسی توی فلان تالار باشه . من هنوز وارد مقوله اخلاقی ازدواج نشدم ، اما فرض رو بر این می گیریم که وسع مالی رو هم داری ، آیا فکر نمی کنی این جور ولخرجی کردن ، برکت رو از زندگی تو می بره ؟ فکر نمی کنی که خداوند تبارک و تعالی از این جور خرج کردن ، ناراحت می شه ؟ از این همه اسراف کردن ناراحت می شه ؟
یکی از برادرها تماس گرفت ، می گفت : یکی از خواهران که خیلی هم متدین و فلان و از این حرفها هست !به خواستگاریش رفتیم ، گفته : برای شب عروسی من باید یک میلیون خرج کنی . گفتم : خُب برای چی ؟ گفته بود : یک شبه ، می خوام تا آخر عمر سرم رو بالا بگیرم .
ما نمی تونیم سرمون رو بالا نگه داریم ، خدا باید سر ما رو بالا نگه داره . و با این کارهایی که تو می کنی ، خدا سرت رو پائین می اندازه . این حرف من بود ، اگه خواستید خودتون تجربه کنید . ما توی جمع بچه حزب اللهی ها و عاشقای امام حسین (ع) داریم صحبت می کنیم . تشریفات رو کم کنید . لازم نیست برای عروسی 2000 نفر ، دعوت کنید . برادرها و خواهرها ! لازم نیست تمام هم کلاسی هاتون رو دعوت کنید . با این کار هم به خودت ظلم می کنی و هم به اونی که دعوتش کردی ! چون مجبوره بعداً مثل خودت مراسم بگیره . داری این کار رو یه فرهنگ و یه عرف می کنی . کی گفته دوستان دبیرستانی من باید توی مراسم عروسی من شرکت کنند ؟ ! کی گفته عروسی رو نمی شه در خونه گرفت ، حتماً باید توی تالار باشه ؟ کی گفته توی عروسی باید سه نوع پلو باشه ؟ خُب همین چیزهاست که ازدواج رو مثل یه هیولا کرده ، و کسی که می خواد برای خواستگاری پا پیش بذاره ترس و واهمه داره . وای ! سه جور پلو ، هتل فلان ، . . . همین یه قلم شده یک میلیون و پونصد هزار تومن ، من از کجا بیارم . این پول رو می تونم توی بانک مسکن بذارم ، 6 ماه بعد ، 4 میلیون وام بگیرم و یه خونه بخرم ، یه عمر خوب زندگی کنم ، چرا باید همه این پول رو توی یه شب خرج کنم بعد هم این فرهنگ جا بیوفته . اون هم جمع حزب اللهی ها !
من یه جمله دردآلود بگم ، یه نوار ویدئویی دو سال پیش به من نشون دادن ، یه بنده خدایی که به کف زدن شما ایراد می گیره ، ( که شماها با این کف زدن هاتون لهو و لعب رو رواج می دید ) برای خودش کلی ادعا داره ، 20 هیأت داره . یه عروسی برای دخترش گرفته بود که بیا و ببین ! حالا کف زدن برای اهل بیت (س) شده لهو و لعب . من گفتم این بنده خدا که این کار رو می کنه فقط به خودش ظلم نمی کنه . داره این فرهنگ رو بین مریدهاش جا می اندازه . نمی دونید چه خبر بود !! چند تا خواننده ، که هر کدوم چند صد هزار تومن پول می گیرن . چندین نفر شعبده باز ، چقدر بزن و برقص ، یه بره رو درسته گذاشته بود وسط سفره ، علف هم گذاشته بود توی دهنش ! خُب این بره رو درسته
می خوای چکار ؟! با این کار تو ، فردا مریدت ، فیل می ذاره وسط سفره !!
جالب اینجاست که همین فرد ، همه جا می گه اینها دارن جوون ها رو به فساد می کشونن ، مجلس اهل بیت رو به لهو و لعب می اندازن .برو بابا جون ! خودت رو جمع کن .
