سخنران: حجت الاسلام سید محمد انجوی نژاد
موضوع:ازدواج_قسمت سوم
در جلسه سوم از بحث ازدواج قرار داریم . که من خلاصه مختصری از دو جلسه قبل رو خدمتتون عرض کنم . ما اهمیت ازدواج ، عبادت متأهل ، شرایط ازدواج رو در جلسه اول گفتیم و موانع ازدواج و راه خواستگاری و مسائلی
که در خواستگاری باید مطرح بشه رو در جلسه دوم بیان کردیم . و در این جلسه به بحث ازدواج موفق و نمونه
می پردازیم . انشاءالله .
بحث ازدواج موفق و نمونه : جمعی که الان اینجا هستند ، یک جمع مذهبی ، مؤمن و آگاه هستند ، جمعی که حرفهای ما رو دقیقاً می دونن . دغدغه های فکری این جمع تقریباً مثل هم هست . نگرانی ها و مشغلاتی که این جمع دارن ، تقریباً مثل هم هست . دید این جمع به جامعه ایران و دین اسلام تقریباً شبیه به هم هست . لذا بحث ما یه بحث کاملاً خصوصی هست . و کلاً این بحث برای شما مناسبه و شاید در جای دیگه کاربرد نداشته باشه . من در بحث خواستگاری عرض کردم که عزیزان پله ایمانشون رو مشخص کنند . حالا ما این بحث رو در پله های اول ایمان مطرح نمی کنیم . این بحث مربوط به پله های دوم ، سوم و چهارم هست .
بر طبق روایت ایمان 10 پله داره که فرمودند سلمان در پله نهم هست . حالا اینکه ما کجا هستیم ؟ و در کدوم پله قرار داریم ؟ دقیقاً مشخص نیست ، زیر اون نه پله
حالا این مسلمان می تواند زندگی ای داشته باشه که اگر این زندگی رو تقسیم کنی ، 200 نفر دیگه هم بتونن روزی بخورن ، و تقسیم نکنه . به اسلامش هم لطمه ای نخواهد خورد . این انسان می تونه زندگی ای داشته باشه که فقط و فقط از چهار دیواری خونه خودش خبر داشته باشه و هیچ احساس مسؤولیتی نسبت به همسایه و محل و شهر و کشور و جهان نداشته باشه . ایرادی هم نداره . یعنی هیچ عالمی نیومده بگه این عدم احساس مسؤولیت گناه کبیره یا صغیره است . نه ! قصوره و قصور قابل بخشش هست و اگر شما فکر می کنید اگر یک مسلمونی این طوری باشه بعد عذاب می شه ، نه ، به این شکل نیست . واجبات ، محرمات ! شبهات و مکروهات و مستحبات و وظایف و سلائق اینها هیچ کدوم تأثیری در جهنمی شدن فرد نداره . اینها دیگه پله های تعالی هست . خُب اونهایی که در این پله قرار دارن ، همین قدر که من صحبت کردم براشون کافیه . یعنی جلسه اول و جلسه دوم .
یه وقتی من یادم هست ، من با یه بنده خدایی خیلی صحبت کردم ، ( این یه خاطره است ، یه خاطره عبرت آموز مربوط به سالها پیش ) باهاش صحبت می کردم ، اومد گفت می خوام ازدواج کنم ، مشورت کرد با من گفتش می خوام برم خواستگاری فلانی ، شرایط خانواده دختر رو گفت ، شرایط خود دختر رو هم گفت ، خودش هم یه شرایط خاص داشت . یعنی من احساس می کردم استعداد این شخص برای تعالی ، خیلی استعداد زمینه دار و استعداد مناسبی هست . من همین حرف رو بهش زدم ، بهش گفتم ازدواج می تواند به رکود بیانجامد . یعنی انسان در همین پله اول بمونه تا آخر عمر ( اگر هنر کنه ! ) البته بهتون بگم ، الزاماً معلوم نیست این هنر رو بتونه انجام بده . معمولاً بعضی ها یه جاده خاکی هایی هم بعد از ازدواج می زنن ، دیگه طرف می خواد وضعیت زندگیش خوب باشه ، با این وضعیت ،اون زندگی ای که اون می خواد ، به این سادگی ها جور نخواهد شد . حالا فرض بر این می گیریم که بشه و برای این شخصیت شد . بهش گفتم ، خیلی معمولی داری فکر می کنی و این باعث رکود تو می شه . بعد براش توضیح دادم که یک انسان در جامعه فعلی چه وظایفی به عهده داره و باید چه کارهایی انجام بده ؟
قرار بود مشورت بشه ، مشورت شد . سه روز بعد اومد با من صحبت کرد ، گفت : من فکرهام رو کردم ، دیدم نه ، من همون آدم معمولی هستم . خُب محبت اون دختر توی دلش ریشه دوونده بود و خُب به این نتیجه رسید که چه نیازی داره من یه انسان غیر معمولی باشم ؟ من معمولی ام ! رفت و ازدواج کرد ، چند سال بعد ، دیدم خیلی ناراحته . خیلی کسله . از این زندگی خیلی خیلی تکراری که فقط به سه وعده غذا و 8 ساعت کار و تفریحات بسیار بسیار تکراری ، خلاصه می شه ، از این زندگی دلخوره . ( گفتم استعداد و زمینه قلبی رو داشت ) از وجود خودش که کاملاً صرف نشده و کاملاً تمام استعدادهاش مصرف نشده ، ناراحته . بعد اومد و درد و دل کرد . گفتم : خُب خودت گفتی می خوام معمولی زندگی کنم . مگه خودت نگفتی ؟ خُب زندگی کن ! دقت کنیم محبت ها و عشق های اولیه در ازدواج ، آنقدر چشم هامون رو نبنده که راضی بشویم به این که معمولی زندگی کنیم . اگر می تونیم معمولی زندگی کنیم که یا علی . مثل بقیه مردم . الان اغلب مردم ، یعنی یه درصد خیلی بالایی ، شاید90 درصد معمولی زندگی می کنن . از اون ده درصد هم 90 درصدش استثنایی بد زندگی می کنن . ، به هر وسیله ای شده دارن از معمولی بودن فرار می کنن . ولی به سمت شهوات ، به سمت دزدی ها ، به سمت مقام ها و کلاً شهوات . به این سمت . تلاش می کنند . اینها از انسان معمولی یه پله بالاترن منتهی توی دنده عقب . این زندگی کارمندی و این سه وعده غذا و 8 ساعت کار و تفریحات تکراری ، راضیش نمی کنه لذامی زنه که به یه جاهای دیگه برسه و یک درصد می مونه ، همون طور که داریم “ قَلَّت دَیّانون ” یک درصد از مردم استثنایی خوب زندگی می کنن . درجه مون رو مشخص کنیم ، اگر همة این جمع هم تصمیم بگیرن استثنایی زندگی کنن ، هنوز یک درصده توی شیراز پر نشده . یعنی خیلی کار داره .
