سخنران: حجت الاسلام سید محمد انجوی نژاد
موضوع:ازدواج_قسمت چهارم و پنجم
بحثی که برای این جلسه انتخاب کردیم ، بحث ازدواج هست ، در سال 79 ، در سه قسمت ما این بحث رو بررسی کردیم ، و اهمیت ازدواج رو در اونجا بیان کردیم ، و گفتیم که شیطان وقتی فردی ازدواج می کنه فریادی از روی درد و ناراحتی به آسمان سر می ده . وضعیت عبادت رو بعد از ازدواج بیان کردیم ، شرایط ازدواج ، سن ازدواج ، بلوغ ، پسند ، نظر پدر و مادر ، هم کفو بودن ، هم دین بودن ، نقاط منفی در یکی از طرفین ، موانع ازدواج ، تشریفات ، توقعات ، مهریه ، روحیه انزوا ، دخالت اطرافیان ، راه درست خواستگاری ، مسائلی که در خواستگاری باید مطرح شود رو عرض کردیم . وضعیت پله ایمان و وضعیت ترقی اخلاقی و اعتقادی ، تفاهم در مسائل خانوادگی و ارتباطات ، ازدواج موفق و نمونه ، همراهی با خدا واهل بیت (س) ، شکر ، قناعت ، تداوم ، مقاوم بودن و . . . اینها رو در 3 جلسه قبل گفتیم ، و این جلسه چهارم بحث ازدواج هست . بحث الان ما بحث ازدواجِ کسانی هست که برای اولین بار می خوان
معمولاً کسانی که برای ازدواج اول اقدام می کنند خودشون به این مسائلی که من دارم می گم ، می رسند ، حالا با یه مقدار عقلانیت بیشتر . لذا اونهایی که الان در مرحله انتخاب هستند ، یا اونهایی که اول کارند بهتر دقت کنند ، دلیل اینکه من قسمت چهارم رو دارم اضافه می کنم با توجه به اینکه اون سه قسمت کامل بود ، تقریباً مشکلات مبتلا به ای هست که در طول این مدت باهاش مواجه شدیم و مخصوصاً الان که برای تشکیلات ما یه برهه حساسی هست و اکثریت در سن ازدواج قرار دارن . و دائم به من مراجعه می کنند و می خوان که مشاوره کنند و چون من دیگه نه حال و حوصله اش رو دارم ، نه وقتش رو دارم ، در حقیقت می خوام از سر خودم وا کنم ، اگه کسی مراجعه کرد بگم برو نوار
شماره 4 روگوش بده . یه دلیلش اینه ، یه دلیلش هم اینه که بعضی ها هم مشاوره نمی کنند ، یعنی علی رغم این که در اون 3 جلسه قبل گفتیم ، حتماً با بزرگترهاتون مشورت کنید ، مشورت نمی کنند . حتماً توی این مورد ، با بزرگترها مشورت کنید ، کسی هم که نمی خواد زور بگه ، حتماً مشورت کنید !
مخاطب الان ما چند گروه هستند ، یه عده ، کسانی هستند که در مرحله انتخاب قرار دارن از بین چند نفر می خوان یکی رو انتخاب کنند ، یه عده هیچ گونه انتخابی نکردن ، موندن چه جوری انتخاب کنند . یه عده دیگه ، انتخاب کردند ، ازدواج هم کردند ، الان در اوایل کارند . دوران عقد هستند ، یا مرحله بالاتر ، کسانی که یک سال ، دو ساله ازدواج کردند . ما در این دو جلسه به مسائل و مشکالات این افراد می پردازیم . و نه الزاماً کسانی که ازدواج نکردند و طبیعیه شماهایی که ازدواج نکردید هم این صحبت ها برای بعدتون حتماً کارآیی داره .
در حال حاضر کلاً ازدواج در جامعة ما با مشکلات بسیار زیادی مواجهه و متأسفانه آمار طلاق کل جامعة ما روز به روز داره اضافه می شه ، و درصد طلاق ، الان به جاهای خیلی باریکی رسیده که حالا من چون اطلاع دقیق ندارم و فقط درصدش رو شنیدم و شاید شایعه باشه ، این درصد رو نمی گم . اما اگر این چیزی که می گن درست باشه ، در حقیقت جامعه شیعه ما نزدیکی عجیبی داره پیدا می کنه با ممالک غربی که اون جا ازدواج داره با بن بست و شکست مواجه می شه و دلیلش هم فقط این چیزهایی هست که انشاءالله در این جلسات عرض خواهم کرد .
اول از هر چیز برادرها و خواهرها توجه داشته باشن که برای ازدواج کردن صبر لازم است . صبر یعنی اینکه انسان بعد از اینکه دید ، فکر کنه و مراحل مختلف کار رو بسنجه . سبک ، سنگین کنه ، یه اشکالی که معمولاً پیش می یاد اینه که فکر می کنیم شخصی رو که دیدیم ، اولین و آخرینه . در صورتی که این طوری نیست . توضیح بیشترش رو من در قسمت عشق خدمتتون می گم . صبر بیشتر لازمه ، کنایه اطرافیان انگیزه خوبی برای ازدواج نیست .
دختر می گه : مردم می گن : دختره توی خونه مونده ! باید ازدواج کنم . و یا پسرمی گه : اطرافیان می گن پسره چرا زن نمی گیره ؟! این اصلاً انگیزه خوبی برای ازدواج نیست . حق نداری خودت رو یک عمر بدبخت کنی ، چون دور و وری ها می گن دیر شده . اصلاً دیر نیست .
اینکه شما بخوای به بعضی مسائل مادی و معنوی برسی انگیزه خوبی نیست ، مسائل جنسی ، انگیزه خوبی برای ازدواج نیست که بگی : آقا ! من می خوام از گناه فرار کنم . حق نداری برای فرار از گناه ، ازدواج کنی ، برای اینکه فقط یکی از دلایل ازدواج اینه که آدم با ازدواج از گناه ایمن می شه . تازه ، اگر اخلاق رو رعایت کنه . اگر رعایت نکنه ، بدونید بعد از تأهل بدتر هم می شه . کی می گه مزدوجین ما همه اخلاقشون خوبه ؟ این طوری نیست . اتفاقاً قبح کار می ریزه ، شرم و حیاشون می ریزه ، خیلی هم بدتر می شه .
فرار از گناه ، کنایة اطرافیان ، فشار زندگی ، عدم احساس شخصیت ! بعضی از جوانهای ما زود می رن ازدواج می کنن ، مرد می شن ، زن می شن ، و فکر می کنند اگر ازدواج کنند ، مردم بزرگشون می پندارند .
فکر می کنند الان هنوز به دید بچه دارن بهشون نگاه می کنند ، این هم انگیزه خوبی نیست ، انگیزه ای که باید برای ازدواج داشته باشید ، یه انگیزه خیلی قویه ، یک عمر می خواید زندگی کنید ، شوخی نیست و مطمئن باشید ، سر هیچ کس بی کلاه نمی مونه .
البته من یه آمار موثق خدمتتون دارم که اگر احیاناً تمام مردهای کشور ما همین فردا ( اونهایی که مجرد هستند ) با دخترهایی که مجرد هستند ، ازدواج کنند ، آمار دقیق کشور نشون می ده که یک میلیون و چهارصد هزار نفر دختر شوهر گیرشون نمی یاد ! می خوام بگم یه مقدار دختر زایی در این تعادل بین دختر و پسر ، در کشور ما مشکل ایجاد کرده . این آمار هست . این رو گفتم برای این که بدونید ، اگر قرار باشه سر کسی بی کلاه بمونه ، خدا اون بالا خدا نیست ، این آمار به درد خودشون می خوره . یعنی خداوند خودش یه جوری این مسأله رو حل می کنه . این رو مطمئن باشید . پس برادرها هیچ مشکلی ندارید ! شما صبر کنید .
ازدواجهایی که صورت می گیره ، بعضی هاش فراره ! فرار از محیط خانواده ، مخصوصاً در خواهرها بیشتر اتفاق می افته . فرار از محیط خانواده . خوب دقت کنید ! این فرار دو حالت داره : حالت اول ( از نظر مادی ) محیط خانواده رو این دختر از نظر مادی خیلی فشار می یارن ، پدر بداخلاقه ، کتک می زنه ، برادرها اذیت می کنند ، دین ندارن . این دختر در خانواده برای 100 تا یه تومنی باید التماس کنه ! این دختری که خداوند در عرش آفریده ، دختری که باید عزیز باشه ، برای صد تا یه تومنی باید توی خونه التماس کنه ؟!
به این طریق می خواد یه جوری از این تنگناها فرار کنه . حالا باز این مسئله برای پسرها یه مقدار قابل هضم هست ، برای اینکه یه جوری گلیم خودشون رو از آب می کشن . اما دختری که توی خونه هست ، اجازه نداره از خونه پاش رو بیرون بذاره . محدودیتهای خیلی عجیب غریبی که اصلاً تو هیچ دینی وارد نشده ، اینها رو وارد می کنند و این دختر از نظر مادی اینقدر در تنگنا قرار می گیره ، که برای ازدواج یک انگیزه ای تحت عنوان فرار مد نظرش هست . می گه فرار کنم ، راحت بشم . غافل از اینکه از چاله در می یاد و توی چاه می یوفته !
هر چی باشه پدر و مادر دوستش دارند ، هرچی باشه بهش عشق می ورزند ، گرچه ابراز نکنند ، هرچی باشه بالاخره پدر و مادره . هرچی باشه برادره ، بالاخره امنیت داره ، اما می یاد چه کار می کنه ؟ با انگیزه فرار ، ازدواج می کنه . بدون این که دقت کنه چه کسی به خواستگاریش اومده و این بزرگترین مشکل در ازدواج ما هست . خواهرها دقت نمی کنن ، هر کی اومد قبول می کنن ، می گه من از این وضعیت راحت بشم ، انشاءالله خدا درست می کنه !
خدا بهت عقل داده و به این عقل تو اعتماد کرده ولذا گفته که اگر بخوای توی ازدواج بی عقلی کنی ، از چاله درت می یارم ، می اندازمت توی چاه ! مراقب باش !
می بینی طرف از راه اومده ، فقط ظاهرش خوبه ، بدون هیچ تحقیقاتی ، یا مثلاً از چهار تا مغازه دور و ور خونه اش ، 4 تا همسایه و محل کارش سؤال می کنن چه طور آدمی هست ؟ می گن آدم خوبیه . همین ! خُب همه آدم خوبی هستن . البته در ظاهر . مرد و زن ما توی این کشور متخصص فیلم بازی کردن هستن ! مرد و زن ما توی این کشور تخصص دارن که نشون بدن خوب و پاکن ! اصلاً تخصص ایجاد شده توی کشور ایران . یعنی مثل اینکه 50 واحد ریا کاری در سطح کارشناسی ارشد پاس کرده باشن ! وقتی باهاش صحبت می کنی ، گویا همین الان ملکوت سوراخ شده و این افتاده پائین !! بعد از یک ماه ، دو ماه ، شش ماه می گذره ، می بینی عجب عفریته ای بود ! عجب اعجوبه ای بود تو گناه کردن ! مراقب باشید !
