خودتان سایت بسازید Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
1387/04/15 ساعت 11:55

- «محرمانه»، «خیلی محرمانه»، «مستقیم»، «لطفا شخصا مفتوح فرمایند»؛ اینها عباراتی است که روی خبرنامه‌های محرمانه‌ای که برای مسئولان فرستاده می‌شود، خودنمایی می‌کند...

آیا ممکن است همین خبرنامه‌ها به منافع یک کشور لطمه نیز وارد کند؟ ... آنچه کمتر مورد توجه است این است که اگر «عناوین» اخبار محرمانه بی جهت «تکثیر» شده و اموری که نباید محرمانه باشند، بی دلیل از دید مردم پنهان نگاه داشته شوند، موانع بسیاری در روند حل مشکلات مردم و پیشرفت کشور پدید می‌آید.

به نظر می‌رسد در کشور ما چند نوع خبر که نه از نظر دینی باید محرمانه باشند و نه دنیای امروز آنها را محرمانه تلقی می‌کند، به دلیل پاره‌ای عذرهای ناموجه در زمره اخبار محرمانه قرار گرفته‌اند...

یک دسته از اخباری که متأسفانه نوعا بی جهت مهر محرمانه می‌خورد، آمار ناهنجاری‌ها و نابسامانی‌های گوناگون اجتماعی در کشور است. هیچ کشوری در جهان، عاری از ناهنجاری‌های اجتماعی نیست، اما مسأله این است که آیا جای آمار ناهنجاری‌ها در خبرنامه‌های محرمانه است و یا این آمار و اخبار باید به وضوح و صادقانه به اطلاع مردم رسانده شود و اساسا کدام یک به صلاح کشور است؟

نظری به اخبار رسانه ملی، مؤید این است که گویی «خبر رسانی» در کشور ما، یعنی رساندن اخبار خوب به مردم، و معمولا خبر منفی خبر به شمار نمی‌آید.

باید پرسید اخبار صدا و سیما برای کدام مخاطب ارایه می‌شود؟ ظاهرا فرض این است که میلیون‌ها نفری که مثلا پای خبر ساعت 21 می‌نشینند، با این پرسش در ذهن به شنیدن اخبار روی آورده‌اند که: «ای مسئولان، زود باشید بگویید امروز برای ما چه کرده‌اید»؟ گوینده هم شروع می‌کند: یک کارخانه افتتاح شد، یک وزیر خارجه آمد، دو نفر در المپیاد مدال آوردند، آمار سرقت هم کاهش یافت. ضمنا دو پروژه هفته آینده افتتاح می‌شود، مشکل کمبود برنج تا چند روز دیگر حل می‌شود و تا ده سال دیگر چنین و چنان می‌شود.

حال از مردم چه کمکی بر می‌آید و چه باید بکنند؟ هیچ، اصلا مشکلی نیست که آنها بخواهند کمکی ارایه دهند؛ تنها منتظر باشند تا اخبار خوش بعدی را در بخش بعدی خبر بشنوند. گویی، سیستم خبررسانی مردم را مستبدانی متوقع فرض می‌کند که درباره کشور خود تنها تحمل شنیدن اخبار مثبت را دارند.

اما همین اخبار می‌توانست به گونه دیگری باشد. همه آن اخبار مثبت پخش شود، ولی در ضمن، معضلات و آمارهای آنها صادقانه با مردم در میان گذاشته شود. در این صورت، فرض این است که بینندگان خبر با این پرسش در ذهن، تلویزیون را روشن کرده و به اخبار گوش می‌سپارند که: «از ما چه کمکی برمی‌آید»؟ در این حالت، مردم مستبدانی بی تحمل فرض نشده‌اند، بلکه نقشی مانند استاد راهنمای یک پایان نامه را به عهده دارند...

در ایران، متأسفانه اثرات سازنده خبررسانی درباره امور منفی و پیامدهای مثبت اعلام آمارهای مربوطه مورد غفلت واقع شده است. مثال زیر به توضیح مطلب کمک می‌کند.

