چهار شنبه شب ار بیرون اومدم خونه رفتم تو اتاق ....
ناراحت بودم بیشتر به خاطر یک سری از دوستانم که منو فراموش کرده بودن....
همینجوری بودم که یهو بابام اومد تو اتاق گفت محمد برا اعتکاف ثبت نام شدی!
خشکم زد.....
کفم بریده بود .... اصلاباور نمی کردم.
آخه ۲ و ۳ روز بود که بخاطر اینکه رفقا نامرد شدن ناراحت بودم.
نمی دونم ولی الان فکر می کنم که خدا واقعا بهترین رفیقه آدمه.
الان معنی این آیه رو می فهمم که آیا خدا برای بنده اش کافی نسیت؟
در هر صورت من ۲ جا ثبت نام کردم از بین کلی جا که پر شده بود...
ولی آخر سر اسمم در اومد.... ما که رفتیم....

رفتم که ۳ روز با بهترین رفیقم حرف بزنم و اونم به حرف هام گوش بده و جوابم رو بده....
 |