عزیزان ! در انتخابتون ، خیلی دقت کنید . ببینید ، ما الان فوقش اینه که تب داریم ، به مرگ راضی نشید ، اون مرگه . مشکل داری ؟ مشکل عاطفی داری ؟ مشکل روحی داری ؟ الان مشکلات ما یا مادی هست یا روحی و عاطفی . این راه خوبی نیست که انسان به خاطر فرار از این مشکلات ازدواج کنه . مشکل شخصیتی داری ؟ دوست داری زود بزرگ بشی ؟ هیچ فرقی نمی کنی با اون کسانی که از راههای دیگه دارن جلو می رن ، فقط تو با این کار داری دنیا و آخرتت رو خراب می کنی .
مراقب باشید ! ببینید نگفتیم مردم بد هستند ، گفتیم جامعه ، جامعه خطرناکیه ! با یه تحقیق ساده ، از چهار تا کاسب دور و ور و همکارها و . . . زیاد چیزی مشخص نمی شه . حالا می رسیم به اون قسمت اصلی که چه طوری با این مقابله کنیم ؟
نکته بعد : در ازدواج چیزی که برای عزیزان ، خیلی خیلی لازم هست ، توکله . بصورت بسیار شدید ! توکل به چه معنا ؟ یعنی عقل رو کنار بذاریم و بگیم هر چی خدا بخواد ؟! نه ! این که همین الان من گفتم نه ، توکل به این معنا که اگر مطلبی قرار است بشود ، می شود ! شما غصه نخورید .
دختره اومده می گه : آقا ! اصلاً شما نمی دونی ! پدر و مادر من اگر فلانی به خواستگاری من بیاد ، پرتش می کنن بیرون ! بعد بهش گفتم ، مثل اینکه تو خدا رو نمی شناسی ؟ خدا خیلی بزرگتر از این حرفهاست . برای خدا کاری نداره قلب پدر و مادر تو رو عوض کنه . یه یا مقلب القلوب و الابصار بگو ، بعد هم تن بده به مصلحت خداوند . خدا جور می کنه ، داشتیم موارد بسیار عجیبی که امشب پدر یه حرفی زده بسیار تند ! که قلم پاش رو می شکنم ! فردا شب اومده ، خیلی آروم ، گفته حالا اگه بخوای مسأله ای نداره !!
چرا ؟ چون شب اون دختر و پسر رفتن دو رکعت نماز خوندن ، از خداشون خواستن . با دعوا کار نمی شه ، باز توی مرحله جدایی از پدر و مادر من یه کم دقیق تر خدمتتون عرض می کنم . چون این یک ظرافتهایی داره که بعضی عزیزان رعایت نمی کنند و یک عمر درد سر خانوادگی و اعصاب خوردی دارند . ضمن این که گناه هم هست .
توکل ! اگر خداوند بخواهد می شود . و اگر نخواهد ، نمی شود . ببین ! شما عقلانیت رو به خرج دادی ، این مورد رومناسب می دونی ، اگر خدا بخواد می شه ، اگه نخواد نمی شه . پس توکل کن . نشد نداره . اگر خدا بخواد از یک راههایی جور می شه که خودت هم باورت نمی شه !
حالا من نمی خواستم این قضیه رو بگم ، الان به ذهنم اومد ، یک بنده خدایی نقل می کرد که من خودم رو پاک پاک نگه داشته بودم و به خدا گفته بودم که من خودم رو پاک نگه می دارم برای اینکه می دونم ضمانت زندگی سعادتمند این است که قبل از ازدواج خودم رو پاک نگه دارم ، اگر خودم رو پاک نگه ندارم چوبش رو بعد از ازدواج می خورم .
خیلی از دردسرهای ازدواج ، خیلی هاش مال گناهان است ، گناه می کنه ، گناههایی که مربوط به ازدواجه ، اونی که چشمش رو خوب نگه نمی داره ، اونی که خودش رو سریع ارضاء می کنه ، نمی تونه این دو سه سال رو تحمل کنه ، در اون سربالایی که می یوفته ، کم می یاره . این جا باید بنزین ذخیره کنی ، اون سربالایی رو سریع بگذرونی . ذخیره کردن بنزین یعنی : “ عفاف ” خُب این بنده خدا می گفت : خودم رو پاک نگه داشته بودم ، تا کار به جایی رسید که رفتیم توی حرم آقا امام رضا (ع) ، گفتم : آقا ! الان دیگه وقتِ ازدواجه ، اگه می شه خودتون یه کسی رو برای ما جور کنین ! حالا منظورم این نبود که خود امام رضا (ع) بیاد و یه کسی رو جور کنه ، همین طوری .
منظور این بود که یه برنامه ای جور بشه ، بتونم ازدواج کنم ، می گفت همین طوری که به اصطلاح مناجات می کردم سرم بالا بود ، یه لحظه یه دختری از رو به روم رد شد ، یه لحظه چشمم افتاد به صورتش ، یه لحظه ! سریع چشمهام رو کنترل کردم . می گفت : رفت ، رو کردم به امام رضا (ع) ، گفتم : آقا ! اگر صلاح می دونی همین که الان به چشمم انداختی ( الان به دلم افتاد . نقد ! خودش کجایی هست ؟ اصفهانی ) اگر صلاح می دونی ، اگر صلاح نمی دونی هم که هیچی دیگه . می گفت زیارت کردم و برگشتم اصفهان ، یه هفته بعد در خونه مون رو زدن . گفتن : آقای فلانی شمایی ؟ گفتم : بله ، گفت : بنده آقای فلانی هستم ، توی بازار کارمی کنم و . . . دیشب که خوابیده بودم امام رضا (ع) به خوابم اومدن و فرمودن : من اومدم برای فلانی ، از دخترت خواستگاری کنم ! آدرس خونه شما رو هم به من دادن .
می گفت با خودم فکر کردم : معلوم نیست چه بساطیه ؟ یارو حتماً یه دختر ترشیده ای داره ، می خواد به ما بندازه . این داستان رو هم سر هم کرده ، اصلاً قضیه حرم رو از یاد برده بودم . گفتم آقا ! حالا وقتش نیست و . . . گفت : نه ، حالا شما یه شب با خانواده بیا . می گفت رفتم نشستم ، دختر که وارد شد ، دیدم همونی هست که تو حرم امام رضا (ع) دیده بودم ! می شه ، همه چیز می شه .
برای اینها که کاری نداره ، فقط تو باید صبر داشته باشی و تحمل و از همه مهمتر ملاک تو ، ملاک دینی و اخلاقی باشه . خُب حالا از فردا همه می رن حرم و این جوری می شینن !! این مال یه نفر بوده ها !
می گفت : یه بنده خدایی از کاشمر به خاطر گناه نزدیک بود که به فسق دچار بشه ، فرار کرد ، از شهر زد بیرون ( این قضیه مربوط به سالها قبل هست ، توی رژیم سابق ) اومد مشهد ، چنگ انداخت به ضریح آقا امام رضا (ع) و گفت : آقا ! از گناه فرار کردم ، نه خونه دارم ، نه زندگی دارم ، نه پول دارم ، نه کار دارم ، الان هم خدمت شما هستم . هیچ کاری هم نمی تونم بکنم . این رو گفت بعد هم اومد از کفشداری کفشش رو بگیره و بره بیرون ، یه وقت دید یکی داره اسمش رو صدا می زنه ، آقای فلانی کیه ؟! گفت : منم ، کاری داری ؟ گفت : بله . خلاصه قضیه اینطوری بود که آقا امام رضا (ع) به این فرد عنایت می کنن و اون بنده خدا ، دخترش رو به عقد این فرد در می یاره ، مغازه هم براش می گیره ، خونه هم بهش می ده . این قضیه رو چند سال پیش یکی از اساتید برای رفیقهای ما نقل کرده بود ، شب همه رفته بودن تو کفشداری ها ، به هر کی می رسیدن می گفتن : آقا شما با من کاری نداری ؟ من فلانی هستم و . . .
پس عجله نکنید ، این عجله باعث می شه شما به ازدواج تلخی دچار بشید . دقت کنید ، الان زمینه های گناه برای مردها بیشتره . ولی به هر حال در هر دو قشر ، یه درصدی هست .
ازدواج با فاسق ، هیچ ثمره ای نداره . جز بی وفایی و جدایی . بابا ! کسی که دین نداره ، چشم هم نداره ، کسی که چشم نداره ، چشمش رو کنترل نمی کنه و کسی که چشمش رو کنترل نمی کنه ، امروز و فردا ، شش ماه یا فوقش یک سال ، با این جسم و قیافه تو می سازه ، بعد دیگه قیافه تو براش عادی می شه ، می ره ها ! امروز برات می میره . فردا می ره . کسی که دین نداره ، مال حروم می خوره ، کسی که مال حروم می خوره دلش زود کینه می گیره ! نمی تونیم از دین فرار کنیم . نگو توی بحث ازدواج حالا دیگه چی کار به دین داریم ؟ من برای دنیای تو دارم می گم ، می ره !