انشاءالله که تعدادشان در حال افزایش است، اما فرض کنیم روزی تلویزیون اعلام کند بنا بر یک آمار قابل اعتماد، تعداد نوجوانان و جوانان نمازخوان 5 درصد نسبت به سال گذشته کاهش یافته است. آیا تأثیر چنین خبری در جامعه منفی است؟ ممکن است در وهله نخست، چنین به نظر بیاید، اما درمیان گذاشتن صادقانه چنین آماری با مردم از سوی مسئولان، خود سرچشمه یک حرکت اجتماعی می‌تواند باشد:

فیلمنامه نویسی که مشغول نگارش فیلمنامه است، پیامی از نماز در متن فیلمش جای می‌دهد، فرهیختگان و مبلغان مذهبی بیشتر به این مطلب توجه می‌کنند، پدران و مادران نظارت بیشتری بر فرزندان خود اعمال می کنند، آموزش و پرورش برنامه نماز در مدارس را جذابتر می‌کند، در تبلیغات شهری، اهمیت بیشتری به نماز داده می‌شود، استاد معادلات دیفرانسیل یا پاتولوژی با گفتن جمله‌ای در اثنای درس، در این جهاد بزرگ اسلامی و ملی شرکت می‌کند. عده ای دیگر به دنبال ریشه‌ها رفته، مثلا توجه بیشتری به لقمه حلال می‌کنند و تعدادی دیگر در استفاده از برخی برنامه‌های ایمان سوز و روح‌کش ماهواره‌ای، احتیاط بیشتری می‌کنند...

سیاستگذاران خبری به خوبی می‌دانند که اخبار منفی هم، خبر به شمار می‌آید و از این روی، خبرنگاران نیز موظفند به محض آگاهی از آمار ناهنجاری‌ها، گزارشی از آن تهیه و ارسال کنند، اما این دستور مربوط به خبرنگارانی است که در خارج از ایران کار می‌کنند. از این جهت است که اگر تعداد معتادان یا تعرضات جنسی در فرانسه یا آمریکا بالا رود، انعکاس آن در اخبار رسانه ملی به چند ساعت نمی‌کشد.

سیاستگذاران خبری ظاهرا توجه ندارند که نخستین پرسشی که با شنیدن اخباری اینچنین، به ذهن بسیاری از مخاطبان راه می‌یابد، این است که چرا آمار مشابه در مورد کشور خودمان در اخبار اعلام نمی‌شود؟ اساسا چه معنایی دارد که بیننده ایرانی آمار خودکشی در کره جنوبی، سرقت در استرالیا، چاقوکشی در انگلیس، قتل در آمریکا، رشوه در ژاپن و بی‌خانمان‌ها در کانادا را بداند، ولی از آمار مشابه در کشور خود ـ چه‌ اندک و چه بسیارـ آگاه نباشد؟!

پنهان کردن آمار امور منفی مثل اعتیاد، خودکشی، ‌ایدز و به طور کلی اخبار ناهنجاری‌ها و قرار دادن آنها در خبرنامه‌های محرمانه، پیامدهایی از این دست به دنبال دارد:

1) چون مردم که خود قربانیان اصلی هستند، در بی خبری از آمار واقعی نگه داشته می‌شوند، خطر را جدی نمی‌بینند و بر رفت و آمدها و تماس‌های فرزندان خود نظارت کافی نداشته و کمتر آنان را از خطرات آگاه می‌کنند.

2) چون آمار رسمی وجود ندارد، هر آمار نادرست و اغراق آمیزی که توسط بیگانگان اعلام شود دهان به دهان می‌گردد و در واقع زمینه لازم برای مؤثر واقع شدن «سیاه نمایی»ها فراهم می‌شود. وقتی رسانه ملی مجاز به ارایه مداوم و مستمر آمار رو به کاهش یا افزایش ناهنجاری‌ها نباشد، در عمل این مأموریت به دلسوزانی! چون رادیو «بی. بی. سی» و رادیو اسرائیل و پایگاه‌های اینترنتی ضد انقلاب واگذار شده که با ترفندهای خبری هر آمار وحشتناکی را به مخاطبان بقبولانند.

3) چون غالبا آمار آسیب‌های اجتماعی از دید مردم پنهان است، فشاری از ناحیه افکار عمومی بر مسئولان مربوطه وارد نمی‌شود.

وقتی مردم در جریان آمار دقیق و موثق در مورد ناهنجاریها قرار نمی‌گیرند، چگونه می‌توانند کمک کنند؟ سخن حکیمانه امام (ره) در اوایل انقلاب که نگویید انقلاب برای ما چه کرده، بگویید ما برای این انقلاب چه کرده‌ایم، زمانی قابل پیاده شدن است که مردم صادقانه در جریان مشکلات قرار گیرند.

احتیاط بی‌جا در اطلاع‌رسانی به مردم، تنها درباره آمار امور منفی نیست...امروز چنین پنداشته می‌شود که یک روحانی یا باید روی منبر نشان داده شود یا در یک همایش و یا پشت میز ریاست دادگاه. فکر می‌کنیم اگر یک روحانی سرشناس در حال ورزش کردن نشان داده شود، حرمت روحانیت می‌شکند، در حالی که پیامبر شخصا در مسابقه شترسواری شرکت کرده و یا با کودکان بازی می‌کردند. باز فکر می‌کنیم که اگر چند نفر در ایام انتخابات در رسانه ملی در پاسخ مصاحبه‌گر بگویند ما در انتخابات شرکت نمی‌کنیم از تعداد شرکت کنندگان کاسته می‌شود، در حالی که همین امر بسیاری از مرددان را به صحنه می‌آورد...