درد اینجاست که اگر من و شما این کارها رو انجام بدیم ، تبدیل به فرهنگ می شه و اگر من و شما انجام ندیم ، اون انجام ندادن هم تبدیل به فرهنگ می شه . باعث می شه که سنت حسنه ای راه بیوفته . روزهای اولی که ازدواج های دسته جمعی راه افتاد ، همه می ترسیدن . حتی عروس و داماد چهره شون رو قایم می کردند ، از این نوع ازدواج خجالت می کشیدن . اما الان کار به جایی رسیده که در دانشگاه های ما ، ازدواج های دانشجویی رسماً اجرا می شه . در همین سال گذشته دانشگاه علوم پزشکی ، برای 120 ، 130 زوج مراسم ازدواج برگزار کرد . و چقدر این جوانها به ازدواج شون افتخار می کردند . و الحمدلله این یه فرهنگ شد . و الان فرهنگ ازدواج دانشجویی بدون هیچ خجالت و ننگی ، جا افتاده و با این کار ، خرج های بسیار کلان از روی دوش جوانها برداشته شد . یعنی در حقیقت هزینه ازدواج هر زوج ، حدود دویست و خورده ای ، تموم می شه که این هم با سکه هایی که بهشون اهداء می کنند ، جبران می شه . برنامه های شاد و متنوعی هم برگزار می کنند و انشاءالله این فرهنگ در تمامی تشکل هایی که با جوانها سرو کار دارند ، جا بیفته و از این برنامه ها داشته باشند . و ما هم انشاءالله خواهیم داشت . خُب این ها قدم های مثبتی هست که داره با بالا رفتن سطح فکر مردم ، برداشته می شه . الان شاید باورتون نشه ، توی بعضی از دهات ها و شهرستانها ، هزینه ازدواج هایی که انجام می شه سرسام آور تر از شهر های بزرگی مثل مشهد و تهران و شیراز هست . چون اینها بر اساس آداب و رسوم قدیم ، یک هفته ، تمام ده رو مهمونی می کنند . اینها که دیگه واقعاً سرسام آورتره . یه رسم دیگه ای که دارند ، عروس وقتی می خواد وارد خونه داماد بشه ، اصلاً نمی تونه روی پاش بایسته ! چون 5 کیلو طلا بهش آویزونه . باید روی برانکارد ببرنش !!
خُب اینها ناشی از بی فرهنگیه . هرچی فرهنگ بالاتر می ره ، ازدواج راحت تر می شه . الان ما روی غرب خیلی ایراد داریم . برای اینکه غرب واقعاً نهاد خانواده رو زیر سؤال برده . اما ببینید مراسم ازدواج رو چه جوری برگزار می کنند ؟ خیلی خیلی ساده می گیرند . دست هم رو می گیرن و به کلیسا می رن . ـ پدر ؟ ـ بله . ـ ما می خوایم زن و شوهر بشیم . ـ پدر ، پسر ، روح القدس ، برو دیگه هم هیچی نپرس !!
تموم شد ، زن و شوهر شدند !!! البته فرداش هم دوباره : ـ پدر ؟ ـ بله . ـ ما پشیمون شدیم .
ـ پدر ، پسر روح القدس ، باز این سری ، بیا هیچی نپرس !!
نه به اون شل و ولی اونها ، نه به این مراسم های که ما داریم می گیریم . هرچی به کشورهای عقب افتاده تر نگاه
می کنیم ، می بینیم مراسم های وحشتناک تری دارند . توی کشورهایی مثل اتیوپی ، صحرای آمازون ، باید دو تا آدم پای عروس و داماد قربونی کنند ! اینها همه از بی فرهنگیه . هرچی انسان متمدن تر می شه و فرهنگ و علمش بالاتر می ره ، باید ازدواجش راحت تر بشه . تشریفاتش کمتر بشه . عقلانیت بر زندگیش حاکم بشه . چون وقتی عقلانیت حاکم می شه ، انسان فکر می کنه که چرا من باید خرج کنم ؟ فقط برای اینکه فامیل بگن : “ عجب عروسی ؟!! ” ، این همه خرج کنم ؟ اولاً : خدمتتون عرض کنم : هرچی خرج کنی ، اونی که می خواد بد بگه ، می گه . ـ دیدی ؟ چقدر پلوش بد مزه بود ! از این حرفهای خاله زنکی ! آدم با خودش می گه : چرا من برای حرف چهار تا خاله زنک ، زندگیم رو سیاه کنم ؟
حالا فوقش تعریف هم بکنند ، برای 6 ماه تعریف می کنند ، تو می خوای 60 سال زندگی کنی . چرا باید خودت رو توی قسط و بدبختی بندازی که 6 ماه فامیل از تو تعریف کنه ؟ بذار 6 ماه مردم بگن چه مراسم بدی . اما تو 60 سال راحت زندگی کن .