لذا می بینید اونهایی که دارن کار می کنن خارج از دایره واجبات و محرمات ، کار فرهنگی می کنن ، توی پایگاه بسیج هستن ، در زمینه قرآن ، کارهای قرآنی می کنن ، کار اخلاقی می کنن ، کار ولایتی ، کار هیأتی و . . . کارهای دیگه . نتنها در شیراز ، در همه شهرها ، مگر جلساتی که واقعاً بدونن جوون رو چه جوری بار بیارن که این جوون رو حالا حالاها داشته باشن ، یعنی تا پیرمردی . شما به بافت سنی اینهاکه نگاه کنید ، می بینید کار دست مجردها هست . متأهلین خیلی معمولی شدن ، همون کسی که در خیلی از مسائل فرهنگی و عقیدتی خیلی خیلی داغ و افراطی بود ، بعد از ازدواج یه آدم کاملاً عادی شد . خیلی عادی ! این شاید حتی الان روزنامه هم نخونه . این برای چی بوده ؟ برای این که در موقع ازدواج خیلی از مسائل رو در نظر نداشته . من نمی تونم اسم بیارم ولی در خیلی از دوستان و آشناها که شما هم می شناسیدشون ، دیده می شه . اینها کسانی هستند که بعد از ازدواج عادی عادی می شن ، از همون عادی هایی که خودشون قبل از ازدواج به دیده تحقیر نگاهشون می کردن . همون کسی که به امثال من می گفت شما خیلی کُند هستید ، خیلی سازشکار هستید ، حالا ما در مقابل اونها شدیم افراطی ! چرا ؟ چون متأهل شده . ما وسط ایستادیم . این قبلش جلوتر از ما بود ، که اشتباه می کرد ، الان هم عقب تره . و اصلاً خصوصیت افراط همینه . افراط بعد از مدتی تبدیل به تفریط می شه . انسان مفرط ، هیچ وقت عادی نمی شه . به تفریط کار تبدیل می شه .
کسی که تا دیروز حنجره اش رو پاره می کرد برای نظام و اسلام و انقلاب و تشکیلات و . . . تا ازدواج می کنه ، اصلاً انگار نه انگار ! هیچی ! حالا دیگه هفته ای یه جمله هم نمی گه . تا دیروز در و دیوار اتاقش پر از عکس و تشکیلات بود اما امروز می بینی یه عکس امام (ره) هم دیگه توی اتاقش نیست . گل داره و بلبل داره و پروانه و شمع !
هیچ کدوم از اینها درست نیست . نه افراطش درسته و نه تفریطش . هیچ کدوم لازم نیست . لذا الان می بینید اون تشکلات افراطی رو مجردها دارن می چرخونن ، اونهایی که داغ هستند ، مجردند . تا ازدواج کرد می بینی از داغ داغ شد یخ ! ( کاش سرد می شد . یخ می شه ! ) دیگه حالا 5 دقیقه حوصله صحبت کردن در مورد این چیزها رو نداره . می گه ول کن آقا ! فکر نون باش .
خُب این پله رو انتخاب کردید ؟ حالا می خوایم ببینیم ازدواج موفق و نمونه ، فراتر از پله اول چیست ؟ یعنی انشاءالله ما قصد نداریم توی پله اول بمونیم . می خوایم از پله اول فراتر بریم . حالا اونهایی که توضیحات بیشتر احتیاج دارن ، به نوار برادر و خواهر مسؤولیم مراجعه کنن ، من دیگه اونجا گفتم در این دوره و زمونه ، خصوصیات یک انسان چه مجرد باشه ، چه متأهل ، چیه ؟
ازدواج موفق و نمونه : 1 ـ در مسائل مالی و اقتصادی ، این زن و شوهر روی خط رفاه باشند . باز این رفاه تعریف نشده است . یک زن و شوهری می شینن با همدیگه تصمیم می گیرن که ما در زندگی مون این مقدار رو داشته باشیم . ببینید ! به شغل کاری نداره . یه سری شغلها و عناوین هست که اینها باید رعایت بشه ، یعنی باید با نفس شون مبارزه کنند . الان بحث ما مبارزه با نفس نیست ، کسی که توی این مملکت روحانی هست ، کسی که الگو می شه ، کسی که مسؤولیت داره ، اون بحثش جداست . اون باید حتماً یه جوری زندگی کنه ، پائین تر از سطح رفاه . حتماً باید این طوری باشه . همین انسان هایی که می خوان از پله اول برن بالاتر ، باید رفاه رو در نظر بگیرن ، یعنی خانه ای باشه که درش زندگی کنیم ، درش بخوابیم ، فرشی باشه که روش بشینیم ، تلویزیونی باشه که نگاه کنیم ، ضبطی باشه ، یخچالی باشه و . . . همین ها رفاه هست . دیگه حالا روی این فرش مبل باشه یا نه ؟ بشینید در موردش بحث کنید . این که آیا کنار یخچال فریزر هم باشه یا نه ؟ بشینید بحث کنید . اینها بحث داره ، به پله ایمان کار داره . آیا باز روی مبل ، رومبلی هم باشه ، باز بحث داره . باز روی مبلی ، یه دونه تشک کوچیک هم باشه یا نه ، حرف داره . اینها رو بشینید با همدیگه کنار بیاید .