نگفتم می ری جهنم . گفتم : می ره . بی وفا می شه . عشقش می پره ، این عشق نیست ، این هواست ، این غریزه است ، “ برات می میرم ” ، “ تو رو می پرستم ” ، همه اینها مال شش ماه و یک سال اوله . فوقش دو سال اول . خوبه ؟ بعدش چی ؟ بعدش که دیگه تو هم از سنت گذشت و اون هم از سنش گذشت و اون اگه مرد باشه باز میتونه بره جاهای دیگه و تو نمی تونی و تو خونه نشستی ، میخوای چه کار کنی ؟
قبول نداریم این قیافه ها عادی می شه ؟ قبول نداریم اگر یه کسی دین نداشته باشه تنوع طلبی بیچاره اش می کنه؟ قبول نداریم اگر یه کسی دین نداشته باشه و فقط برای جسم و قیافه اومده باشه هرچقدر هم که الان عشق بورزه ، این عشق عشق مجازیه و فقط غریزیه ؟ خُب فردا می ره سراغ یه کس دیگه . یواش یواش تلفنها شروع می شه ، دیدارها شروع می شه ، ملاقاتها شروع می شه ، پارک رفتن ها شروع می شه و . . . همین دیگه . رفت ! سه تا هم بچه داره ، ، چهار تا هم بچه داره ، فکر می کنی بچه مرد رو گیر می ندازه ؟ فکر می کنی وقتی شهوت در یه فرد گنهکار به اوج می رسه ، اصلاً حالیش می شه بچه داره ؟ اصلاً آبرو سرش می شه ؟
در مورد زن هم همین طوره ، ممکنه درصدش کمتر باشه ، ولی اون ور هم همین طوره . خُب حالا بیایم سراغ اون نکته اصلی ، ببینید ، هیچ وقت گول اولین نگاه و اولین مورد و اولین تجربه رو نخورید و هیچ وقت این قانون در ذهن شما شکل نگیره که این شخص فقط برای من است ! یعنی تا عقد نکردید ، تا سر سفره عقد ننشستید ، تا حلال نشدید و تا محرم نشدید ، هنوز فکر نکن که آقا این آخرینه ، اومدیم قبل از عقد به هم خورد . بنده یه خودکار توجیبم دارم ، خوب می نویسه ، قشنگ هم می نویسه ، قشنگ هم هست ، خوش دست هم هست ، یه مدت که می گذره ، به این خودکار عادت می کنم . فکر می کنم با خودکار دیگه ای نمی تونم بنویسم ، در صورتی که اگر این خودکار رو کنار بذارم ، شاید خودکار بهتری هم باشه . بابا ! این طوری نیست که خداوند تبارک وتعالی برای دل ما یه نفر رو خلق کرده باشه ، اون هم به دل ما نرسونه و ما بدبخت بشیم ، بیچاره بشیم ، بریم خودکشی کنیم . اصلاً این طوری نیست ، اتفاقاً این اصلاً مال تو نبوده ، اشتباه کردی ، و حالا به یأس رسیدی غافل از اینکه اگر این ازدواج سر می گرفت بسیار بدبخت می شدی ، این طوری نیست . خود شماها یه زمانی توی دبستان برای رفیق بغل دستی تون می مردید ، حالا نمی شناسیش ، بعد توی راهنمایی ، بعد توی دبیرستان ، بعد تو جبهه ، بعد تو دانشگاه ، این طوری نیست ؟
آنچه از دیده برود از دل برود . متأسفانه ما از دیده می ره ، به زور دوباره می یاریمش توی دل ! هی می شینه فکر می کنه ، بابا ولش کن دیگه تموم شد ! و مطمئن باش اگه بخوای همین جوری بهش فکر کنی ، به خودت می گی ، تموم شد ، بله ، همین بود دیگه ، هیچ مورد دیگه ای ندارم ، من بدبخت شدم ، بیچاره شدم . داداش من ! نه بدبختی ، نه بیچاره ای . صبر کن ، توکل کن ، به مصلحت خدا تن در بده ، تا خداوند بهت اثبات کنه . چقدر کسانی بودن که با کلک ، با زور ، با دردسر ، با دروغ ، با پشت هم اندازی با هزار تا مکافات فکر می کردن این اولی و آخریه ، رفتن گرفتن ، دیدن این اولی و آخری نبود . یعنی اولی بود اما آخری نبود ، بعد هم جدا شدن ، یه ازدواج دیگه کردن . اتفاقاً خیلی هم موفق بود . بعد هم گفتن آقا سه چهار سال عمرمون رو هدر دادیم ، کاش از اول این کار رو کرده بودیم !
برای خداوند هیچ کاری نداره ، لذا در دل بستن هاتون ، به هم دیگه رعایت عدالت رو بکنید ، یعنی تعدیل داشته باشید ، ( حالا تو بعد رفاقت هم این طور هست ) چرا ؟ برای اینکه معلوم نیست این جوری باشه . یه رسم هست که از قدیم بوده و دختر و پسر رو به نام هم می کردن . که من اصلاً با این کار مخالفم . پدر و مادرهایی که همین الان هستند یا بعداً می شنوند ، بدونند که این ظلم و خیانت در حق دختر و پسر هست . بگذارید وقتی بزرگ شدن ، خودشون تصمیم بگیرن . این بنام هم کردن دیگه چه صیغه ایه ؟ دختر من به دنیا اومد ، پسر اون هم به دنیا اومد ، دیگه حالا انشاءالله پای همدیگه . . . !! یه عمر توی فامیل به اینها به دید زن و شوهر نگاه می کنند ! بابا اینها شاید همدیگه رو دوست نداشته باشن ، چرا زور می گیم به بچه هامون ؟ مادران ما بچه به دنیا نمی یارن که همون جا موقعی که نافش رو بریدن ، حلقه به دستش بکنن . این خودش آدمه ، فکر داره ، احساس داره ، اندیشه داره ، هیچ وقت این کار رو نکنید . چون جدیداً جوونهای این دوره و زمونه به این مسئله تن در نمی دن . فقط یک عمر سوال و جواب و کنایه و نیش پشت سر این دو تا جوون هست . و اذیت . پس این کار رو حتی به شوخی نکنید . اون برادرهایی که من الان می دونم بچه های کوچیک دارید ، چهار ساله ، پنج ساله ، ده ساله ، دوازده ساله ، حتی به شوخی این کار رو نکنید ، اثرات بدی داره . نذارید دختر و پسری به نام هم سر زبون بیفتند . برای اینکه حداقلش اینه که با این کار انتخاب آزاد رو ازشون می گیرید .
خُب چی رو می خوام بگم ؟ می خوام بگم که نگاه اول الزاماً نگاه آخر نیست . بگذارید تو یه محیط باز باشید ، هیچ وقت فکرتون رو مشغول یه نفر نکنید ، مگر بعداز ازدواج ، قبل از ازدواج ، باز باشید ، فکر نکنید که یک موردی که پیش می یاد این آخرین بار است که شانس در خونتون رو می زنه .
من از این موردها دیدم که گفتن آقا می ترسیم اگر این ازدواج نشه ، دیگه موردی پیش نیاد . اون ازدواج نشد ، همه چیز هم شد ، الان هم داره خیلی خوب زندگی می کنه . این طوری نیست .
بعد از اینکه این اتفاق افتاد و باز نگاه کردی ، یعنی کور نبودی یعنی در حقیقت بدون تعصب و بدون علاقه مفرط به قضیه نگاه کردی ، دقت کنید ، توی این محیط باز یک چیزی باید در دل جوون شعله بزنه که ما بهش می گیم عشق مجازی . این عشق مجازی هیچ گونه انگیزه ای پشتش نیست . عشق مجازی یعنی چی ؟ یعنی اینکه مثلاً از قیافه طرف خوشش بیاد ؟ نه ، این یه بعدش هست ، یعنی این که از دین طرف خوشش بیاد ؟ نه این هم یه بعدشه ، از اخلاق طرف خوشش بیاد ؟ نه ، این هم یه بعدشه . در صحبت کردن با شخص آرامش بهش دست بده ؟ این هم یه بعدش هست . مشخص می شه دیگه ، بعضی وقتها دو تا کلام که حرف می زنن یه احساس آرامش بهشون دست می ده ، این هم یه بعدش هست ، هر کدوم از اینها به تنهایی اگه باشه مخربه ، همه اینها باید با هم باشه ، همه با هم .
بعد از اینکه این همگی با هم ایجاد شد ، این شخص می شینه توی یه فضای کاملاً دور از این عشق مجازی ، یه فضای آزاد ، با خودش فکر می کنه ، مرور می کنه که آیا واقعاً این عشق مجازی درست هست یا نه ؟ ( این که می گم مجازی خُب خودتون می دونید که حقیقی نیست دیگه ، حالا من بحث تلاقی عشق مجازی و عشق حقیقی رو در ازدواج عرض می کنم خدمتتون . که باید چکار کنیم که این عشق مجازی بماند)
پس اگر این عشق ایجاد شد ، و توی یه محیط دیگه با خودت نشستی فکر کردی ، خارج از فشارهای روحی و اطرافیان و هرگونه استرسی ، و به این نتیجه رسیدی که این مورد مناسبه . اون وقت موقعشه . پس باید اون حالت در دل ایجاد بشه . نه اینکه هر کس احیاناً خواست از گناه فرار کنه ، بره ازدواج کنه . ازدواج فقط شهوت نیست که ، نه که هر کس خواست با کسی همدم باشه و درد دلی کنه ، بره ازدواج کنه . خُب برو با دوستت درد دل کن ، برادرها با برادرهاشون ، خواهرها با خواهرهاشون درد دل کنن . درددل که دلیل ازدواج نیست ، نه که هر کس دلش گرفته باشه بره ازدواج کنه . چه ربطی داره ؟ مگه ازدواج قرص تسکین دهنده است که وقتی دلت گرفت بری ازدواج کنی ؟ ازدواج یه چیز دیگه است ، زندگیه بابا ! زندگی شوخی نیست که . لذا مراقب باشید تا اون عشق ایجاد شده ، برای ازدواج اقدام نکنید ، حالا ممکنه یکی در 17 سالگی این عشق در دلش ایجاد بشه ، یکی در 28 سالگی . این فرق داره . بعضی ها اینقدر مشغولیتهای فکری و ذهنی برای خودشون درست کردن که سن در حقیقت حلول عشق در قلب بالا رفته ، بعضی ها هم از بیکاری 17 سالگی عاشق می شن ، همه چیزش جوره ، هیچ مشکلی هم نداره ، ولی اون که مثلاً نون آور خونه هست ، هزار تا مشکل داره ، هزار تا بدبختی داره ، این به این زودی ها ، این عشقه ایجاد نمی شه . اگه چیزی هم هست اونها شهوتِ . نمی دونم احساس نیاز به یه همدم و مونسه . همة اینها باید با هم جمع بشه تا ازدواج شکل بگیره .
خُب آقا ما از کجا بفهمیم ؟ این که گفتم مشورت کنید با بزرگترهاتون همینه . مشورت کنید ، دوباره هم دارم می گم ، بگید آقا من این احساس رو دارم به نظر شما درسته ؟ خُب اون چشیده قبلاً ، گذرونده ، خودش می فهمه کجا عشقه ، کجا عشق نیست ؟ کجا بازرایه ، کجا جوانیه ؟ اگر می خواید جوونی کنید ، خُب برید جوونی کنید ، ما حرفی نداریم ، اما برید آمار طلاق رو هم نگاه کنید ، اینها همه جوونی کردن ، شوخی نیست .
جوونها ! به عقل خودتون اعتماد نکنید ، در این مسأله حتماً عقل بزرگترها رو سهیم کنید ، در این مسأله به عقل خودتون اعتماد نکنید ! این خیلی مهمه . برای اینکه یه چیزی مقابل شماست که ابداً تجربه نکردید ، اصلاً هیچ مفهومی از زندگی الان در ذهن شما نیست ، هیچی ! وقتی هیچ مفهومی تو ذهن شما نیست و حتی در پدر و مادرت هم از این رابطه های عشقی و عاطفی ندیدی چون خانواده های ایرانی حیا دارن و درستش همینه و همچنین در خانواده های مسلمان . شما هیچ تجربه ای تو ذهنت نیست . با 4 تا فیلم سینمایی و اینها هم نمی شه این چیزها رو درست کرد . اینها موردیه ، خودت باید بری مشورت کنی ، راجع به خودت و همین وضعیت و موقعیتی که الان داری .