یا اینکه بعضی از پدر و مادرها می گن : “ آقا ! ما آرزو داریم ، به دلمون مونده ، باید بهترین عروسی رو بگیریم . ” خُب اگه به دلت مونده ، خرجش رو هم بده . چرا بچه ات رو بدبخت می کنی ؟
ازدواج ها رو راحت برگزار کنیم ، تشریفات و تعلقاتی که ضروری نیست رو حذف کنیم . البته این صحبت ها رو به گوش پدر و مادرهاتون برسونید .
نکته بعد : یکی دیگه از موانع ازدواج ترسه . انسان می ترسه که من واقعاً می تونم عهده دار یه خانواده بشم ؟ روحیه انزوا ! من واقعاً از پس این قضیه برمی یام ؟ باید دقت کنید . تمام بشریت می تونن . همه مردم از عهده این کار برمی یان . باید به این ترس غلبه کنید . از مشکلات نترسید . اگر به خاطر مشکلات ازدواج نکنید ، خدا مشکلات تون رو زیاد می کنه . اما اگه به خاطر خدا ، ازدواج کنید ، خدا مشکلات رو از سر راه تون برمی داره . حالا آخرش می گم چه جوری .
خدا رحمت کنه شهید حسن شاد رو ، از رفقای ما بود ، توی منطقه یه تزی داشت ، می گفت : “ آقا ! هر وقت ترسیدی ، برو داخل ترس ، تا ترست بریزه . ” اگه از اون چیزی که می ترسی ، دوری کنی ، ترست بیشتر می شه . انسان تا وقتی وارد معرکه ازدواج نشه ، می ترسه . با خودش می گه : اُوه !! خواستگاری ؟! حالا چی بگم ؟ برو بابا ! چیزی نمی خواد بگی ، یه چایی می خوری . ( حالا بهت می گم چی چی بگو ) ترس نداره .
و اما مانع بعدی : دخالت اطرافیان . مادران محترمه ای که بهشت زیر پای اونهاست و من بهشون احترام می ذارم . مخصوصاً مادربزرگ هایی که اونها هم نور چشم ما هستند . گل سر سبد ما هستن ، خیلی عالین . اما محبت کنن ، برای دخترهای خودشون و نوه های خودشون اینقدر خواستگار پیدا نکنن ! این مادر بزرگ نه این که خودش آرزو داره ، می خواد زودتر عروسی نوه رو ببینه ، از وقتی دختر چهار سال و نیمش هست و شروع می کنه به راه رفتن ، دنبال خواستگار می گرده . این دختر بیچاره هم ، گیج می شه . صبح پسر بقال ، ظهر پسر قصاب ، بعد از ظهر پسر خیاط ، شب پسر دکتر ، فردا صبح مهندس ، همین جوری خواستگار هست که می ریزه روی سر این بنده خدا . خُب گیج می شه که من چیکار کنم ؟ یا اباالفضل !! .
خُب خواستگار خودش می یاد . و برای پسرهاشون دنبال عروس نگردن . صبح می یاد ، نمی دونی ! اُه ! اُه ! یه دختر دیدم تیکة ماه !!
یه قضیه ای رو بگم ، یه بنده خدایی که اتفاقاً خیلی هم دیر ازدواج کرد ، ( به خاطر همین مادربزرگش ) تعریف می کرد ، می گفت : مادربزرگم خیلی چشمش ضعیف بود . یه تیکة ماه دیده بود . رفتیم خواستگاریش ، 45 ـ 46 سالش بود ! گفتم : مادر بزرگ ! این که 46 سالشه ، هفت تا هم بچه داره !! این رو می خوای برای من که 25 سالمه ، بگیری ؟ گفت : ننه ! من از دور نگاش کردم . خشکل تر از این حرفها بود !!