منبع : تابناک

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
1387/04/14 ساعت 18:41
 

تصاویری از کشف و دستگیری یک باند در ترکیه، حتما فکر می‌کنید به جرم قاچاق کالا؟
 
 
نه خیر به جرم کودتا 

مراسم گلابگیری در کرمان
 

ـ می‌گم راستی، این گل‌ها رو جلوتر بپاشیم، بوش بیشتر میاد؟

این هم دستشویی سیار روی آب
 

راستی، شناگرهای این رودخونه کجا هستن الان؟

 

ـ دیگه ژستی نمونده که نگرفته باشم، الا همین...بیا.
del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
1387/03/04 ساعت 18:31

دکتر مرتضی آقا تهرانی تعریف می کند که: وقتی در «مؤسسه اسلامی نیویورک» مشغول فعالیت بودم روزی دختر جوانی آمد که می خواست مسلمان شود؛ گفتم برای پذیرفتن اسلام، ابتدا باید خوب تحقیق کنید بعد اگر به این نتیجه رسیدید که دین اسلام دین حق است می توانید مسلمان شوید. او رفت و شروع به مطالعه کرد. در این بین چندین بار دیگر به من مراجعه کرد و در نهایت با ناراحتی گفت: «اگر مرا مسلمان نکیند من می روم و در وسط سالن داد می زنم و می گویم: من مسلمانم!»
گفتم حالا که در پذیرفتن اسلام مصمم شده اید فردا که روز میلاد است بیایید تا در طی مراسمی تشرف شما انجام شود. روز بعد، در بین مراسم گفتم این خانم می خواهد امروز به دین مبین اسلام مشرف شود. یکی از حضار گفت: «لابد این دختر عاشق یک پسر مسلمان شده و چون دین ما اجازه ازدواج او را نمی دهد می خواهد به صورت صوری مسلمان شود.» گفتم: «از صراحت لهجه شما متشکرم! ولی این طور که شما گفتید نیست زیرا او در مورد حقانیت اسلام، مطالعه گسترده ای داشته است. به عنوان مثال در عقاید اسلامی چیزی به نام «بداء» هست که می دانم هیچ کدام از شما چیزی از آن نمی دانید ولی این دختر خانم می داند، به هر حال او در آن مراسم مشرف به اسلام شد. خانواده وی که مسیحی بودند با دیدن حجاب او، شروع به آزار و اذیت او کردند. این آزار و اذیت ها روز به روز بیشتر می شد به حدی که مجبور شدم با حضرت «آیه الله مظاهری» تماس گرفته و جریان را با ایشان در میان گذارم. ایشان فرمودند: «آیا احتمال خطر جانی وجود دارد؟» گفتم: «بی خطر هم نیست.» فرمودند: «پس شما به ایشان بگویید می تواند روسری خود را بردارد.» ماجرا را به آن خانم ابلاغ کردم و گفتم: «می توانید روسری خود را بردارید.» او پرسید: «آیا این حکم اولیه است یا حکم ثانویه است و به خاطر تقیه صادر شده است؟» گفتم: «نه! حکم ثانویه است و به خاطر تقیه صادر شده است.» گفت: «اگر روسری خود را بر ندارم و به خاطر حفظ حجابم کشته شوم آیا من شهید محسوب می شوم؟» گفتم: «بله!» گفت: «والله روسری خود را بر نمی دارم هر چند در راه حفسظ حجابم جانم را از دست بدهم.»

البته بعد از این ماجرا خانواده او نیز با مشاهده رفتار بسیار مؤدبانه دخترشان از این خواسته صرف نظر کردند.

منبع : پرسمان

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
1387/03/04 ساعت 18:28

1) نشسته بود زار زار گریه می کرد. همه جمع شده بودند دورمان. چه می دانستم این جوری می کند ؟ می گویم « مصطفی طوریش نیس. من ریاضی رد شدم . برای من ناراحته .» کی باور می کند؟

2) ریاضیش خیلی خوب بود . شب ها بچه ها را جمع می کرد کنار میدان سرپولک ؛پشت مسجد به شان ریاضی درس می داد. زیر تیر چراغ برق.

3) شب های جمعه من را می برد مسجد ارک. با دوچرخه می برد. یک گوشه می نشست و سخن رانی گوش می داد. من می رفتم دوچرخه سواری.