روی تجمل باید حرف زده بشه . ازدواج موفق ، ازدواجی است که انسان رفاهیات خودش رو داشته باشه ، بقیه اش رو صرف جامعه کنه . بیشتر از این چیه ؟ مثلاً از رفاهیاتش بزنه . که این دیگه مال یه سری شغل ها و مسؤولیت های خاص هست که اونها دیگه براشون اجبار هست ، چون خودشون قبول کردند .
2 ـ از نظر اعتقادی ، مخصوصاً روزهای اول ازدواج ، ( من این توصیه رو به عزیزانی که تازه داماد و عروس می شن می کنم ) که بحث عشق داغ است ، مراقب باشید ، امتحانه ! عشق تون به خداوند سرد نشه . امتحان هست . تا دیروز هیچ کس رو نداشتی ، می یومدی می گفتی : خدا ! امروز که همون خدا بهت یه مونس خوب داده ، دقت کنید که عشق تون سرد نشه ، ولو اینکه بخواید فیلم بازی کنید ، اجازه ندید این حالت بهتون دست بده . ولو الکی ! قبلش هم الکی بوده . ما که هیچ وقت عاشق واقعی نبودیم !
این الکی ها رو فاکتور نگیرین . در شب قدر گفتم خداوند عبادتهای دروغی رو هم قبول می کنه . می گه : من که می دونم بنده ام دروغ می گه ، اما دیگه حالا عبادت کرده ! ما هر کار که بکنیم ، حق عبادت خداوند رو نمی تونیم به جا بیاریم . مخصوصاً روزهای اول ! مخصوصا ! این رو خوب دقت کنید .
مسئله بعد : اگر در اول ازدواج برنامه ریزی اعتقادی نشه ، به فراموشی سپرده می شه . اصلاً معلوم نیست چه خبره ؟! روزهای اول زن و شوهر بشینند برنامه ریزی کنن ، بگن ببین من به تو یادآوری می کنم ، تو به من یادآوری کن ، ما برنامه مون این طوریه . یادمون نره . یه برنامه عبادی روزانه و هفتگی داشته باشن .
در روایت می فرمایند : یکی از لحظاتی که فرشته ها توی عرش هلهله راه می اندازن ، اون لحظاتی هست که زن و شوهری همدیگه رو برای نماز شب بیدار کنن . این خیلی فرق داره با اینکه یه مجرد نماز شب بخونه یا یه پیرمرد یا پیرزن . و همیشه این رو داشته باشیم که این کار یعنی شکر خداوند و این زیاد می کنه . “ لَاِن شکرتم لَاَزیدنَّکُمْ ” فرمود اگر بنده من شکر کنه ، زیاد می کنم . اگر من رو فراموش نکرد ، باهاش راه می یام ولی اگر ببینم بنده مؤمن و مؤمنه من داره من رو فراموش می کنه ، منِ خدا ، مجبورم یه بلایی بذارم توی کارش تا بیاد سراغ من ، چون به نفعش هست . این دوری از من برای بنده ام ضرر هست . نمی ذارم دور باشه .
روزهای اول این رو داشته باشید . حتی قبل از ازدواج در ایام عقد این برنامه ریزی رو بکنید . و بعد هم زن و شوهر بشینن با همدیگه صحبت کنن بگن این جامعه ما هست ، این وضعیت ما هست ، ما می تونیم 20 سال ، 30 سال در کنار همدیگه ، فارغ از همة جامعه زندگی کنیم ، بعد هم 10 سال آخر که دیگه پیر شدیم ، یکی مون این طرف خونه ، یکی هم اون ور خونه ، اصلاً هیچ ارتباطی هم از نظر عاطفی با هم نداشته باشیم که بگیم مثلاً دلمون تنگ بشه ، ( در سن بالا یه ارتباط ترحمی نسبت به همدیگه داریم ) ما این 10 ، 20 سال رو می تونیم با هم زندگی کنیم ، هیچ کاری هم به جامعه نداشته باشیم ، و یا می تونیم لذت هایی که یک زن و شوهر می خوان از همدیگه ببرن ، ساعاتش رو کم کنیم ، اما به جامعه برسیم . همراهی با هم رو کم کنیم ، اما به جامعه برسیم . حالا هر کس در خور توانش . یکی جامعه اش پدر و مادرش هستن ، یکی جامعه اش همسایه اش هم هست ، یکی جامعه اش بزرگتره و . . . هر کسی اندازه اون وسعتی که خداوند بهش داده . این دومین مطلب در ازدواج نمونه .
3 ـ از نظر اجتماعی و فرهنگی : هر خانواده ما ، یک واحد از اجتماع هست . ( طبق تعریف جامعه شناسی : کوچکترین واحد اجتماع ، خانواده است ) وقتی این واحدهای کوچک در کنار یکدیگه قرار می گیرن ، یک اجتماع تشکیل می شه و این اجتماع از همین واحدها ساخته می شه ، در همین واحد شروع کنیم به سازندگی اجتماع !