عزیز من ! بذار کارش رو بکنه . چرا عجله می کنی ؟ چرا می ترسی کسی گیر پسر یا دخترتون نیاد ؟ بذارید به سنش که برسه ، ازدواج هم می کنه . گیجش نکنید .
یکی از موانع ازدواج ، دخالت اطرافیانه . دختر پسندیده ، پسر هم پسندیده ، بعد ننه و بابا و آبجی و عمه و خاله . . . اینقدر روی تک تک اعضا و جوارح و صورت طرف مقابل نظر می دن تا این بنده خدا فکر کنه ، طرف ، دیوه ! می گه : احتمالاً من چشمام آستیگماته ! اینجوری که اینها می گن چشم این بابا ، زیر لبشه !!
بابا ! بذارید خودشون بپسندن . چرا جو سازی می کنی ؟ بنده که پدرم ، اگه از دختر و یا پسری خوشم می یاد و دوست دارم عروس و یا دامادم بشن ، نباید جو سازی کنم تا پسر و یا دخترم از اون خوشش بیاد . یا اگه بدم می یاد ، نباید جوسازی کنم که اونها بدشون بیاد . لذا پسر و دختر گیر می کنن . بابا ! تو دوست داری ، فلانی عروست باشه ، خُب تقصیر پسرت چیه ؟ تو اگه دختر برادرت رو دوست داری که عروست باشه ، یا اگه پسر بردارت رو دوست داری دامادت باشه ، تو اگه پسر برادرت توی حجره ات کار می کنه ، دوست داری دامادت هم باشه ، مشکل خودته . مشکل پسر و یا دخترت نیست . چرا جو سازی می کنی ؟ بذارید جوانها در آرامش انتخاب کنند . بدون هیچ گونه جو سازی .
پس این هم یکی دیگه از موانع ازدواجه و اگر یک بار ، دو بار چنین مسئله ای پیش بیاد ، آخرش دیگه پسر و دختر جو زده می شن و می ترسند . کار به جایی می رسه که می گن : آقا ! من اصلاً ازدواج نمی کنم . نمی خوام ازدواج بکنم ! و این باعث برخوردهایی در خانواده می شه که اصلاً صلاح نیست .
مطلب بعد : خواستگاری
حالا اومدیم سراغ خواستگاری ! جلسه قبل هم گفتیم : ” اَبا الله ان یجری الأمور بغیر اسبابها ” یعنی خداوند ابا دارد
( مخصوصاً برای من و تویی که مؤمن هستیم ) امور را از غیر اسبابش جلو ببرد . اسباب خواستگاری در فرهنگ دینی ما ، اسباب خاصیه . اسبابش چه جوریه ؟ راهش چه جوریه ؟ راهش این هست که خانواده ای ، دختری را پسند می کنند ، به پسر پیشنهاد می دهند ، ( با عقلانیت ) جلسه ای می گذارند ، این دختر و پسر در یک جلسه خواستگاری همدیگه را می بینند و با هم صحبت می کنند و آخر کار جواب می دهند بله یا نه !