خُب جدیداً عزیزان باز دیگه خیلی پیشرفته شدن ! اومده می گه : آقا ! من با فلانی ، تلفنی ارتباط داریم ، هنوز هم همدیگه رو ندیدیم ، پیشنهاد ازدواج داده ، اِه . . . ! خُب چرا اصلاً این پیشنهاد رو قبول کردی !؟ می گه خُب خیلی صداش گرمه ، خیلی با محبت حرف می زنه . بابا کاری نداره ، آدم صداش رو گرم کنه و با محبت حرف بزنه ، کاری نداره که ، گفتم ما ایرانی ها متخصص فیلم بازی کردنیم ، عمراً تو جهان کسی بتونه مثل ما فیلم بازی کنه . والله ! همون آمریکائی هاش هم که بیاد نمی تونه مثل ما فیلم بازی کنه . تو اون یکی دیگه ما اولیم ، صداش گرمه دیگه چه مدلیه ؟ مگه می خوای چایی دم کنی ؟ زندگیه بابا جون !
یه عزیزی برای ما نوشته که در فلان شهر از طریق اینترنت با یکی دیگه ارتباط دارم ، عکسش هم برام فرستاده ، خیلی قیافه اش نجیبه ، باهاش ازدواج کنم ؟ اِه 000 ! مگه می خوای پیرنیت کنی ؟ ازدواجه !
یا خیابانی ، تو خیابون همه دیگه رو دیدیم ، یک دل نه صد دل عاشق شدیم ! این چه جور عشقیه ؟! عشق ، عقل هم لازم داره ، اینی که داری می گی شهوته ، فردا که شهوت کمرنگ شد یا بی رنگ شد مسائل دیگه ای توی کار می یاد . دو روز ، چهار روز به جسم هم نگاه می کنید و می گید : چقدر تو خوشگلی ؟ اون می گه چقدر تو خوش تیپی ؟ فردا از این فکرها می یاید بیرون . دیگه این خوشکلی و خوش تیپی کهنه می شه . اونجا دیگه به فکرهاتون می رسید . فکرها خودش رو ، رو می کنه ، بعد می رسید به یه نقاط تلاقی عجیب در افکارتون .
زنه می گه : شوهرم وقتی به خواستگاری من اومد ، فقط به خاطر عشق و محبتی که داشت ، تن در دادم و باهاش ازدواج کردم ، الان هم سه تا بچه دارم . چند ساله دارم تحملش می کنم ، نماز هم نمی خونه . نه دینی ، نه ایمانی ، هیچی ! اونقدر ازش نفرت دارم که اصلاً سر سفره نمی تونم باهاش بشینم !
همینه دیگه . تو به خاطر جسمش رفتی . خدا رو فروختی . برای جسمش رفتی . تو خدایی هستی ، نمی تونی ببینی کسی برای خدات نماز نمی خونه . یواش یواش نفرتت زیاد شد ، زیاد شد . الان متنفره ، می گه وقتی با هم سر سفره می شینیم ،دو قاشق که می خورم ، می خوام بالا بیارم ! به این درجه رسیده .
باز هم دارم خدمتتون می گم ، بابا ! ما توی غرب نیستیم که مثلاًدوست دختر و دوست پسر داشته باشیم ، بعد از چهار ماه همدیگه رو ول کنیم ، می خوایم یک عمر با هم زندگی کنیم ، رسم و رسومات ایرانی ها اینه که می گن با لباس سفید باید بری ، با لباس سفید هم باید بیای بیرون . منظور کفنِ .
الان شرایط طلاق تو خانوادة مذهبی ما شرایط مساعد و مناسبی نیست . نمی شه اصلاً طلاق گرفت . طلاق درش تعطیله ، مگه قراره زن بگیریم طلاق بدیم ؟ مگه می خوای هندونه بخری ؟ می خوای ازدواج کنی . یه بار ، دوبار می گیری بعد هم دلزده می شی شکست خورده می شی ، بدبخت می شی ، افسرده می شی ، الان درصد بیماری افسردگی در کسانی که طلاق گرفتند ، بسیار بالاست . مگه الکیه ؟ ترسیده می شی ، یه عمر تنهایی و بدبختی رو باید تحمل کنی .
دقت کنید ! صداش گرمه و تو خیابون دیدم عاشق شدم و از طریق اینترنت عکسش رو فرستاده ، قیافه اش نجیبه و چشماش خماره و اینها که کار نشد که ! اصلاً از کجا می دونی عکس خودشه ؟ والله به خدا ! اصلاً تو اینترنت که خیلی معرکه است ، هر که می شینه هر جوری دلش بخواد خودش رو معرفی می کنه .
یارو پیرمرده ، دندونهاش هم ریخته ، کچل کچله ، نشسته پشت کامپیوتر می گه من دختر 17 ساله هستم از کالیفرنیا ! کاری نداره ، طرف هم از این ور آب از لب و لوچه اش می ریزه ، آخ 17 ساله از کالیفرنیا ؟!
اینترنت که مسخره بازیه ، آقا من خدمتتون بگم : توی اینترنت کسی راست نمی گه ، مگر تو همین تالارهای سایت خودمون که حرف جدی داریم . اما توی این مراوده های عاطفی و عاشقی کسی اصلاً راست نمی گه ، عکسش رو می فرسته مال 47 سال پیش ، یارو الان مثلاً 90 سالشه ، پیرزنه ، می گه : ببین چقدر دلربام ؟!
این طوری نیست ، لذا دقت کنید ، دوباره بگم ؟ بابا ! ما ایرانی ها متخصص فیلم بازی کردنیم . خدای فیلم هستیم ! مگر اونهایی که متدین باشن که اغلب شما انشاءالله هستید .
بعد می یایم سراغ مسائل فرهنگی : فرهنگی به این معنا که بهتر است از یک شهر باشید ، اگر که از نظر مسائل ژنتیکی مشکلی ندارید ، بهتره فامیل باشید ، چون فامیل ها همدیگه رو بهتر می شناسن ، به شرطی که همه شروط جمع باشه ، نه این که بگیم فقط این مورد شرط لازم و کافیه ، بهتر است که مثلاً هم لهجه باشن ، بهتر است هم زبان باشن . بهتر است که تحصیلاتشون نزدیک به هم باشه ، اینها همش بهتره ، البته موردهای استثنایی هم داریم . اما برای ازدواج خارج کشور دیگه خیلی باید دقتتون زیاد باشه . ببینید در خارج از کشور ، مفهوم عشق رنگ باخته ، عشق دیگه وجود نداره ، فقط مسائل جنسیه ، یعنی زندگی در خارج از کشور ، کار است و مسائل جنسی . عشق و محبت رنگ باخته . این که می گم رنگ باخته نه اینکه اصلاً نیست ، کمرنگه . اون ایرانی هم که الان اونجا زندگی می کنه خیلی به فرهنگ اون جا نزدیک شده . فقط به عشق اینکه از خارج برام خواستگار اومده ، قبول نکنید . مراقب باشید . نری اونجا با یه دل شکسته و یه جسم خسته و خورد شده زیر بار غم و ناراحتی برگردی رو دست نه نه و بابات ، مراقب باشید ! خیلی مراقب باشید .
فرار مادی رو گفتیم ، حالا فرار معنوی : باز این مورد هم در خواهرها بیشتر هست ، چون برادرها کمتر تحت محدودیت و سجن و زندان خانواده و ولایت خانواده هستند . پدر و مادر فاسقند ، دختر می خواد از این فسق نجات پیدا کنه ، مثلاً می خواد بیاد کانون ، بعضی ازدواجها واقعاً با همین انگیزه هست ، به من زنگ زده که مثلاً فلانی ( از برادرهای کانون ) به خواستگاری من اومده ، بگیم بله ؟ می گم : خُب چرا بگید بله ؟ می گه : خُب شنبه ها با هم می یایم کانون دیگه . راحت ! ای بابا می خوای زندگی کنی ، کانون سیخی چند ؟! زندگی .
می خواد از این وضعیت فرار کنه . بعد هم می یاد می ره به سمت اون پسر یا مرد آینده اش ، نزدیک که می شه می بینه آقا این یارو فقط ریش داره ، هیچ ریشه ای نداره ! هیچی ! نمازش رو هم اول وقت نمی خونه ، صبح ها باید با زور برای نماز بیدارش کنن ! دختر فکر می کرده این شبها با ملائکه نماز شب می خونه . این طوری نیست . ما رفیقامون رو می شناسیم دیگه !!
اینطوری ها نیست . اون دختر با اون خانواده فاسق به یک دیدی دیگه ای به اینها نگاه می کنه ، این صدای گریه ها رو می شنوه می گه : اوه ! اینها ملائکه اند . نه اینها هم مثل همه مردمند . کانون و غیر کانونی نداره . این جا هم خوب داریم ، عالی داریم ، بد داریم ، متوسط هم داریم . تو خیابون ها هم همین طوره . مردم همه مثل هم هستند . یه وقت این طوری فکر نکنید . با این عینک نگاه نکنید . اصلاً این طوری نیست . بعد فردا نگی آقا ما فکر می کردیم به تعالی می رسیم ، حالا صبح ها باید با پارچ آب شوهرمون رو برای نماز بیدار کنیم !!
همینه دیگه . همه جا اینطوری هستند . مراقب باشید ، فرار معنوی هم براتون انگیزه نباشه که آقا به خاطر خدا ، می خوایم از گناه فکرار کنیم و نجات پیدا کنیم . ما رو به زور عروسی نبرن ، مهمونی نبرن ، برای نماز خوندن کتک نخوریم ، نه ، بهش گفتم توکل کن ، صبر کن ، عقل داشته باش !
مراقب باشید . همین بابا هم می بینی یه هفته بعد همه چیز تعطیل شد . نماز هم نخوند ، راحت ! زمانی که بچه های جنگ به شهرها برگشتند و جانبازها و اسرا و . . اومدند ، تو این قشر مهذب ، آموزش دیدة ، دوره دیدة ، تحت فشار ، متخلق به اخلاق شدة ، با رگ و پوست و خون و گوشت ، اخلاص و توکل و نورانیت و خدا و امام زمان (عج) رو احساس کرده ، ما کسانی رو داشتیم که نماز هم دیگه بعد از ازدواج نخونده و اون زن بدبخت به هوای این بوده که داره با ملائکه ازدواج می کنه ، این طوری نیست .
همه جا خوب و بد داره ، بله درصد خوب و بد بعضی جاها با هم فرق داره . این رو من قبول دارم ، اگر توی یه محیط مذهبی خوبی باشه ، احتمال اینکه خوب باشه خیلی بالاتره . ولی دقت کنید . باز هم می گم دقت کنید . یک بار ، دوبار ، ده بار ، صدبار ، چک کنید . مراقبت کنید ، ببخشید من امشب دارم وسواس توی خواستگاری وانتخاب رو به شما تزریق میکنم ، و این رو لازم می دونم . باید وسواس داشته باشید . تا چه حد ؟ تا حدی که با بزرگترهاتون مشورت کردید ، قضیه رو قبول کنند . تازه همین هم که انجام شد بعدش هزار تا ان قُلت داره . ببخشید توی این جلسه فقط می رسیم ایرادها رو بگیم ، و به راه حل ها و درمان ها نمی رسیم . انشاءالله در جلسه بعد .