زمینه سازی حکومت امام زمان (عج) . یکی از اشکالات ما این هست که مردم ما خیلی عادی هستن . خیلی عادی ! زنهای ما بعد از ازدواج اغلب فکرشون سمت آشپزی و بچه داری هست . درسته خیلی وظایف بزرگی هست اما همین زن می تونه نیم ساعت در شبانه روز وقت بذاره برای فکر کردن به یه اجتماع بزرگتر . هرچی انسان محدوده دور خودش رو کوچیکتر کنه ، عقلش کوچیکتر بار می یاد و مردها هم همین طور . که حالا این بحثش جدا هست و نمی خوام وارد این بحث بشم ، اینکه محدوده کوچیک چی هست ؟ بعضی از ماها یه مسجد و یه پایگاه و یه محله و یه شهر تمام فکرمون رو مشغول می کنه و از تمام استعدادهامون نمی تونیم استفاده کنیم . همه هم و غم مون روی همین پایگاه 20 نفره یا توی این کانون 100 نفره یا تشکیلات 1000 نفره ، و همین نصف شهر هست . این عقل ما باید جهانی باشه . یعنی انسان نباید دور خودش یه حیطه ای رو ایجاد کنه که دست و پاش بسته بشه و استعدادهاش باز نشه . همه هم و غمش صرف یه چهار دیواری باشه . این ضرر هست و با خلقت ما منافات داره . ما خیلی بالاتر از این ها ظرفیت داریم . همین طوری خانواده می تونه دست و پای انسان رو ببنده .
4 ـ از نظر خانوادگی : ازدواج موفق و نمونه ، ازدواجی است که خانواده های عروس و داماد هم خیلی ارتباط صمیمانه ای با عروس و داماد و طرفین داشته باشند . این فرهنگ غلط مادر زن و مادر شوهر ، یکی از دلایلش اینه که عروس و داماد اهل فکر نیستند . چرا فکر می کنند مادر زن نمی تونه مثل مادر مهربون باشه ؟ چرا فکر می کنند ، مادر شوهر نمی تونه مثل مادر مهربون باشه ؟ از نظر خانوادگی سعی کنند این مشکلات رو حل کنند و اینها همه با اغماض ، چشم پوشی ، حرف توی حرف نیاوردن و سکوت قابل حل هست . ازدواج موفق و نمونه ازدواجی است که زن و شوهر آنقدر فکرشون دریا باشه که با این بادهای خیلی خیلی کوچیک هیچ گونه تحولی توی این خانواده بوجود نیاد . هیچ تحولی .
اینقدر اینها با خدا باشند که اصلاً براشون مهم نباشه که فلانی چی گفت ؟ فلان پیرمرد و فلان پیرمرد و فلان بچه و فلان خاله و عمه و . . . اصلاً براش مهم نباشه . “ وَ اِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلون قالُوا سَلاما ” این شعار یک زوجه جوان باشه . خیلی با سعه صدر ، جوونهای ما نشون بدن که از پیرهامون خیلی سعه صدرشون بیشتره . می شه نشون داد . شما ببینید یه انسان مسن چقدر مسلط هست ؟! این تجربه است دیگه . این عقل هست . تجربه ای که عقلش رو کامل کرده . چقدر با مسائل قوی برخورد می کنه ؟! چقدر فهمیده ؟! اما می بینی جوون تا یه جمله بهش می گی ، برنمی تابه ، فریاد می زنه ! جیغ می زنه ، جواب می ده . اما همین شخص وقتی پیر و مسن می شه خیلی عاقل تر و فهمیده تر می شه . فرمودند : خوبان جوانان امت من ، مثل پیرمردها هستند . یعنی چی ؟ یعنی طرز تفکرشون پخته است !
زن و شوهر باید اینقدر در مسائل خانوادگی فرهنگ شون بالا باشه که براشون فرقی نکنه در فلان عروسی و فلان مهمونی نسبت به کت شلوارشون و یا مانتوشون فلان حرف رو زدن . اصلاً مهم نیست . خدای نکرده اینقدر فرهنگ پائین نباشه که چشم و هم چشمی این زندگی رو به تباهی بکشونه . ازدواج موفق و نمونه ،ازدواجی است که فقط و فقط خدا مدنظر باشد . لذا این مسئله در زندگی انسانی هم اثر می کنه . چشم و همچشمی برچیده می شه . تعارفات الکی برچیده می شه . چقدر این تعارفات زندگی ها رو بیچاره و بدبخت کرده ؟! می گه : رفتیم خونه فلانی مبل استیل داشت ، ما هم باید مبل استیل بخریم ! حالا شوهر بدبخت از کجا بیاره ؟! و همین مایه اختلاف می شه . و دقت کنید این مرد در دلش کینه به وجود می یاد . می گه من دارم جون می کنم و این زن بر من ، بار مالی وارد می کنه و برعکس .
لذا ازدواج موفق و نمونه ، ازدواجی هست که زن و مرد دلشون دریا باشه . وقتی دل دریا باشه ، هرچی که باد بیاد فرقی نمی کنه . وقتی کوه باشند ، با حرف مردم ، جابه جا نمی شن . آرامش در خانه حاکم می شه .
مطلب بعد این که ازدواج موفق و نمونه ازدواجی هست که زن و شوهر اول ازدواج بشینند از نظر معرفتی و از نظر علمی خودشون رو یه چکی بکنن ، درجه شون برای همدیگه مشخص بشه و بعد تصمیم بگیرن که در این سالیانی که می خوان با هم زندگی کنند معرفتشون بالا بره . تصمیم بگیرند !