این راهشه . می گه : من خجالت می کشم به خانواده ام بگم . خُب به من بگو ، چرا غیرشرعی کار می کنید ؟ چرا نامه می نویسید ؟ چرا تلفن می زنید ؟ ( شما رو نمی گم ) چرا توی خیابون همدیگه رو گیر می یارید صحبت می کنید ، کار عقیم می شه . جواب نمی ده . چون ما مؤمنیم . بهش نمی رسی و اگر برسی ، مطمئنی این گناهانی که اول کار کردی ، در زندگی تو دخالت نمی کنه ؟
می گه : آقا من خجالت می کشم . چشم ! ما داریم مرکز مشاوره می زنیم . برای برادرها و خواهرها مرکز مشاوره می گذاریم . نگو آقا روی منبر نشسته صداش از جای گرم می یاد . برادرها و خواهرها می تونند به مرکز مشاوره مراجعه کنند ، هر مشکلی که توی خانواده داشتند مطرح کنند . خیلی هاتون همین طوری با ما تماس گرفتید ، دیدید چقدر خوب مشکل تون حل شد ؟ بابا ! ما شغلمون همینه . ما اصلاً وظیفه مون همینه . هیچ منتی هم نداریم . وظیفه این تشکیلاته که جوانها رو کمک کنه . یکی از مواردش هم ازدواجه . خجالت می کشم یعنی چی ، اولاً خجالت نکش ! بعد هم خجالت می شی ، چرا گناه رو انجام می دی ؟ جلوی خدا روت می شه گناه انجام بدی ؟ چرا نامه ؟ چرا تلفن ؟ چرا صحبت توی خیابون ؟ چرا از راهش جلو نمی رید . راه داره عزیز من . این راهش هست و این مراکز هست . مرکز مشاوره ازدواج دانشجویی در همین شیراز هست ، مرکز مشاوره استانداری و . . . ما هم مرکز مشاوره رو راه می اندازیم . تشکلاتی هست که از راه شرعی این مشکلات شما را حل می کنند . اگر تو زبونش رو نداری که پدر و مادرت رو قانع کنی ،اینها قانع شون می کنند . اگر زبونش رو نداری و پدر و مادرت زبونش رو ندارند که خانواده دختر رو راضی کنند ، اگه ببینند ازدواج به صلاح هست ، اونها قانع کنند . و اگر این ازدواج به صلاح نیست ، هر دوی شما قانع بشید و مسئله شرعاً حل بشه . از راهش جلو برید . از اسبابش استفاده کنید . این مسائل هست . خُب الحمدلله پدر و مادرها به ما محبت دارند و هر وقت تماس می گیریم ، هم محبت می کنند و هم جواب می دهند . هم خیلی ها قانع می شن یا ما رو قانع می کنند .
پس این مژده رو هم خدمتتون دادیم که مرکز مشاوره از دو هفته دیگه راه اندازی می شه ، نه فقط این مشکل هر مشکل و یا مسئله ای داشتید ، مشکلات خانوادگی ، در ارتباط با مادرتون ، پدرتون و یا مشکل درسی ، هر مشکلی داشتید مراجعه کنید . ساعتش هم اعلام می شه و ما در خدمتتون هستیم . نگید آقا ! ما خجالت می کشیم بریم پیش فلانی ، ما می یام می شینیم اونجا مشکلات تون رو حل می کنیم . پس دیگه عذری نیست که کسی کار غیر شرعی انجام بده . عذری برای رفاقت خیابونی نیست . هیچ توجیهی نیست . من اومدم راهش رو بهتون گفتم ، ما هم در خدمتتون هستیم ، هر کسی از این به بعد کار غیر شرعی انجام بده ، خدایا ! تو شاهد باش داره گناه انجام می ده .
حالا می خوایم بریم خواستگاری . اولاً چکار باید انجام بدی ؟ چه صحبت هایی باید بکنید . اینها خیلی مهمه . هوا چه طوره ؟ دیروز آفتابی بود ، ما دو بال ملائک می خوایم بشیم و . . . این چرت و پرت ها رو بذارید کنار ، دو تا کلام حرف درست و حسابی مثل آدمیزاد بزنید ، می خواین با هم زندگی کنید ! زندگی ! نه می خواید روزنامه دیواری درست کنید ، نه می خواید کتاب نثر ادبی بنویسید ، که دو تا جمله تو از بر کنی ، دو تا جمله اون از بر کنه ، به هم بگید و تموم شد و رفت . بعد هم می یان توی خونه ، دو تا بچه گیرشون می یاد ، صبح تا شب این با ماهیتابه توی سر اون می زنه ، اونم با دمپایی توی سر این می زنه !!
داداش من ! توی خواستگاری حرفت رو بزن ، این چرت و پرتها چیه ؟ من یه عمریه دلم گرفته ، دنبال مونس می گشتم ، ما فلانیم و . . . عزیز من ! این حرفهای چرت و پرت چیه ؟ ایده آل فکر کنید . من جدی دارم می گم . ایده آل فکر کنید . این حرفها رو بذارید برای بعد از ازدواج . اینقدر وقت دارید برای انشاء نوشتن .