نحوه جدا شدن از پدر و مادر بسیار بسیار مهمه . جایگاه عشق مجازی و حقیقی ، کمرنگ شدن عشق مجازی ، تلقین ، بهانه ها ، قربانی ها ، صبر برای تفاهم ، کم کردن حساسیت ها ، امتحان نکردن ، رعایت مسائل اخلاقی ، وفاداری و عشق و . . . برای جلسه بعد می مونه .
اما مشکلی که الان می گم و راه حلش رو بیان می کنم ،اون هم این مطلب هست که یک نقص در جامعه ما وجود داره که در حقیقت من نمی دونم این نقص چه جوری باید برطرف بشه ؟ ولی معمولاً وقتی یه چیزی به ذهن آدم می رسه معلوم می شه که به ذهن علماء و مراجع و بزرگان کشور هم رسیده و حتماً می خوان یه فکری کنند . چون این رو از پائین نمی شه حل کرد . مثلاً اگه ما بخوایم این جا طرح بدیم ، اصلاً نمی شه . باید از بالا حل بشه و اون هم این مسئله هست که در کشور ما فقط مردها می توانند برای خواستگاری بروند . این نقص در سیستم ازدواج ما مسلمون ها الان وجود داره . حالا دلیلش چیه ؟ دلیلش شاید برمی گرده به شرایط زمانة قدیم که رسم و رسومات خاصی وجود داشته . ولی الان شاید این طوری نباشه . ما روایت داریم که در زمان پیغمبر اکرم (ص) خانمی به خدمت پیغمبر (ص) رفته و گفته : فلانی رو برای من خواستگاری کن . سه مورد رو در روایتها بیان کردند . شاید سه هزار موردش هم توی روایات نیومده . اما این کار رو انجام می دادن . در زمان امام جواد (ع) و امام رضا (ع) دو تا روایت داریم . در زمان امام سجاد (ع) یه روایت داریم و در زمان امام صادق (ع) یا امام کاظم (ع) هم یه روایت داریم که دختری رفته و گفته من به فلان پسر علاقه دارم . پس این خوستگاری زن از مرد ، الان در مملکت ما نیست . اما راه حل چیه ؟
من یه راه حل مقطعی براش می گم ، اما چون عقل ما می گه باید برای این وضعیت یه فکری بشه اونهایی که می شنوید ( حالا من نوشتم خیلی مسائل رو برای بزرگان اونها بدونند ) برای سالهای آینده حداقل باید یه فکری بشه . یعنی واقعاً این مسئله باید به یه طریقی حل بشه که حیا و عفاف هم لطمه دار نشه . مسائل دینی و اخلاقی هم سرجاش بمونه . حالا یه سیستمی باشه مثل همین که می رفتند خدمت پیغمبر (ص) و ایشون براشون خواستگاری می کردن . یه همچین سیستمی هیچ اشکالی نداره ، البته من تو دانشگاهها دیدم بعضاً که دفاتر نمایندگی ولی فقیه همچین کارهایی می کنند . مثلاً صحبت می کنند که آقا مثلاً خانم فلانی هم هستند و . . .
البته به شرافت دختر هم برمی گرده که این یه مقداری با شرافت دختر سازگار نیست . این هم باید در عرف ما حل بشه . یعنی دختری که خودش اقدام کنه در حقیقت عرف ما این رو سبک می دونه . در صورتی که این طوری نیست ، ممکنه این دختر صد هزار تا خواستگار دیگه داشته باشه . اما دنبال یه شخص خاصه . این سیستم چه جوریه ؟ یه راه حل کلی می دم . راه حل کلی اینه که برگردیم به همون مبحث توکل . که واقعاً خیلی وقتها شده واغلب هم همین طوری بوده . اغلب ازدواج ها که به طلاق نمی کشه ، خیلی از ازدواجها موفقه . به این معنا که دختر با اون کسی که اومده موافق هست ، پسندیده و بعد هم خدا رو شکر کرده ، سیستم غربی که 2 طرف می تونند از همدیگه خواستگاری کنند ، مثل این سیستم توکلی ما جواب نداده ، این خیلی جملة مهمیه و برای ما بسیار روحیه بخشه که به دلیل نقصی که در قانون ما هست خداوند داره به طور غیبی کمک می کنه . این سیستم الان در غرب جواب نداده و در ایران ما جواب داده . ازدواج انجام می شه ، زن هم قربان مردش می ره ، تا آخر عمرش . بهش علاقه داره . به هیچ کس دیگه هم فکر نمی کنه . این یعنی چی ؟ یعنی این سیستمی که از این ور خواستگاری نمی شه رو خداوند با امور غیبی داره حل می کنه . ولی برای بعد مراجع و علما فکر کنند . اونهایی که می تونند عرفهای جدید رو در جامعه پایه گذاری کنند ، ما از این حدها خیلی کمتریم . اونها برای این مسئله فکر کنند .
سخنران: حجت الاسلام سید محمد انجوی نژاد
موضوع:ازدواج_قسمت پنجم
دلیل اختلافات خانوادگی :
اگر بعضی از مسائل رو زوجین رعایت نکنند ، از همون اول زندگی ، با مخالفت ها و خیلی مشکلات دیگه مواجه می شن و این مشکلات شاید 30 ، 40 سال و تا وقتیکه این پدر و مادر هستن در زندگیشون وجود داشته باشه . مشکل از کجا نشأت می گیره ؟ خیلی از جوانها فکر می کنن که دلایل مخالفت پدر و مادر با برخی از ازدواج ها ، و یا اینکه مادر زن ها و مادرشوهرها ( و همین طور پدرها )که با عروس و داماد بد هستند ، یه دلایل منطقی داره . در حالی که اصلاً اینطور نیست ، یه دلایل عاطفی داره و بیشتر مشکل به خود زوجین برمی گرده .
ـ اِه ! آقا ما از گل نازک تر به اینها نگفتیم !
نه ـ مشکلی رو که الان مطرح می کنم خوب در نظر بگیرید ، چه اونهایی که تازه ازدواج کردید ، چه اونهایی که می خواید ازدواج کنید و چه اونهایی که انشاءالله بعداً ازدواج می کنید ، به ظرائف این مشکل ، خوب دقت کنید .
در بحث عشق گفتیم که عشق یه سیکلی داره ( سیکل یعنی یک دوره )و یک قسمت از این سیکل به جداسازی عشق فرزند از پدر و مادر برمی گرده . مادر و پدری که تمام شیرة عمر خود رو به پای فرزند ریختند و در دوران طفولیت این بچه ، این عشق کاملاً دو طرفه بوده . اما یواش یواش بنا بر جبره عشق ، جبری که خداوند به دلایلی قرار داده و باید با اون بسازیم ، یواش یواش ، عشق پدر و مادر هر چقدر به این بچه بیشتر شده ، عشق بچه نسبت به پدر و مادر کم شده ، برای اینکه عشقهای دیگه اومده . عشق به اسباب بازی ، عشق به دوچرخه ، عشق به موتور ، همکلاسی ، همبازی ، ورزش و . . . یواش یواش اینها اومده و جایگاه اون ارتباط تنگاتنگ کودک و مادر ، کودک و پدر شده ، غافل از اینکه بچه خبر نداره که اون عشقی که روز اول و در ایام طفولیت به مادرش داشت ، همون عشق و به مراتب بیشترش رو مادر و پدر الان نسبت به اون دارن و تا آخر عمر هم دارن و راه فراری ازش ندارن . اما عشق فرزند کمرنگ تر شده ، این یک سیکل جبری کاملاً قابل لمسه . یعنی ما باید این رو قبول کنیم ، چه جوانها چه بزرگترها ، باید این رو قبول کنید که در عالم ، عشق مجازی سیکل دارد و باید به این سیکل تن در بدید .
این بچه ( پسر و یا دختر ) به برهه ای می رسه که رسماً اعلام عشق می کنه . رسماً در خونه اعلام عشق می کنه ، و اتفاقاً فکر می کنه داره کار قشنگی رو انجام می ده . یعنی رسماً اعلام می کنه که من به عشق رسیدم و در دل مادر و پدر این خوره می افته که مگه تا حالا از ما مشکلی دیدی ؟ مگر قرار نیست که همون قدر که ما عاشق تو هستیم ، تو عاشق ما باشی ؟ یک سری رفتارهایی که در اول ازدواج مخصوصاً جوانها باید رعایت کنند . اینه که نحوة جدا شدن از عشق پدر و مادر و پیوستن به عشق همسر یک ظرائفی داره . باید این رو رعایت کنید .
اتفاقاً در اون برهه باید بیشتر از همیشه نسبت به مادر و پدر ، مهر ورزی داشته باشید ، برای این که این احساسی که ، کسی از راه اومده و واقعاً هم ، همینه ، نه پای این بچه نشسته ، نه پای این بچه بی خوابی کشیده ، نه پای این بچه رنج و درد برده ، نه 18 سال ، 20 سال صبح تا شب کار کرده و لقمه گرفته و در دهان این بچه گذاشته ، کسی که هیچ زحمتی پای این بچه نکشیده و از راه اومده ، داره عشقش رو می دزده !
ببینید این یک جبره ، منتهی پدر و مادرهای ما این رو درک نمی کنند . همون طور که خودشون یادشون رفته وقتی اون زمان از پدر و مادرشون جدا شدن همین بلا به سر پدر و مادرهای خودشون اومد . لذا باید ظرائف و لطایف این جدا شدن رو رعایت کنید . کسی که از راه اومده ، از راه اومده ، این برای آدم ، پدر و مادر نمی شه در تمام عمر . خُب وقتی نمی شه ، چرا ما به خاطر طغیان شهوت و برخی اوقات طغیان عاطفه ، این حقیقت رو فراموش می کنیم که پدر و مادر یکی هستند و تا آخر عمر هم همین یکی هستند . تنها عاشق های واقعی ما هم همین پدر و مادر هستند . نه به قیافه مون نگاه می کنند ، نه به پولمون ، نه به غنامون ، نه به سن و سالمون ، به هیچی ما نگاه نمی کنن . پدر و مادر عاشق بچه هستند ، تا آخر عمر !
چرا بعضی از عزیزان این ظریفه رو رعایت نمی کنند ؟ بعد می بینیم اختلافات پیش می یاد ، یه دفعه مادره از دنده لج بلند می شه که این عروس به درد نمی خوره ، چرا ؟ چون پسر یکدفعه تمام دل و قلب و همه وجودش رو باخته ، یادش رفته مادر هم داره ، پدر هم داره . این در نتیجه برخورد بد خود این پسر هست .
چرا اینجوری برخورد کرده ؟ اتفاقاً بیشتر باید بره ، بیشتر باید سر بزنه ، بیشتر تلفن کنه ، نگو بزرگ شدم و اختیارم دست خودم هست ، اگه مادرت برای دو تا مسئله کوچیک گیر می ده که چرا بدون اجازه من فلان کار رو کردی ؟ می گه : ای آقا رفتیم یه دونه دمپایی خریدیم می گه چرا بدون اجازه من رفتی !