تصمیم بگیرند در این سالیان ، بتونن پرواز کنند و اوج بگیرند به سمت خدا . فقط و فقط خانواده مدنظر نباشه . یه سیر معرفتی برای خودشون داشته باشن . خُب خانم های ما توی خونه می تونن وقت اضافه داشته باشن . این وقت اضافه رو پر کنن . باور کنید بعضی از وقتها من خانمهای 40 ساله ، 45 ساله رو در خونه ها می بینم ، که واقعاً زندگی خیلی معمولی ای دارن . خیلی معمولی ! تمام هم و غم این زن این هست که غذای ظهر رو بپزه و بعد هم به فکر غذای شام هست و تموم شد ! بچه اش به مدرسه بره و . . . واقعاً اگر این زن اول ازدواج برای خودش برنامه ریزی کرده بود ، الان اینقدر بیکار نبود . الکی برمی داره جارو می زنه . کارهای تکراری ! دستمال می کشه و . . . خُب این اگر الان هم بخواد راه بیوفته ، دیر شده . روزهای اول که گرم بود و مغز فعال بود ، باید به این مغز سرویس می داد . تمرین می کرد تا الان بتونه یه باری برداره .
توی خانمها این چیزها خیلی رواج داره . چرا خواهرهای ما از اول زندگی دقت نمی کنند ، که یه زمانی تبدیل نشن به یه انسانهای بی مصرف ؟ بار علمی و معرفتی تعطیل نشه . اغلب قبل از ازدواج آمال و آرزوهایی دارن تحت عنوان دانشگاه و کنکور که همه هم به این نمی رسن ، خُب اگر نرسیدند باید بُعد علمی و معرفتی تعطیل بشه ؟! و این عشق به کنکور و دانشگاه بعد از ازدواج می پره . تمام شد و رفت .
یک برنامه ریزی معنوی که الحمدلله ما جاهایی رو داریم که دارن سرویس مکاتبه ای به خواهرها می دن . توی همه زمینه ها . اینها روزی نیم ساعت ، یک ساعت مطالعه داشته باشند ، مطالعه علمی ـ معرفتی تعطیل نشه .
ازدواج موفق و نمونه ازدواجی هست که مرد و زن از هم عقب نیوفتند . چون معمولاً مرد توی جامعه است و زن هم توی خونه . طبیعتاً جامعه محل کسب تجربه و معرفت و علم هست و خونه هم محل رکوده . بعد از 7 ، 8 سال دو تا دیپلمه که با هم ازدواج کردن ، مرد لیسانس هست ، زن دیپلمه . حرفی برای گفتن ندارن . این توی زندگی خلل وارد می کنه . این رو دقت کنید . این پله بعدی در ازدواج موفق .
در ازدواج موفق ، زوجین همدرد یکدیگر هستند . زن چشمهاش رو نمی بنده بگه به من مربوط نیست ، مرد خونه ای ! می خواستی ازدواج نکنی . باید جور کنی !
همدرد هم هستند ، باید جور کنی یعنی چی ؟ به من مربوط نیست یعنی چی ؟ اگر می تونه ، انجام می ده ، اگر نمی تونه ، خُب نمی تونه . در تمام مسائل . همدرد بودن ! همراه بودن . برادرها ! دقت کنند ، در راهی که دارن می رن ، اگر خانم شون باهاشون همراهی نکنن و خود این برادرها ، خانمهاشون رو با خودشون نیارن در این مسیر ، یه روزی تنها می شن . توی خونه تنها می شن . چرا ؟ چون حرفی برای گفتن ندارن . به ضرر خودشون هست . مرد و زن همراه باشند در تمام مسائل ، همون طوری که در خواستگاری باید این تناسب رعایت بشه ، اگر دقت نکنند ممکنه این تناسب به هم بخوره .
زن و شوهر موفق شاکر باشند . یه برنامه ای هست که قصد داریم انجام بدیم ، می خوایم یه کمیته هایی رو تشکیل بدیم . زن و شوهر با هم یه کمیته رو تشکیل بدن و اینها در شهر یک بازدیدهایی داشته باشند ، ماهی یک بار ، برن با زندگی های بقیه مردم آشنا بشن .
لازمه شاکر بودن این هست که انسان ببینه کسانی رو که به مصیبت هایی دچار شدن و ناراحتی هایی دارن . مرد و زنی که دغدغه این رو ندارن که کجا زندگی کنن ؟ شاکر باشه نسبت به همین اتاقی که داره داخلش زندگی می کنه . اما مرد و زنی که این دغدغه رو داره ، اون دیگه چکار می خواد بکنه ؟ مرد و زنی که صبح تا شب می ره خونه های آن چنانی رو می بینه ، مشکل براش پیش می یاد . لازمه شاکر بودن ، اجتماعی بودن هست . در اجتماع گشتن . و انشاءالله یه برنامه ای باشه و در شیراز فرهنگ بشه . چه اشکالی داره ؟ به هر زوجی ، به هر گروهی در سال دو نوبت می رسه ، همین دو بار هم کافی هست . می رن ، می گردن ، نگاه می کنن ببینن چه خبره ؟
این زن و شوهر اگر شاکر باشند خدا خودش فرموده : “ لان شکرتم لازیدنکم ” خدا هم عاطفه شون رو زیاد می کنه ، هم محبت بین شون زیاد می شه ، هم از نظر مالی بالا می رن ، هم از نظر معنوی خدا دستشون رو می گیره . “ بِک عَرفتک ” از همه نظر . تمام هم و غم ما در این بحث سه شب این بوده که زندگی های ما ، یه زندگی های رو به افولی نباشه . یه زندگی رو به صعود باشه . در تمام مسائل ، هم اعتقادی ، هم مالی ، هم عاطفی ، هم دنیایی ، هم آخرتی . زندگی معمولی نشه .