4) پدرمان جوراب بافی داشت. چرخ جوراب بافیش یک قطعه داشت که زود خراب می شد و کار می خوابید. عباس قطعه را باز کرد و یکی از رویش ساخت. مصطفی هم خوشش آمد و یکی ساخت. افتادن به تولید انبوه یک کارخانه کوچک درست کردند. پدر دیگر به جای جوراب،لوازم یدکی چرخ جوراب بافی می فروخت.

5) مدیر دبستان با خودش فکر کرد و به این نتیجه رسید که حیف است مصطفی در آن جا بماند. خواستش و به ش گفت برود البرز و با دکتر مجتهدی نامی که مدیر آن جاست صحبت کند. البرز دبیرستان خوبی بود،ولی شهریه می گرفت.دکتر چند سؤال ازش پرسید . بعد یک ورقه داد که مسئله حل کند. هنوز مصطفی جواب ها را کامل ننوشته بود که دکتر گفت « پسر جان تو قبولی . شهریه هم لازم نیست بدهی.»

6) تومار بزرگ درست کرد و بالایش درشت نوشت:« صنعت نفت در سرتاسر کشور باید ملی شود» گذاشتش کنار مغازه ی بابا مردم می آمدند و امضا می کردند.

7) سال دوم یک استاد داشتیم که گیرداده بود همه باید کراوات بزنند. سرامتحان ، چمران کراوات نزد، استاد دونمره ازش کم کرد. شد هجده ، بالاترین نمره .

8) درس ترمودینامیک ما با یک استاد سخت گیر بود. آخر ترم نمره ش از امتحان شد هفده و نیم و از جزوه چهار . همان جزوه را بعدا چاپ کردند. در مقدمه اش نوشته بود «این کتاب در حقیقت جزوه ی مصطفی چمران است در درس ترمودینامیک.»

9) یک اتاق را موکت کردند. اسمش شد نمازخانه.ماه اول فقط خود مصطفی جرأت داشت آنجا نماز بخواند. همه از کمونیست ها می ترسیدند.

10) بورس گرفت . رفت آمریکا. بعد از مدت کمی شروع کرد به کارهای سیاسی مذهبی. خبر کارهایش به ایران می رسید. از ساواک پدر را خواستندو به ش گفتند « ماترمی چهارصد دلار به پسرت پول نمی دهیم که برود علیه ما مبازه کند.» پدر گفت «مصطفی عاقل و رشیده . من نمی توانم در زندگیش دخالت کنم» بورسیه اش را قطع کردند. فکر می کردند دیگر نمی تواند درس بخواند، برمی گردد.

11) می خواستیم هیأت اجرایی کنگره دانش جویان را عوض کنیم . به انتخابات فقط چند روز مانده بود. ما هم که تبلیغات نکرده بودیم . درست قبل از انتخابات ، مصطفی رفت و صحبت کرد. برنده شدیم.

12) چند بار رفته بود دنبال نمره اش. استاد نمره نمی داد. دست آخرگفت « شما نمره گرفته ای، ولی اگر بروی ، آزمایشگاه نیروی بزرگی از دست میدهد. » خودش می خندید. می گفت « کارم تمام شده بود. نمره ام را نگه داشته بود پیش خودش که من هم بمانم»

13) بعد از کشتار پانزده خرداد نشست و حسابی فکر کرد. به این نتیجه رسید که مبارزه ی پارلمانی به نتیجه نمی رسد و باید برود سلاح دست بگیرد. بجنگد.

 

منبع:پرسمان

ادامه مطلب ...
del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
1387/03/02 ساعت 11:25

یک نماینده خطاب به باهنر: هرجا که میرکاظمی پنهان شد، اعلام بفرمایید در جلسه مجلس شرکت کنند.

این هم مکان پنهان شدن ایشان که در ساختمان ریاست‌جمهوری.
ـ آقا از مجلس هفتم جستی؛ بیا بیرون.


الهام با معاون وزیر دادگستری چین دیدار کرد.

معاون وزیر: به‌به، چه کفشای قشنگی! معلومه شما به محصولات کشور ما خیلی علاقه‌ دارین.


مدیرعامل ایرنا عوض شد.

فیاضی: ای کاش هیچی نبودم، ولی خبرنگار «کیهان» بودم.


جنتی در صدر هیأتی به پاکستان سفر کرد.

امروز پنجمین روز سفر ایشان به این کشور است.


دوره‌های آموزش نظامی بانوان برگزار شد.

ـ خانوم بگیر اون‌ور، بابا این مردا همشون بد نیستن ها!


یک خر در مکزیک به اتهام ضرب و جرح زندانی شد.

فکر کنم این اسبه دیگه محکوم به اعدام بشه با این حرکتش!


و این هم تصویری از هک شدن یک سایت حامی دولت.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
   1      2      3      4      5      6      7      8      9      10    >>