این مادر یه چیز دیگه تو دلشه ، مشکل ، مشکل دمپایی نیست ، چرا بدون اجازه اش رفتی خریدی ؟
توی این فکره که چرا تا امروز که 20 سالت شده با اجازه اش بودی و بدون اجازه اش ، آب نمی خوردی ؟ امروز چه اتفاقی افتاده ؟ این به فکر دل خودش هست ، دل داره کم می یاره ، برای همینه که اغلب مادرزنهای ما با دامادهای ما بد می شن ، و اغلب مادرشوهرهای ما هم با عروسهای ما بد می شن . چرا اینطوریه ؟ چون دامادها و عروسهای ما نحوة جدا شدن از خانواده رو بلد نیستند ، یاد بگیرید . بعد 30 سال ، 40 سال این کدورت هست .
اگر شده به ظاهر نشون بدید . هم عروس هم داماد بشینند با هم صحبت کنند که ببین من این حرفها رو که می زنم به دلیل بی علاقگی به شما نیست ، یا فکر نکنی من اگر محبتی به پدر و یا مادرم می کنم ، مثلاً تو زندگی استقلال ندارم
( این شعارهای امروزه جوانها ) و یا نوکر پدر ومادر هستم . من باید نوکر اونها باشم ، تو هم باید نوکر اونها باشی ، بشینید با هم به تفاهم برسید که وقتی اتفاقی افتاد ، برای عروس و داماد شبهه نشه ، که چی شده ؟ انگار مردِ من استقلالی نداره ، یا اون بگه : زن من تحت تأثیر پدر و مادرشه ، نه ، این رو نشون بدن ، استقلالش رو داشته باش و این رو هم نشون بده که مادر ! حرف حرفه تو هست . یک مدت که گذشت خواهید دید که مادر عروسش رو مانند دخترش و دامادش رو مثل پسرش دوست خواهد داشت . اونها هیچ مشکلی با شما ندارن ، خیلی خوشحال می شه که ببینه عروس و دامادی داره به دختر یا پسرش رسیدگی می کنه ، مادر شادی بچه اش رو می خواد ، بچه خراب کرده ! هیچ مادری با ما لج نیست ، هیچ پدری با ما لج نیست ، اغلب شما اشتباه فکر می کنید ، 99 درصد شما اشتباه فکر می کنید . و تویی که الان داری
این جزوه رو می خونی ، نگو من جزو اون یک درصدم . تو هم یک مشورت بکن . بدون داری اشتباه فکر می کنی ، و این طوری نیست . بد برخورد کردیم ، از خانواده خوب جدا نشدیم ، از خانواده جدا شدن باید با لطائف و ظرائف باشه ، خُب پس این می شه عدم درک عشق پدر و مادر ـ دلیل اختلافات خانوادگی .
می گه : آقا ! هر کاری که خانمم می کنه ، مادرم باهاش راست نمی شه ، همینه ، کفشهاش رو ببوسه ، دستش رو ببوسه ، هر کاری بکنه . اون مشکلش یه جای دیگه است ، با این دختره مشکلی نداره ، مشکلش تویی ! چرا اینجوری برخورد کردی ؟
دلیل دوم : بحث دوستان و جدایی از دوستان : شمایی که سوختة رفیقید و خرابه رفیقید و . . . ! می گه : سوختة رفیقیم ، پاسوز رفیقیم و . . . بذارید اینها چند سالی بگذره ، بعد .
رفقا باید کسی که تازه ازدواج کرده رو درک کنند ، چه در دخترها و چه در برادرها ، این سری از این طرف باید نگاه کرد . دوستان عروس و داماد باید بیشتر رعایت کنند . آقا ! دوستان ما ، تأهل رو درک نمی کنند .
توی برادرها که می گن : اِه ! قاطی مرغا شدی دیگه !
توجه کنید . مخصوصاً اول زندگی برای این که تفاهم اینها بیشتر بشه ، لازمه اینها بیشتر با هم باشن تا بتونن همدیگه رو درک کنن . و حتماً حتماً دوستان این مسئله رو بدونند و بی زحمت ، مزاحمت ایجاد نکنند .
خودشون هم یه روزی به این بلا دچار می شن ! بعد اون وقت رفقای خودشون درک شون نمی کنند . شعار هم ندید .
می گن : آقا ! ما سوختة رفیقیم . داداش ! مرام داریم و . . . یکی که سهله ، 40 تا زن هم که بگیریم باز هم سوختة رفیقیم . شما برید همون یکی رو بگیرید ، بعد با هم صحبت می کنیم . چرا دروغ می گی ؟ اوایل ازدواج یه شرایط خاصیه که این شرایط رو رفقا باید درک کنند .
اما بحث جایگاه عشق مجازی و عشق حقیقی : یک سؤال بزرگی که در جلسات پرسش و پاسخ حتی غیر دینی و غیر مذهبی هم زیاد مطرح می شه اینه که : در اوایل ازدواج عشق بسیار پررنگه ، چه کنیم که این عشق کم رنگ نشه ؟
روزی 10 بار از محل کار به هم زنگ می زنن ، روزی 20 بار همدیگه رو می بینن و . . . یه رفیقی داشتیم ، تازه ازدواج کرده بود ، یه موتور داشت ، اون زمان هنوز موبایل هم نیومده بود . چهار راه اول می رسید ، زنگ می زد می گفت من الان فلان چهار راه هستم ، باز دوباره چهار بعد که می رسید ، زنگ می زد و . . . گفتم : ول کن بابا ! شلوغش کردی . گفت : نه ، من دلم تنگ می شه . گفتم : توی چهار دقیقه دلت تنگ می شه ؟! گفت : چهار دقیقه ؟! نه ، رکورد ما سه دقیقه است . سر سه دقیقه باید بهش زنگ بزنم .
چه کنیم که این عشق کمرنگ نشه ؟ الان جایگاه عشق مجازی و عشق حقیقی ، کاملاً مشخص می شه ، اولاً این دو ، جای همدیگه رو نمی گیره ، اون هایی که به نام عرفان و عشق حقیقی ، زیراب عشق مجازی رو می زنن ، اشتباه می کنند ، و اون هایی که فکر می کنن عشق مجازی جای عشق حقیقی رو می گیره ، اینها هم اشتباه می کنند . جایگاه هر کدوم در دل ما سواست . ولی با یک باریکه به هم ربط دارن ، به این معنا که مثلاً یه باطری رو که در نظر بگیری ، اگر توی باطری ، توی خونة اول آب بریزی ، یواش یواش پخش می شه تا می رسه به همة خونه ها . یعنی اگه خونه رو پر کنی می بینی همة خونه ها پر می شن . هرچقدر در جایگاه عشق مجازی و حقیقی در قلبت آب محبت بریزی ، هر دو باید با هم پر بشه ، اگر کانال بین این دو مسدود بشه همون حالت برات پیش می یاد و عشقت کمرنگ می شه و می گی چی شد که عشقمون کم رنگ شد ؟
یعنی اگر عشق به خداوند ، عشق به اهل بیت (ع) و عشقهای حقیقی دیگه مثل مهر خوبان را همون اون در زندگیت یه دفعه فراموش کنی ، مطمئن باش که عشق این طرفی هم کم رنگ می شه .اما اگر هر دو رو با هم داشته باشی ، هرچی در اون می ریزی ، هرچه در خانة قسمت حقیقتت می ریزی ( هرچقدر آب محبت در اونجا می ریزی ) به همون مقدار این ور هم پر می شه .
و اون هایی که از این امر غافلند ، تا دیروز ، شب های جمعه به دعای کمیل می رفت ، بعد احیاء ، بعد دعای ندبه ، ظهر نماز جمعه ، عصر دعای سمات ، سرشب هیئت فلان وفلان ، روزی 9 تا 10 مجلس ، همه اش هم با حال و اشک ( با فرض اینکه افراط نمی کرد ) یه دفعه ازدواج می کنه ، و همه چیز از یادش می ره ، این مطلب رو به یاد بیاره که این مدت هم می گذره ، این ارتباط نباید قطع بشه ، ( نگفتیم مثل قبل باشه )
دیدید می گن آقا ! عروسی یه شبه ! می گذره . حالا امشب هرچی بود ، بوده ! نه ! کی گفته ؟ مگه نمی خوای در زندگیت عشق داشته باشی ؟ همین یک شب همه رو خراب کردی و رفت . دنیایی رو که می تونستی 40 سال ، 50 سال دیگه عشق و صفا کنی و گفتی یک شبه ، راهکار بین عشق مجازی و عشق حقیقی رو قطع کردی و یک عمر باید بدون عشق زندگی کنی . می گی نه ؟ بسم الله !
این جایگاه عشق مجازی و عشق حقیقی باید حفظ بشه . و جوانهای عزیز توجه کنند که در اول زندگی شدیداً این فشار هست که عشق حقیقی فراموشتون بشه . مواظب باشید ، هر دو در کنار هم ، باز زیادی خشک بازی در نیارید ، نه ! هر دوتایی کنار همدیگه . اگر مثل قبل نمی تونی ارتباط داشته باشی ، سعی کن قطع نشه .
نکتة بعدی : بعضی ها هم ، از ان ور پشت بوم می یوفتن ، به خودش تلقین می کنه : عشق حقیقی ، عشق حقیقی ، اینها مجازیه ، اینها الکیه ، اینها بازیه .
گفتم این بازی نیست ، اگر راهکارش رو قفل نکرده باشی هرچه در این خانة عشق بریزی ، اون هم پر می شه ، اینها به هم ربط داره ، بعضی ها می گن مقدمه است . بعضی ها می گن زمینه است ،
من یه چیز جدید دارم می گم ، می گم دو خانة جدا از همند . نه مقدمه است ، نه زمینه است ، بهم ربط داره ، و هر کدوم از این جایگاه ها رو از آب محبت پر کنی دیگری هم لاجرم پر می شه . این تعبیر جدیده ، پس مواظب باش ! به بهانة عشق حقیقی از زندگیت غافل نشی . اول زندگی باید چند وقتی رو مایه بذارید . سر و سامون گرفتن کاره . باید بیشتر برای زندگیت وقت بذاری . یک سالی ، دو سالی ، باید خوب فکر و ذکرت برای زندگیت باشه . نمی گم این ور رو قطع کن ، می گم از اون ور بوم نیفتی .
خُب این تلقین دوستان هم اثر داره . تا متأهل می شه از همون اول تیکه ها شروع می شه : می گن : کم پیدا شدی ؟ کجایی ؟ رفتی دیگه ، تموم شد ! زنت رو گرفتی و رفتی ؟! پس امام حسین (ع) چی شد ؟
این تلقین ها باعث می شه که نتونه عادی زندگی کنه . یه جلسه هم که می خواد بیاد کانون ، مجبوره از 12 ظهر بیاد که همه ببینن . بگه : آقا ! ما اومدیما ! به خدا من اگه زن گرفتم هنوز مؤمن هستم .