و بعد مقاوم بودن : اگر فکر می کنید اول ازدواج مقاومت لازم نیست ، این اشتباهه . انسان باید در روزهای اول ازدواج یک سری سختی ها رو بچشه و بکشه و این لازمه کاره . باید این نفس و این بدن گداخته بشه تا پخته بشه . این چند سال مجردی برای این هست که پخته بشی . بچشی . امتحان پس بدی وگرنه از روز اول همه که به دنیا می یومدن ، زن و شوهر به دنیا می یومدن . هنری نبود که . انسان باید بتواند مقاومت کند . خدا دوست داره بنده اش رو امتحان کنه که پخته و آبدیده بشه . اول ازدواج مشکلات هست . یه وام ازدواج که می خوای بگیری ، پدرت در می یاد ! زود نبر ! تمرین مقاومت کنید . یه مجلس عروسی می خوای بگیری ، پدره پدره پدربزرگتم در می یاد ! آدم باید مقاوم باشه . مردم حرف می زنن ، ممکنه کنایه باشه ، تهمت باشه . بعضی ها بیکارن . بعضی ها توی زندگی شون عقده ای هستن . توی همه خانواده ها هم پیدا می شه . عقده ای هستن ، نمی تونن زندگی موفق رو ببین . اصلاً کارشون اینه که بشینن ایراد بگیرن . خیلی خُب بذار بگن . این بدبخت عقده ای هست ، حرف هم نزنه ؟! باهاش همدردی کن ، بگو آره راست می گی . والله !
بذار طفلک یه کم التیام پیدا کنه . اگه از همسرت ایراد گرفت بگو : آره بابا ! ما جفت مون انداختنی بودیم . به درد هم نمی خوردیم . چیکار کنیم ؟!
فلانی حسوده ؟ خُب این درد داره . بذار حسد بورزه ، چیکار داری تو ؟ چرا من اذیت بشم ؟ کسی که غیبت می کنه ، کسی که تهمت می زنه ، کسی که حسادت می ورزه ، کسی که نیش می زنه ،کسی که کنایه می زنه ، کسی که آبرو می بره ، درد داره ، اینها همه اثرات درد هست . خُب بذار دردش التیام پیدا کنه . تو دریا باش . چیکار داری ، توی ته این دریا 4 تا هشت پا و خرچنگ به جون هم افتادن . دریا باش . فلانی فلان حرف رو زد ؟ خُب بزنه . مقاومت ! تمرین مقاومت کنید . ازدواج موفق و نمونه ، ازدواجی هست که این زن و شوهر هیچ توجهی به غیبت و تهمت و نیش زدن و . . . نکنند .
خواهرها این قسمت بحث رو بیشتر دقت کنند ، می گه : آقا ! مادر شوهرم به من نیش زد ؟ خُب باید نیش بزنه . چرا ؟ چون عشقش رو دزدیدی ! ما تا پدر و مادر نشیم ، این رو نمی فهمیم . چون تمام هستی این مادر ، پسرش بوده ، الان پسره به تو بیشتر علاقه نشون می ده . مادرش اذیت می شه . مادر و پدر روز اول ازدواج که فرزندشون می ره ، ناراحت هستن . بعضی وقتها گریه می کنن . که البته این مسئله عمومیت نداره . مشخصه . مادر زن هم ، همین طور . می بینه یه عمر دختر بزرگ کرده ، الان دخترش به پسره بیشتر توجه می کنه . البته این اشتباه هست . ولی هست دیگه . مجبوره یه نیشی به دامادش بزنه . مجبوره ! خودت هم که فردا مادر زن یا مادر شوهر و یا پدر زن و پدر شوهر شدی همین کار رو می کنی . این مسائل هست . اما شما باید چکار کنید ؟ رعایت ! روزهای اول ازدواج دختر و پسر بیشتر به مادر و پدرشون برسند . احساس نکنه فروش رفت . دیگه همه چی تموم شد . 4 ، 5 روز اول این عروس و داماد با هم دیگه توافق کنند که بیشتر به خانواده هاشون سر بزنن . تلفن بزنن . البته این عشق و علاقه حقیقت داره ، ولی باید غلو کنند . زنگ بزنن بگن : مادر ، پدر ! خیلی دلم براتون تنگ شده . دلم گرفته . شما بیاید منزل ما . هیچ ایرادی نداره انسان در دوست داشتن و این جمله که دوستت دارم ، غلو کنه . حتی در روایات ما اومده که اگر شده به دروغ بگو دوستت دارم . هیچ ایرادی
نداره .
این رو دقت کنید . این مسائل طبیعی هست . اگر خواهر شوهر و یا خواهر زن نیش می زنن ، این طبیعی هست . عادیه . خود شما در نظر بگیرید ، دو تا دوست هستید که خیلی به هم علاقه دارید ، یه فرد جدیدی بیاد و با دوست شما صمیمی بشه ، چه احساسی نسبت به اون پیدا می کنید ؟ خُب همین احساس در پدر و مادری که یک عمر فرزندشون رو بزرگ کردن ، هست . چرا ما نمی خوایم قبول کنیم ؟ چرا نمی خوایم قبول کنیم که این احساسات در اغلب موارد عقل رو به زمین می زنه ؟ و چون عقل زمین می خوره ، با این که پدر و مادر می دونه داره اشتباه می کنه ولی یه نیشی می زنه . می خواد دلش خنک بشه و خیلی از ایرادهاش تقصیر من و شما هست . به اینها نشون بدیم بگیم ، پدر من هستی ، مادر من هستی ، تا آخر عمر دست و پات رو می بوسم . تا آخر عمر تو برتر از همسر من هستی . این رو بهشون نشون بدیم و اگر این کار رو نکنیم طبیعی هست که چنین رفتارهایی داشته باشن . اگر هرچقدر یک مرد بیشتر به مادرش کم توجهی کنه ، این مادر سر عروسش خالی می کنه . این طبیعی هست .