مسائلی که در خواستگاری مطرح می شه :
1 ـ از نظر مالی صحبت کنید که : خانوم ! شما دقیقاً توقع تون از نظر مالی چیه ؟ ( دقیقاً ) و بعد هم با عقلت جور در بیاد ، بعضی وقتها می بینی داماد چشمهاش کور می شه ! ( توقع از نظر مالی ) ـ دنیا رو می خوام ! ـ چشم ، روی چشمم . ـ سر می خوام . ـ چشم ، خدمت شما ، دیگه چی می خوای ؟ هرچی می خوای .
نه ، اینجوری نه ، عقلانی داداش من ! عقلانی . توی ازدواج تون جوونی نکنید . بگو : خانم از نظر مالی توقع شما چیه ؟ مثلاً می گه : توقع من اینه که یه خونه اینطوری باشه . بگو : خُب نظر شما این هست که کجای شهر خونه بگیریم ، خونه چه قیمتی می خوای ؟ قشنگ کنار بیاین . این طور نشه که بعد از عقد بفهمی شما توقع تون این بوده که یه خونه به 2 میلیون تومن رهن کنید ، خانم توقعش این بوده که یه جایی خونه بخره به 200 میلیون تومن ! خُب این که خیلی اختلاف نظره .
می گفت : به یه بنده خدایی گفتن : آقا ! شما خونه گیرتون اومد ؟ گفت : بعله . . . ! گفتن : کجا ؟ گفت : بالای شهر ،
700 متر ، پارکنیگ ، جکوزی ، استخر ، سونا ، 3 طبقه ، آسانسور ، تلفن بی سیم ، 4 خط تلفن و . . . . ـ عجب ! خُب بگو ببینم چقدر داشتی ؟ ـ یک میلیون تومن رهن ، 30 هزار تومن اجاره . ـ باریک الله ! باریک الله ! گفت : البته معامله مون نشد . ـ چرا ؟ ـ اون می گفت 30 میلیون تومن رهن با 100 هزار تومن اجاره .
بعضی وقتها اختلاف نظرها خیلی زیاده . بشینید وضعیت مالی رو چک کنید . خانم ! ببخشیدا . آقا ! ببخشیدا ، شما وضعیت مالی ای که توی زندگی توقع داری چیه ؟ چی می خوای ؟ قالی ، تلویزیون رنگی ، گاز ، یخچال و . . . بشینید درباره اینها صحبت کنید . دقیق . بعد به تفاهم برسید که اگه این چیزها رو می خواد و زیاد هست ، بگید اول ازدواج نمی شه . یواش یواش می خریم . یا اگه می بینید این چیزها برای زندگی لازم نیست ، بگید : آقا ! من تا اینجاها نمی یام . من تا یه حدی می خوام زندگیم رفاه داشته باشه . این مطلب اول
2 ـ علائق مادی : شما توی زندگی به چی علاقه دارید ؟ یه وقت می بینی زنه علاقه اش اینه به سینما بره ، مرده علاقه اش اینه بره باغ وحش ! زنه حالش از باغ وحش به هم می خوره ، مرده هم حالش از سینما به هم می خوره . ( این مثاله ها ) علائق مادی . شما به چه چیزهایی علاقه دارید ؟ تفریحات شما چیه ؟ مثلاً زنه تفریحاتش اینه که . . . . بذارید برعکس بگم ، خواهرها اعتراض نکنن . مرده تفریحاتش اینه که بره شمال ، کنار دریا ، زنه تفریحاتش اینه که با کانون بره مشهد ، کنار حرم امام رضا (ع) گریه کنه . این تفریحه دیگه . شماها خودتون قبول دارید که این چیزها برای ما شده تفریح .
تفریحات تون رو بشینید با همدیگه چک کنید . که آقا نقاط مورد علاقه شما بعد از زندگی چیه ؟ کورکورانه نباشه ، جوانی رو کنار بگذارید با عقلانیت . و توی این مورد هم به تفاهم برسید . هر کدوم که به نقطه منفی رسید ولش نکنید ، نه ، صحبت کنید ، شما نظرت رو بگو ، ایشون هم نظرش رو بگه ، به تفاهم برسید ، اگر نشد ، بعد رها کنید . این نکته بعدی .