چرا تلقین می کنید ؟ خودتون هم دچار می شید ، بگذارید عادی زندگیش رو شروع کنه . دو سال اول ، باید برای زندگیش مایه و وقت بذاره ، این لازمه .
نکتة بعد : در دنیای امروز ما ، مردم وظایفشون رو انجام نمی دن . من یه زمانی در یه جلسه ای گفتم که من دیگه منبری توی مایه برادر و خواهر ما مسئولیم یا قیام فرهنگی یا غربت خدا ، دیگه توی شیراز نمی رم . حرفم رو زدم . مردم اغلب گوش نمی کنن . همین شماها ، اغلب گوش نمی کنید . یعنی هیچ فرقی نکردید قبل از بحث و بعد از بحث . اما به لطف خداوند یه مقدار ظرفیت و سعه صدر بالا رفته . چون مردم و چون شما وظایف تون رو انجام نمی دید و در شبانه روز حداقل یک ساعت ، دو ساعت برای خدا مایه نمی ذارید و برای خیلی مسائل دیگه ، چون مردم در بازار اجتماع خوب کار نمی کنند . چون مردم احساس وظیفه نمی کنند . و . . . به این دلایل یه عده ای در مملکت ، به نام قربانی خلق می شن ، قربانی یعنی کی ؟ قربانی یعنی کسانی که احساس وظیفه می کنن ، وظیفه ها هم زیاده . اینها مجبورند وظیفه هایی رو که روی زمین مونده بردارند ، مثلاً برای کانون که اینجا برنامه داره ، طرف مجبوره شش شبانه روز اینجا باشه ، مجبوره برای انجام فلان کار ، یک ماه از خونه و زندگی و کار و همه چیزش بزنه و گاهی اوقات ، مجبوره تمام عمر از زندگیش بزنه ، این عده قربانیند . این قربانیان رو هیچ وقت الگوی خودتون قرار ندید ، هیچ وقت اینها در زندگی ، نمی تونند الگوی شما باشن . هیچ وقت !
بهش می گی : آقا کجایی ؟ فلان شهر . حالا کجایی ؟ فلان شهر . ای بابا ؟! پس دنیات چی شد ؟ خُب نمی دونم تو هم برو یاد بگیر ، سه تا از شهرها رو هم تو برو . سه تاش رو تو برو تا من بتونم سه روز تو خونه ام بشینم .
اینها قربانی هستند ، هیچ وقت اینها رو الگو قرار ندید . می گه : فلانی تموم زندگیش رو برای اسلام و دین گذاشت ، خُب این قربانیه ، تو فکر می کنی رئیس جمهور ما ، وزیر ما و هر کسی که توی این جامعه کار روی سرشه ، این می تونه به خانواده اش برسه ؟ خُب نمی تونه . برای اینکه ساعت کاری مفید کارمندهای ما ، 25 دقیقه در هفته است ! ( آمار از امور اداری کشوری هست ، البته متوسطش ، بعضی ها مثلاً 6 سال کارشون یک دقیقه هم فایده نداره ، بعضی ها هم بیشتره ) لذا اونهایی که مسؤولیت بر گردنشون هست ، ملت ازشون بازخواست می کنن ، خدا ازشون بازخواست می کنه ، اینها قربانیان جامعه هستند . در همة جوامع ، ما اینها رو داریم ، نه فقط جامعه ایرانی و اسلامی . بستگی به مسؤولیت مردم داره . مسؤولیت پذیری مردم ایران فقط و فقط شب عاشوراست ، یعنی عاشورا که شد ، امام حسین (ع) رو خواستند سر ببرن ، اینها می یان ! قبل از اون اگه توقع داشته باشیم که : فاطمی باشن ، صادقی باشن ، علوی باشن ، رضوی باشن ، عسگری باشن ، نیستن . تموم شد رفت ! بنابراین یک قشر از مردم قربانیند و این قربانیان را هیچ وقت الگو قرار ندهید .
مسئله ای هست تحت عنوان عقد دائم و عقد موقت که غالباً یه زمانی رو برای مدت موقت ، صیغه می خونند که به هم محرم باشن و به اصطلاح صحبتی کنن و این ور و اون ور برن و خیلی مسائل دیگه . ما چیزی تحت عنوان صیغة محرمیت نداریم ، که بگیم اینها صیغه خوندن و محرم شدند ، یا در دوران نامزدی ، طرف هیچ فرقی با نامحرم نداره ، تا صیغه عقد نخونند ، حواس و خیالتون رو دربست قرار ندید ، احتمالش خیلی زیاده که بهم بخوره .
طرف رفته بوده خواستگاری ، ( یه آدم بی کلاس و لات و الوات ) دختره هم خیلی باکلاس ! ( مثلاً دکتر ) تا می ره ، و وارد خونه شد ، برادرهای دختره این رو پرت می کنن بیرون ، بعد بیرون همین طور که خودش رو می تکونه می گه : عجب برادر خانم هایی ! ما کارمون با اینها نمی شه . بابا ! هنوز خانمت نشده که ! پیش پیش نبافید !
محرمیت نداریم ، صیغة موقت داریم ، صیغه موقت هم قراردادش اعتقادی نیست ، قراردادش ، قراردادیه . یعنی اگر
می گن فقط با هم صحبت کنید ، تلفن بزنید ، برید و بیاید و مثلاً رفت و آمدن تون محدود باشه ، این قراردادیه . خودت می تونی قرارداد اخلاقی به پدر عروس بدی که ما این مسائل رو رعایت می کنیم وگرنه زن و شوهرند و هیچ فرقی
نمی کنه با عقد دائم ، بعد این تبدیل می شه به عقد دائم .
این مسئله ای بود که مبتلا به بود و عزیزان رعایت نمی کردند . تا می رفتند صحبت می کردند ، اینها با هم محرم می شدند ! این طوری نیست . قبلاً هم تذکر دادم .
یه مسئله دیگه : مثلاً اومده می گه : خانم ! شما باید این خواستگاری پسر ما رو قبول کنی ، چرا ؟ امام زمان (عج) اومد به خواب ما و گفت بیایم خواستگاری شما !
ببینید اون قضیه ای که در بحث ازدواج 4 گفتم : یه قضیه دوطرفه ای بود و کاملاً مشخص ، از امام رضا (ع) ، همین رو خواسته بود ، اون هم خواب دیده ، یعنی به دو طرف الهام شده بود .
عنایت بفرمائید ، امام زمان (عج) برای هیچ کس توصیه خواستگاری نمی کنه ، نکرده و نخواهد کرد . راحت !
رمال ها و جن گیرها رو ول کن ! شما در قرن بیستم زندگی می کنید ، اگر قرار باشه اینها (رمالها و جن گیرها ) برای من و شما ، زن و شوهر پیدا کنن که زندگی مون از هم می پاشه .
مطلب بعد : سن و سال ، ما دو تا مشکل در سن و سال داریم ، یکی اونهایی که حرف سه جلسة قبلی ازدواج رو نشنیدند و قبل از کامل شدن عشق ، در بچگی اقدام کردند و دارن اقدام می کنند و خواهند کرد ، این کار رو نکنند . تو 13 ، 14 ، 15 ، 16 ، 17 سالگی هنوز کامل نشدی ، باید سن ازدواج رو بیاریم بالا ، جوانهای این دوره و زمونه ، با قبلاً فرق دارن ، هنوز کامل نشدی . گفتم بدلیل فرار از گناه ، احتیاج به هم صحبت و همدم ، بدلیل دل گرفتگی و . . . اینها دلایل ازدواج نیست . ازدواج ، عشق می خواد ، و برای این عشق ، باید بذاری یه مقداری سن و سالت بگذره .
بعضی ها هم به سن ازدواج می رسن ، مثلاً به سن 22 ، 23 ، 24 ، 25 می رسن ، اینها هم از این ور اشتباه می کنن ، می گه باید درسم رو بخونم ، و به یه جایی برسم . عزیز من ! این سن مناسب ازدواج تو هست . اگر ازدواج بر مبنای تفاهم باشه ، هیچ مشکلی برای درس شما ایجاد نخواهد کرد .
می گه باید درسم رو بخونم ، بعد این هم از اون سنی که عشق لازم داره می گذره ، می یوفته تو دام منطق ، با منطق ازدواج کردن هم الزاماً درست نیست ، یعنی باید عشق و منطق با هم آمیخته بشن .
اون سن و سالی که لازمه بین 18 ، 19 سالگی تا 20 ، 25 سالگی رو رعایت کنید ، نه زودتر از این و نه دیرتر از این . نذارن رد بشه ، مخصوصاً در جامعه امروزی . پدر و مادرها ، خواهش می کنیم برای اینکه مملکت امام زمان (عج) رو کمک کنید ، شرایط ازدواج رو سهل و راحت کنید . هیچی نیست ، صحبت ها خیلی عادیه ، گاهی اوقات که دو طرف رعایت حرمت رو می کنن ، من می دونم اگه اجازه بدن دو طرف صحبت کنن ، 20 جلسه دیگه باید بیان ، آخر هم نمی شه . سر چیزهای الکی ، خیلی الکی ! اصلاً مسئله ای نیست . بابا دو طرف با هم صحبت کنند و مسائل هم رعایت بشه . ده دقیقه بعدش کار داره . یه وقتی یکی سر مهریه چونه می زد ، گفتیم آقا شما چرا چونه می زنی ؟ گفت : همه لذتش همینه که این بگه 20 تا ، اون بگه 10 تا ، اون بگه 15 تا !
گفتم : مگه بقالیه ؟! دختره اون ور داشت گریه می کرد ، پسره هم این ور سرخ شده بود و اصلاً نمی تونست حرف بزنه . بزرگهای فامیل افتاده بودن به جون همدیگه . می گن : کی داده ، کی گرفته ؟
عزیزان ! عنایت کنید ، لذتها رو توی پارکها ببرید و فیلم ببینید ، با دل جوانهاتون بازی نکنید ، این هم از مسئله سن و سال مناسب برای ازدواج .
اما نکات اصل بحث : اگر خواهرها و برادرها فکر کردند که کسی رو پیدا می کنن ، که تفاهم کامل داشته باشن ، اشتباه میکنند ، تفاهم ایجاد شدنی است ، از دو فرهنگ متفاوت ، از دو خانوادة متفاوت با دو محیط متفاوت ، با دو محل تحصیل متفاوت ، با دو رفیق متفاوت ، تازه اونهایی که توی یه شهرند و فوقش هم بگیم قوم و خویش هستن ، شما الان کنار هم قرار گرفتید ، برای رسیدن به درجه تفاهم بالا ، صبر لازم است ، یک سال ، دو سال ! موضوع این است که لج نکنید ، برخورد نکنید . اختلافات رو درک کنید ، بدونی این اختلافها وجود داره . نگو : از همین اول باید گربه رو دم در حجله سرببریم . اختلاف سرم نمی شه . نه ، باید درک کنی ، برای تفاهم باید صبر کنید ، این رو مطمئن باشید و اگر دو نفر فهیم و عاقل باشن ( که اغلب شما اینطوری هستید بعد از مدتی به تفاهم می رسید ، و در این برهه هم از مشورت کردن پرهیز نکنید . حتی این برهه . یعنی بعد از ازدواج و در دوران رسیدن به تفاهم ، با بزرگترها مشورت کنید ، تجربه های اونها کارسازه . خیلی از برداشت ها که شما می کنید اشتباهه . مثلاً یه حرفی زده ، می گه : به من دروغ گفته ، تو نمی دونی چرا بهت دروغ گفته ، خودت یه جوری برخورد کردی که داره بهت دروغ می گه . احساس ترس کرده ، حتی از گفتن این دروغ احساس گناه هم نمی کنه . می گه : مصلحته که این رو بگم .