ازدواج موفق ، ازدواجی هست که این زوجین قدر کیاست و سیاست داشته باشن که نذارن کار به اینجا برسه . و اینها هنرهایی هست که باید جوونهای ما داشته باشن ، در زمانه ای که عقل ها کاملاً رشد کرده . جوونهای الان از جوونهای سال چهل ونه خیلی عقلشون بیشتر درک می کنه . این به خاطر شرایط زمانه است . و سال چهل و نه ای ها هم از سال بیست ، بیشتر درک می کنن و اونهایی که در سال 1399 هستند ، عقل هاشون بیشتر از ما کار خواهد کرد . این طبیعت زمانه است . پس این سیاست ها و کیاست ها رو باید داشته باشیم .
زمانه ، یه برهه هایی داره که شیرینی خودش رو داره ، خلقت خدا این طوری هست . بچه دبیرستانی شیرینی خودش رو داره ، مجردی هم شیرینی خودش رو داره ، قدر بدونید . متأهلی هم شیرینی خودش رو داره . پیر شدن هم شیرینی خودش رو داره . خداوند برای هر زمانه ای یه شیرینی هایی قرار داده ، اگر ما استفاده نمی کنیم ، مشکل ما هست . مرگ هم شیرینی خودش رو داده ، مگر حضرت علی (ع) نفرمود : اگر بدانید من علی چقدر به مرگ مشتاقم ، مانند طفلی که به پستان مادرش مشتاق است !
هرچیزی شیرینی خودش رو داره . این ما هستیم که باید این عقلانیت رو داشته باشیم ، این شیرینی ها رو کشف کنیم و ازش استفاده کنیم . لذا مجردها ماتم نگیرند ، عبرت بگیرن !!
قدر این موهای سیاتون رو بدونید ! و جداً می گم . پای صحبت متأهل ها می شینی ، می گن : آخ ! یادش به خیر . مجردی چی بود ؟!! خُب متأهلی هم شیرینی خودش رو داره ، استفاده کن ! پای صحبت مجردها می شینی ، می گن : آقا ! بیچاره شدیم . کاش زودتر ازدواج می کردیم .
چرا به وضعیت موجودمون راضی نیستیم ؟ هرچیزی شیرینی خودش رو داره . رعایت کنید ولی نظر من این هست که بیشتر از شیرینی مجردی استفاده کنید !!
و بعد ، از همه مهمتر و ختم کلام : برادرها و خواهرها ، مهمترین امر برای مؤمنین و مؤمنات در مسئله ازدواج توکل به خداست . توکل به خدا ! خداوند زوج و زوجه مناسب را در ازل برای ما مقدر کرده . ما بعضی وقتها خودمون شلوغش می کنیم ، کار خراب می شه ! خودمون عجله می کنیم ، کار خراب می شه . خداوند در ازل مقدر کرده . شما فردا صبح برید کنار یه خیابون شلوغ بایستید ، از تمام آدمهای بالای 45 ساله سؤال کنید : آقا ! شما زن داری ؟ خانم ! شما شوهر داری ؟
اگر پیدا کردی کسی رو که نداشته باشه ! بالاخره پیدا می شه . عجله نکنید .
یک زمانی ، یه بنده خدایی از سن ازدواجش گذشته بود مادرش خیلی گله می کرد ، با گریه و با اخلاص ، و واقعاً هم سن ازدواجش گذشته بود . خودش گله ای نمی کرد ، متوکل بود ! اما به شما بگم . بعد از این که با سن بالا ازدواج کرد ، ازدواجی کرد که اگر در اوج طراوت جوانی ، تمام ایران رو می گشت ، همچین مورد مناسبی رو پیدا نمی کرد .
بالاخره مورد مناسب پیدا می شه ، یکی توی 20 سالگی ، یکی تو 17 سالگی ، یکی توی 25 سالگی ، یکی توی 30 سالگی . عجله نکنید . اصلاً ! توکل داشته باشید و بعد اگر دیدید نشد ، خُب نشد دیگه . نمی خواد بری سیانور بخوری ! خودت رو بکشی . تمام شد !
می گه : آقا ! من به خدا قسم فقط همین یگانه عشقی که در دلم رخنه کرده ! نه داداش من ! چهار روز بعد یادت می ره . یکی دیگه می یاد ، می گی : فقط همین ! اینجوری نیست .
اینجوری نیست که اگر شما یه بار رفتی خواستگاری ، جواب منفی دادن ، هیچی دیگه ! از فردا همه اش اینجاست ، سرش رو به منبر می کوبه : “ حسین (ع) ! ”
آقا ! خبری نیست . برو جای دیگه . بعدی هم نشد ؟ خُب نشه . برو جای دیگه . اون هم نشد ؟ بازم برو جای دیگه . می گه : آقا ! چهل جا رفتم ، نشد . خُب چهل و یکی رو هم برو . چه اشکالی داره ؟ هیچ ایرادی نداره . نه وسواس به خرج بدید ، نه غم زده بشید . بالاخره خدا مورد مناسب رو جور خواهد کرد . از خدا بخواید . توکل ، توکل ، توکل !
ما یه رفیقی داریم که این بنده خدا خیلی مشکل داشت ، آقا ! اصلاً یک کلام هم با مادرش در مورد ازدواج حرفی نمی زد . گفتم خُب برو به مادرت بگو من زن می خوام . گفت : نه ! من فقط از یه کسی خواستم . بعد روزی که ازدواج کرد ، من باهاش صحبت کردم ، دیدم خیلی راضی هست . الان هم راضیه . گفت : من فقط و فقط از امام رضا (ع) خواستم . فقط !