3 ـ وضعیت اعتقادی : همه ما مؤمنیم دیگه . من الان در جمع مؤمنین و مؤمنات صحبت می کنم دیگه ، خانم ! ، آقا ! به پلة چندم ایمان قرار است اکتفا کنید ؟ این مهمه . بنده دوست دارم واجباتم رو انجام بدم ، گناه هم حتی الامکان نمی کنم . اگه یه وقت گناه کردم ، توبه می کنم . تمام ! بیشتر از این نیستما ! من اهل نماز شب و مستحبات و جلسه و زیارت و اینها نیستم . من دوست دارم زندگیم رو بکنم ، خیلی عادی . شرعاً ایرادی هم نداره ، فاسق هم نیستم . ایشون هم بگه ، عروس و داماد توقعات اعتقادی یکدیگر را چک کنند که ببینند آقا چه جوریه ؟ واقعاً به پله چندم ایمان قرار هست اکتفا کنند . این هم مشخص بشه . که فردا همین مورد هم مشکل می شه و من نمونه هاش رو دیدم و برای شما گفتم که این مسئله هم مشکل ساز شده . زن و مرد از نظر پله ای که می خوان از ایمان طی کنند با هم تفاهم داشته باشند . اگه بعد از ازدواج توی همین پله بودند و طی کردند که چه بهتر ، و اگر نبودن چیزی از دست ندادن . دعوایی نشده ، یا دوتایی با هم نیومدن ، یا دوتایی با هم اومدن .
4 ـ جمال . بحث جمال ، یکی از مسائلی است که باید در خواستگاری روی اون تأکید بشه . البته تعریف زیبایی و جمال در زن و مرد فرق می کنه ، من از قول امام علی (ع) نقل می کنم : می فرماید : “ عقول النساء فی جمالهن و جمال رجال فی عقولهم ” حضرت علی (ع) می فرمایند : دختر و پسری که در خواستگاری دارید به هم نگاه می کنید ( برای اینکه باید در خواستگاری نگاه کنید ) و دارید با هم صحبت می کنید تا در این جلسه به تفاهم برسید ، بدونید : عقل زن در زیبایی چهره اش می باشد و زیبایی مرد در عقلش . یعنی خواهر و برادری که در خواستگاری به دنبال جمال می گردد ، باید بدونه امام علی (ع) جمال رو این طوری تعریف کرده . عقل زن در زیبایی چهره اش هست و زیبایی مرد در عقلش ! حالا یه بحثی رو خواهیم داشت تحت زیبایی و زیبایی شناسی که من در اونجا خیلی مفصل صحبت خواهم کرد . اما این رو گوش کنید : “ ان الله عزوجل ، جمل صوره المرأته فی وجه ها و صورته رجل فی منطقه ” خداوند تبارک و تعالی زیبایی زن را در صورتش قرار داده و زیبایی مرد را در صحبت کردنش .
چون نمی خوام وارد بحث بشم ، فقط تیترها رو خدمتتون می گم . اون چیزی که می گم باید دنبالش بگردید این هست : زیبایی مرد از قول امام علی (ع) ، حضرت چند جمله دارند که زیبایی مرد را در اونها بیان می کنند . ، می فرمایند 1 ـ زیبایی مرد در صحبت کردن اوست . زیبا صحبت کردن یعنی زیبایی مرد . 2 ـ زیبایی مرد در بردباری اوست . صبر و آرامش و مردانگی ، زیبایی مرد هست . صبر ، سکوت . در برابر ناملایمات یک دفعه خشن نشدن و برنتافتن . ( کما اینکه زنها سریع سریع یا گریه می کنند ، یا می خندند ، یا جیغ می زنن ، به هر حال یه جوری احساسات شون رو نشون می دن ) اما مرد سکوت می کند . می گن زیبایی مرد در سکوته . 3 ـ زیبایی مرد در وقار اوست . 4 ـ زیبایی مرد در پارسایی است . 5 ـ زیبایی مرد در بنده بودنش در درگاه خداوند است . 6 ـ زیبایی مرد در قناعت است . 7 ـ زیبایی مرد در علم است . این زیبایی هست که باید زوجه به دنبالش بگرده .