می گه : ما از اول گفتیم : باید تو زندگی صاف و ساده باشیم . چرا دروغ گفته ؟! دروغ نگو ، خودت هم صاف و ساده نیستی .
تفاهم ، صبر لازم داره و مدت . زیاد همدیگه رو امتحان نکنید ، آزمایش نکنید .
می گه : می خواستم ببینم چند مرده حلاجه ، آقا ! یه خانمی زنگ زد گفت من سوسنم ، با شما کار داشت !
چرا آزمایش می کنی ؟ ما مؤمنیم ، اگه یه وقت سوسنی هم زنگ زد ، این رو حمل بر صحت کن ، بگو انشاءالله ساسان بوده !! صداش نازک بود ؟ بگو حتماً آب پریده توی گلوش ! حمل بر صحت بشه .
یکی از دوستان تازه ازدواج کرده بود ، با افتخار داشت می گفت : من اون روز دنبال خانمم راه افتادم ، کلی راه رو پیاده رفت ، می خواستم ببینم سرش رو برمی گردونه ، به نامحرم نگاه کنه یا نه ؟
خجالت بکش ! این کارها یعنی چی ؟ می گه : می خوام آزمایش کنم ببینم پاک هست یا نه ؟ خُب ، پاکه . چرا زور
می گی ؟ در بحث غیرت براتون گفتم : می فرمایند : اگر غیرت را در جایی که جایش نیست انجام بدهی ، ( غیرت بلاموضع ) هیچ میراثی ندارد . مگر اینکه طرف را از دایرة عفاف خارج می کند . ( چه زن و چه مرد )
اینقدر بهش گفتی سوسن زنگ زد که آخر هم خودش منتظر نشسته ببینه این سوسن کیه که زنگ می زنه ؟ بعد
برمی داره می بینه ساسانه !! حالا بیا درستش کن !
غیرت بلاموضع فرد رو از دایره عفاف خارج می کنه ، عزیز من ! دینی ازدواج کنید ، شیعه باشید ، ببینید امام مون چی گفته ؟ ببینید روانشناسان دینی ما در مورد ازدواج چی می گن ، روز اولی که ازدواج کردی برو یک کتاب حقوق زوجین بخر و بخون . چرا شما وقتی که ازدواج می کنید این مطالعات رو ندارید ؟ مگه نمی خوای زندگی شیرینی داشته باشی ؟ این که دیگه برای قبر و قیامتت نیست که بگی حالا که نیومده ، کی می یاد ؟ چرا وقتی که بچه تون بدنیا می یاد نمی ری یه کتاب حقوق کودک بخری ؟ چرا احساس تکلیف دینی نسبت به زندگی تون نمی کنید ؟
امتحان نکنید ! اگر می خواید در زندگی ، عشق حقیقی و عشق مجازی ، بماند مسائل اخلاقی رو رعایت کنید ، این که می گن یه شبه ، فقط همین یه شبه . دلیل نمی شه . بعضی وقتها خداوند امتحان می کنه ، می گه : بندة من یک عمر عبادت من رو کرد ، یه عمر برای من سینه زد ، بذار ببینم این یک شبه چکار می کنه ؟
خداوند در مورد برخی گناهان می فرماید : من این یکی رو نمی بخشم ، چه بسا این یکی ، همون یه شب باشه ، بذار ببینم این یه شبه چکار می کنه ؟ البته محیط های عروسی خیلی مناسب نیست . از طرفی من توصیه نمی کنم برخورد شدید کنید .
زمان جنگ یه رفیقی داشتیم می خواست ازدواج کنه . با لباس بسیجی اومد سر سفره و خلاصه خیلی جنگی ! خانمش هم با چادر مشکی خودش رو محکم گرفته بود ، خیلی رسمی ! یکی گفت : برای سلامتی عروس و داماد یک کف بزنید . تا کف زدند ، بلند شد گفت : نزن آقا ! شهید دادیم ، از خون شهدا خجالت نمی کشن . کف می زنن !
گفتم : خُب ، چه ربطی داره ؟ پس چکار کنن ؟ خُب خوشحالن . به عاقد گفت : بخون ، عقد رو تموم کن بره . خانم ! روت رو بگیر !
از این خشک بازی ها در نیارید ، تحمل کنید ، باهاشون همراه نشید . الحمدلله مراجع ما روز به روز کارها رو آسون تر می کنن ، باهاشون همراه نشید .
زنگ زده می گه : آقا تو ازدواج ما می خوان موسیقی بذارن ، ـ مشکلش چیه ؟ ـ خُب حرامه . ـ موسیقی که حرام نیست ، مگه کی می خونه ؟ غیر مجازه ؟ ـ نه اصلاً خونندگی رو قبول ندارم ، فقط موزیک پخش می شه .
ـ پس چی باید پخش بشه ؟ خُب ، تو ازدواج هم موزیک پخش می شه دیگه . اگر حرامی در اون انجام می شه ، اشکال داره ، وگرنه از رسالة مراجع هم جلو زدی .
مثل زمان جنگ ، یه جا رفتیم عروسی خونه یکی از رفقا ، گفتن : آقا یه چیزی بخون ، ما هم دلمون گرفته بود ، خوندیم و بچه ها هم خوندن ، شور گرفتیم ، بعد اتفاقاً رفت توی یه شوری که اون زمان رسم بود ، راجع به حضرت زینب (س) . اولش مداحی بود ، بعد چراغها خاموش شد ، رفت تو سینه ! گریه ، غشی بردن بیرون .
عروس ، اون ور اینقدر خودش رو زده بود که غش کرده بود ، بعد به داماد گفتم فکر نکنی خانمت بخاطر حضرت زینب (س) خودش رو زده ، من هم اگه زن تو شده بودم اینقدر خودم رو می زدم تا غش می کردم !
خُب رعایت کنید ، حالا اگر احیاناً گناه می شه ، همراهی نکنید ، ولی می تونید تحمل کنید تا جایی که می تونید ، اتمام حجت کنید ، بگید آقا به گناه نکشه ، یه انتظاماتی بذارید ، بزرگ ترهای فامیل مراقب باشن ! اما اگر شد ، یه وقت بلند نشی این کارها رو بکنی . اسلحه بکشی و همه رو به رگبار بکشی !
اما بحث تربیت :
ـ داماده می گه : آقا ! خانم من باید تربیت بشه ، ( معمولاً اینطوریه ) یا خانمی می گه : این آقایی که با من ازدواج کرده باید تربیت بشه .
بحث تربیت در ازدواج و در فرهنگ زناشویی فقط و فقط باید در دایرة محبت انجام بشه ، خوب دقت کنید ، اگر بشونیش و براش کلاس بذاری و بگی : بسم الله الرحمن الرحیم ، و الصلوه و السلام علی اشرف الانبیاء و . . . حالا خانم هم نشسته نگاه می کنه ، نه ! زیاد جدی صحبت نکنید . مخصوصاً در اوایل کار ، صحبت ها فقط در دایره محبت باشه ، چیزهایی که در بحث تعلیم و تربیت گفتیم مال معلم و شاگرده ، مال مربی و متربی هست ، مال استاد و دانشجو هست .
در فرهنگ زناشویی ، باید تربیت در دایره تربیت باشه ، مثلاً آقا می خواد یک کلمه به خانمش یاد بده ، یا خانم می خواد یک کلمه به شوهرش یاد بده ، باید یه محبت ضمیمه اش باشه ، می تونه هدیه باشه یا هر چیز دیگه . یا زبان ، باید زبان محبت باشه ، یا اینکه حالت باید حالت محبت آمیز باشه ، رسمی نباشه ، دست به سینه و چهار زانو ، کف دستت رو بگیر چرا مشقت رو ننوشتی ؟ ده تا بزن و . . . اینطوری نباشه ، بعضی از شوهرها خیلی جدی برخورد می کنند ، اگه می خوای چیزی از مسائل اخلاقی یا دینی یا علمی یا تربیتی به همسرت یاد بدی ، یادت باشه که باید در دایره محبت باشه ، در دایره تعلیم و تعلم کار نکنید ، اثر منفی ، سوء و حتی برعکس داره . این زن گرفته ، اون خانم شوهر گرفته ، دوست نداره استاد گرفته باشه ، به قدر کافی در جامعه ، استاد هست ، نوار ریخته ، کتاب هم ریخته ، استاد نمی خواد ، این زن می خواد ، اون هم شوهر میخواد . استاد نمی خواد ، و مخصوصاً خواهرها اگه می خوان تعلیم و تعلم داشته باشن ، دقت کنن ، ظرائف رو رعایت کنن ، این مرده . مراقب باشن به مرادنگی اش لطمه نخوره . اونها در دایره محبت خیلی بیشتر ، در اون دایره سعی بشه تعلیم و تربیت کنن .
پس یک جمله مهم و مفید که جایی هم ندیدم گفته بشه ، این هست که تعلیم و تربیت در امر ازدواج باید در دایرة محبت باشد . خارج از دایره محبت هیچ اقدامی نکنید . هیچی !
غیر مستقیم بگو ، بگو یکی دیگه بگه یا یه نواری به دستش برسون گوش کنه . بگو باباش بهش بگه ، بابای تو بهش بگه ، یه راه دیگه پیدا کن ، اگر می بینی تربیت و تعلیم هیچ راهی نداره از دایرة محبت هم نمی شه ، خودت انجام نده ، چون این براتون ضرر داره ، لذا همین رسمی نشستن و صحبت کردن رو هم از بین ببرید . عاطفی صحبت بشه . می خواید تبادل علم کنید دیگه ! همین هم باید در دایره محبت و عاطفه باشه .
حالا که اینقدر زحمت کشیده شده پای این بحث ، حتماً قبل و بعد از ازدواج این 5 موضوع ازدواج رو تو خونه داشته باشید ، فوقش اینه که بعد از اینکه استفاده کردی به یه زوج دیگه می دی . خیلی از مشکلاتی که پیش می یاد ، به دلیل ندونستن این مسائل هست ، و چه بهتره که همه آشنا بشن . این بحث رو شاد گفتم تا بهتر بفهمید .
وصلی الله علی سیدنا محمد و آل محمد