می گفت : توی یه هیأتی بودیم ، یه بنده خدایی اومد گفت : آقای فلانی ! تشریف بیارید من با شما کار دارم . گفتم : امر بفرمائید . دست ما رو گرفت برد بیرون مجلس . از من سؤال کرد : شما ازدواج کردید ؟ گفتم : نه . گفت : من یه دختری دارم ، دوست دارم شما بیاید خواستگاریش ! ( به همین راحتی ! ) خرج عروسی رو هم خودش داد .
استاد دستپروری نقل می کردند ، ( این داستان مستقیم از همین یه راوی نقل شده ) کسی از نیشابور ، از گناه فرار کرد . ( قضیه مربوط به 50 سال پیشه ) هیچی هم همراش نبرد . فقط با یه دست لباس . اومد مشهد . این شخص شغلش کفاشی بوده ، علی اکبر کفاش . می گفت اومد و توسل به امام رضا (ع) کرد ، وقتی می خواست از کفشداری بره بیرون ، دم در یه نفر ایستاده بود ، گفت : علی اکبر کفاش کیه ؟ ایشون می گه : منم . دستش رو می گیره و با خودش می بره . یه مزرعه بهش نشون می ده . می گه این مزرعه ، این گله ، این شغل ، این هم دختر من ، این هم جهیزیه و . . .
می گه : چی شده آقا ؟! گفته بود : هیچی ! من خوابیده بودم ، خود امام رضا (ع) به خوابم اومد . فرمود : حاجی فلانی ! بلند می شی می ری حرم ، کفشداری فلان می ایستی ، صدا می زنی می گی علی اکبر کفاش . دستش رو می گیری و می یاری ، همه مسائل رو براش جور می کنی . ( توکل یعنی این ) از گناه فرار کرد . فقط از خدا خواستن .
یکی از رفقا بعد از این که این جریان رو آقای دستپروی تعریف کردند ، از اون شب می رفت توی کفشداری ها می گفت : حاج آقا ! شما با من کاری نداری ؟
یه قضیه دیگه : یه بنده خدایی خیلی احساس خوشگلی می کرد . و خیلی هم گیر می داد که من هنوز جوون هستم ، اما زنم پیر شده ! باید برم یکی دیگه بگیرم . خدایی که من رو جوون و خوشگل نگه داشته ، برای این هست که دومین زن رو هم بگیرم . خیلی ادعا می کرد ، و اتفاقاً به نظر من خیلی آدم بی ریختی هم بود ! یعنی دماغش که توی آفساید بود ، هیچی ! اصلاً قیافه هم ، یه قیافه گنهکاری بود . ( قیافه گنهکار ، یه قیافه بی ریختی هست ، گرچه آدم خودش نفهمه ، می فرمایند : آدم وقتی به عبادت خو می گیره ، این عبادت بر سلولهای پوستش اثر می ذاره ! قیافه اش ، یه قیافه دوست داشتنی می شه . ولو پیرمرد 80 ، 90 ساله ای باشه . مثل آیت الله العظمی فلانی ، که به ترکیب صورت ایشون که نگاه
می کنی ، ترکیب زیبایی نیست اما فی المجموع خیلی دوست داشتنی هست . یعنی وقتی نگاه می کنی می گی اگر این ترکیب هر جای دیگه بود ، ترکیب زیبایی نبود اما می بینی اینقدر زیباست که دوست داری بپرستیش . ) این بنده خدا یه وقتی کنارخیابون ، ایستاده بوده ، یه ماشین بی ام و ، جلوی پاش نگه می داره ، یه خانم هم توی ماشین بوده . خانمه شیشه ماشین رو پائین می کشه و به این می خنده . این هم خوشحال می شه . می گه : آه ! خدا جور کرد !!
بعد می گه آقا ! یه ربع می یای بریم تا خونة ما ؟ این هم می گه : بله ! ما در خدمتیم . می شینه جلو و با خودش می گه : دیدی ؟! ما هی به این رفیقها می گیم ما خوشگلیم ، باور نمی کنن . توی خیابون تورمون کردن ! خلاصه با خودش می بره می رن داخل اتاق ، خانمه می گه شما بشینید من می رسم خدمتتون . ده دقیقه بیشتر کار نداریم . بعد هم ما در خدمتتون هستیم ، تا هر جا خواستین می رسونمتون . این بنده خدا هم گفته بود باشه ، ما در خدمت شما هستیم .
خانمه می ره . این هم با خودش فکر می کنه حتماً حالا رفته عاقد بیاره و عقد کنیم ، من باید بهش شرایطم رو بگم ، بگم که من زن دارم و سه تا بچه هم دارم . شما زن جوون و به این زیبایی می تونی کنار بیای ؟ توی این فکرها بود که زنه با یه بچه کوچولو می یاد داخل ، به بچه اش می گه : اگر غذات رو نخوری به این لولو می گم تو رو بخوره !!
حالا مسئله زن دوم گرفتن و یا اینکه دلیل تعدد زوجات معصومین (ع) یه بحث مفصلی هست . تهمت الکی به معصومین (ع) نزنید . برای این مسئله آیات قرآن داریم . من اجمالاً خدمت برادرها بگم ، همین یکی رو داشته باشید ، کافیه ! بعد این یکی رو که گرفتید ، من بهتون توضیح می دم که اگه دو تا بگیرید چه بلایی به سرتون می یاد ؟!
وصلی الله علی سیدنا محمد و آل محمد