و فرمودند : “ عقول النساء فی صورتهن ” و زیبایی هایی که مرد باید به دنبالش بگرده ، ( اون زیبایی که به دلش بشینه ) در صورت زن هست . این خیلی چیزها رو اثبات می کنه . از جمله این که : این مرد است که زن را می سازد . یعنی اگر پسند انجام شد ، تفاهم انجام شد ، ازدواج صورت گرفت ، دیگه منطق ، صحبت کردن ، وقار ، پارسایی ، فرمانبرداری ، عبودیت ، همه اینها قابل تزریق و قابل آموزش است به زن . ولی مرد نه ، مرد همونی که بار اومده هست . زن نمی تونه مرد رو عوض کنه . این در ذات خلقت زن و مرد هست . در خواستگاری این رو باید دقت داشته باشید . زنها باید به دنبال زیبایی مردانه بگردند و مردها دنبال زیبایی زنانه . و این زیبایی ها رو بشناسن و بعد از ازدواج مراحل طی می شه . تفاهم کامل اونجایی خواهد شد که بعد از سالیانی ، 10 سال ، 15 سال ، زن و مرد کاملاً مثل همدیگه خواهند شد . یعنی اگر واقعاً زندگی ، یه زندگی با تفاهم ، با علاقه و با آرامشی باشد ، در این زندگی صحبت کردن اینها مثل هم خواهد شد ، عقلانیت اینها مثل هم خواهد شد ، یعنی هرچی مرد داره ، زن فراخواهد گرفت . این خصوصیت زنان هست . و در کلام امیرالمؤمنین (ع) هم هست .
پس این مسائلی هست که در خواستگاری باید به دنبالش بگردند . خُب حالا خواستگاری انجام شد ، به تفاهم نرسیدید ، چه کنیم ؟ بی رودروایسی به هم بزنید . می گه : آقا ! حالا اومده ، دو سه بار اومدند ،گناه دارند . گناه وقتی داره که تو الکی جواب مثبت بدی . می گه : آقا ! حالا پدر و مادر چی می گن ؟ فامیل چی می گن ؟ فامیل هرچی می خوان بگن . زندگی خودتون رو خراب نکنید . انگیزه ازدواج ، صحبت فامیل نیست ، ترحم نیست ، پدر و مادر نیست ، دلسوزی نیست ، گناه داره نیست ، اینها انگیزه ازدواج نیست . نشد ، به هم بزنید . به هم زدنش چه جوریه ؟ باز هم ما در خدمت تون هستیم ! این که می گم ما در خدمتتون هستیم ، من خودم نمی یام به هم بزنم ، چون من تو به هم زدن اصلاً کاره ای نیستم ، ولی راهش رو بهتون نشون می دم . به هم زدن هم شرایط داره . یه جوری باید به هم بخوره که روحیه دختر و پسر لطمه نبینه . چه جوری ؟ اگه بگم لو می ره ! نمی گم . خواستید به هم بزنید ، بیاید ، من خودم به همش می زنم . عنایت کنید ببینید ، مثلاً پسر به خواستگاری دختر می ره ، به تفاهم نمی رسن ، پسر می گه : نمی خوام . دختر لطمه می خوره ، می گه : خُب چرا ؟ من می خواستم . یا دختر می گه : نمی خوام . پسر لطمه می خوره ، چرا ؟ من می خواستم . این به هم زدن اصلاً رعایت نمی شه . اصلاً ! خیلی که دیگه بخوان احترام بذارن ، می گن : نه داداش ! نمی دیم . می گه : خُب چرا ؟ می گن : مال این حرفها نیستی . خدا روزیت رو یه جای دیگه حواله کنه ! خُب این پسر روحیه اش خورد می شه . حتی جواب منفی دادن ، راههایی داره که این راه ، بعضی وقتها با کلام است ، بعضی وقتها با یه کارهایی که انجام می دن ، که اینها رو هم ما بلدیم ، انشاءالله این ها رو هم در خدمتتون خواهیم بود . ( که انشاءالله هیچ وقت برای این مسائل در خدمتتون نباشیم ) .











